اين راضي شد كه بسلامت برگردد.
[رضو] : ضامن،- ج أرضِيَاء و رُضَاة:
خوشنود، آنكه ناراضى نباشد و قانع باشد، دوستدار.
=الرَّضِيَّة-
مؤنث (الرَّضِيّ) است؛ «بِنَفْسٍ رَضِيَّةٍ» : با طيب خاطر.
=الرَّضِيح-
هسته ى كوفته و خرد شده.
=الرَّضِيخ-
هسته ى شكسته شده.
=الرَّضِيخَة-
مترادف (الرُّضَاخة) است.
=الرَّضِيض-
[رضّ] : شكسته و خرد شده، آنكه كوفته شده باشد.
=الرَّضِيع-
ج رُضَعَاء: مترادف (الراضِع) است، فرومايه؛ «رَضِيعُكَ» : برادر شيرى تو؛ «انتَ رَضِيعُهُ» : تو برادرى شير او مى باشى؛ «انتُما رَضِعَانِ» : شما دو برادر شيرى با هم هستيد:
«رضيعُ اللُّؤمِ» : آنكه از كودكى فرومايه است.
=الرَّضِيف-
سنگ داغ و سوزان، گوشتى كه بر روى سنگ داغ پخته شود، شيرى كه با انداختن سنگريزه هاى داغ و آتشين در آن جوش آيد.
=الرَّضِيفَة-
شيرى كه با سنگ داغ جوش آيد، شكنبه ى پاك كرده كه در آن گوشت خرد شده ريزند و با افكندن سنگ داغ و سوزان در آن گوشتها را بپزند.
=الرَّضِيم-
«بَيْتٌ رَضِيمٌ» : خانه اى كه با سنگ ساخته شده باشد.
=الرَّطَّاب-
ج رَطَّابُون: فروشنده ى خرماى تازه (رطب) .
=رَطَبَ-
-رَطَابَةً البُسْرُ: غوره ى خرما رُطب شد،- هُ: به او رطب خورانيد،- رَطْبًا و رُطُوبًا الدَّابَّةَ: به ستور رطب خورانيد.
=رَطِبَ-
-رُطُوبَةً و رَطَابَةً: تر يا خيس شد. اين واژه ضد (يَبسَ) است، نم دار شد، آن چيز نرم شد.
=رَطُبَ-
-رَطَابَةً البُسرُ: غوره ى خرما رطب شد،- رُطُوبَةً و رَطَابَةً: آن چيز نم دار شد.
=رَطَّبَ-
تَرْطِيبًا البُسْرُ: غوره ى خرما رطب شد،- الثَوبَ و نحوَهُ: پيراهن و مانند آن را خيس كرد.
=الرُّطْب-
چمن زار سبز و پر از گياه.
=الرَّطْب-
تر، نمناك. ضدّ (اليَابِس) است، شاخه ى نرم و تازه ى درخت، پَر تازه و مانند آنها.
=الرُّطُب-
مترادف (الرُّطْب) است.
=الرُّطَب-
ج رِطَاب و أَرْطَاب: خرماى رسيده و تازه، رُطَب.
=الرَّطْبَة-
(ن) : گياهى است از تيره ى علفيها و داراى شكوفه هائى به رنگ بنفشه، يونجه.
=الرُّطَبَة-
مفرد (الرطَب) است، يك دانه رطب.
=رَطَلَ-
-رَطْلًا الشي ءَ: آن چيز را با رطل وزن كرد،- الرجُلُ: آن مرد دويد.
=رَطَّلَ-
تَرْطِيلًا الشي ءَ: آن چيز را با رطل وزن كرد،- الشَّعرَ: موى خود را با روغن نرم كرد و آنرا شانه زد و فرو هشته كرد،- الرجُلُ: دو گوش آن مرد آويخته شد.
=الرَّطْل-
اسب چابك و سبك رو، نوجوان باريك اندام،- مِنَ الرجال: مرد سست و نرم، مرد احمق، پيرمرد سالخورده و ناتوان،- ج أرْطال: وزنى معادل دوازده اوقيّه يا 2564 گرم.
=الرَّطْل-
اسب سبك رو، نوجوان باريك و تازه بالغ،- مِن الرّجال: مرد سست و نرم،- ج أَرْطَال: دوازده اوقيه يا 2564 گرم.
=رَطَمَ-
-رَطْمًا هُ: او را در گل و لاى يا به كارى سخت كه نتواند از آن خارج شود انداخت.
=رُطِمَ-
البعيرُ: شتر به بيمارى يبوست و خشكى مزاج دچار شد.
=الرُّطْمَة-
كار يا امرى كه در آن راههاى تدبير بسته شده باشد.
=رَطَنَ-
-رَطَانَةً و رِطَانَةً لهُ: با زبان غير عربى با وى سخن گفت.
=الرُّطُوبة-
مص، حالتى است كه در آن چيزى يا مكاني با آب يا شبنم يا بخار و يا ابر نمناك يا تر گردد.
=الرَّطِيب-
مترادف (الرَّطْب) است؛ «عيْشٌ رَطِيبٌ» : زندگى خوش و فراخ و گوارا.
=الرُّطَيْلَاء-
[رطل] (ح) : اين كلمه تصحيف يا تغيير داده شده از واژه ى (رُتَيْلَاء) است.
=الرُّطَيْنَى-
[رطن] : سخن نامفهوم.
=رَعَى-
-رَعْيًا و رِعَايَةً و مَرْعىً [رعي] تِ الماشيةُ الكلأ: ستور در ميان علفها رفت و چريد،- المَاشيةَ: ستور را در ميان گياه و علف چرانيد،- النّجومَ: ستارگان را مراقبت كرد،- رِعَايَةً الأَميرُ رَعِيَّتَهُ: امير يا حاكم امور رعيت خود را خوب اداره كرد،- عليهِ حُرمَتَهُ: احترام او را نگهداشت،- الأَمْرَ: آن امر را رعايت كرد؛ «رَعَى الْعَهْدَ» : پيمان را محترم شمرد و رعايت كرد.
=الرَّعَائِيّ-
ويژه ى سرپرستى روحانى است مانند بطريرك و اسقف مسيحيان؛ «رِسَالَةٌ رعائيّة» : دعوت مذهبى و روحانى.
=الرَّعَّاب-
افسونگر، آنكه با ورد و افسون داد و ستد كند.
=الرَّعَّابة-
آنكه مردم را بسيار بترساند.
=الرَّعَّاد-
ابرى كه پر سر و صدا و تندر باشد، آنكه بسيار سخن گويد،- (ح) : نوعى ماهى است كه در بدن آن نيروى برق مى باشد و هرگاه كسى آنرا لمس كند دستش را مى لرزاند و بى حس مى كند نام ديگر آن (سَمَكَةُ الرَّعْد) است كه به آن ماهى برقى گويند.
=الرُّعَاش-
بيمارى رعشه يا لرزش اندام در انسان.
=الرَّعَاع-
[رعّ] : مردم پست و فرومايه.
=الرُّعَاف-
خون كه از بينى بيرون آيد، باران بسيار.
=الرَّعَّاف-
آنكه بسيار خون از بينى او بيرون آيد.
=الرُّعَافِيّ-
مرد بخشنده و عطا بخش.
=الرَّعَاوِيّ-
[رعي] : مترادف (الرَّعَائِيّ) است.
=الرِّعَاية-
[رعي] : مص، زيركى و آگاهى،