جمعيت.
ناز كردن، كرشمه.
=الغَنَافَلْيُون-
(ن) : نوعى درخت گل كه داراى گُل زرد و سفيد رنگ است و دسته هاى آن را معمولا بر روى گورها مى گذارند.
=الغَنَّام-
گوسفند چران، آنكه گوسفند بسيار داشته باشد، كسيكه بى دست رنج و زحمت مال بدست آورده باشد، چوپان.
=الغُنَان-
[غنّ] : صداى مگس.
=الغُنَّة-
[غنّ] : صدائى كه از داخلِ بينى درآيد.
=غَنِجَ-
-غَنْجًا: ناز و كرشمه نمود.
=غَنَّجَ-
تَغْنِيجًا [غنج] هُ: او را در رفاه و فراخى قرار داد.
=الغُنْج-
مرادف (الغُناج) است.
=الغُنُج-
مرادف (الغُنج) بمعناى ناز و كرشمه است.
=الغَنِج-
كسيكه با ناز و كرشمه است.
=الغَنْدَرَةَ-
[غندر] : راه رفتن با ناز و كرشمه.
=غَنِمَ-
-غُنْمًا الشي ءَ: بر آن چيز بى رنج و زحمت دست يافت،- غُنْمًا و غَنَمًا و غَنيمَةً و غُنْمانًا: مالى بدست آورد.
=غَنَّمَ-
تَغْنِيمًا [غنم] هُ كذا: به او علاوه بر سهمى كه داشت مقدارى نيز اضافه داد.
=الغُنُم-
ج غُنُوم: آنچه كه از جنگجويان به زور گرفته شود.
=الغَنَم-
ج أَغْنَام و غُنُوم و أَغَانِم (ح) :
گوسفندان كه بر آن (الشّاء) گويند اين كلمه از لفظ خود مفرد ندارد و بر واحد آن (شاة) اطلاق مى شود.
=غنَّنَ-
تَغْنِينًا [غنّ] الروضَ: باغ را پُر از درخت و گياه نمود.
=الغَنُوج-
مرادف (الغَنِج) است.
=غَنِيَ-
-غِنًى و غَنَاءً و غُنْيانًا [غني] : مال و دارائى او زياد شد،- بالشَّي ءِ مِن غيره: به چيزى قناعت نمود،- غِنًى الرَّجُلُ: ازدواج كرد،- تِ المرأَة: آن زن شوهردار شد و بى نياز گرديد،- غِنًى و مَغْنىً فلانٌ: فلانى زندگى كرد،- بِالْمَكان: در آنجا اقامت گزيد.
=الغَنِيّ-
ج أَغْنِيَاء [غني] : دارنده مال بسيار، بى نياز؛ «هُوَ غَنِيُّ عَنْهُ» : از او بى نياز است.
=الغُنْيَان-
[غني] : مرادف (الغُنْيَة) ست؛ «مالَهُ عَنْهُ غُنْيانُ» : از او بى نياز نيست.
=الغُنْيَة-
[غني] : توانگرى و فراخ و داشتن ثروت بسيار؛ «مالَهُ عَنْهُ غُنْيةٌ» : از او بى نياز نيست.
=الغِنْيَة-
[غني] : توانگرى و فراخ.
=الغُنِّيَّة-
آهنگ و آواز، مترادف (الأُغْنِيَّة) است اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=الغَنِم-
ج غَنَائِم: مترادف (الغُنْم) است.
=الغَنِيمَة-
ج غَنَائِم: مال بدست آمده، درآمد كسب؛ «غَنيمةٌ بارِدَةٌ» : دارائى و ثروت كه بى رنج بدست آمده باشد؛ «راضٍ مِنَ الغَنِيمَةِ بِالإِيَاب» : از غنيمت با برگشتن سالم قناعت كرد.
=غَوَى-
-غَيًّا [غوي] : گمراه شد، زيان ديد، نابود شد،- الرَّجُلَ: آن مرد را گمراه كرد.
=غَوَّى-
تَغْوِيَةً [غوي] الرجُلَ: او را گمراه كرد.
=الغَوَائِل-
[غيل] : سختيها و بلاها.
=الغُوَاث-
[غوث] : كمك، فريادرسى، يارى.
=الغَوَاث-
[غوث] : مترادف (الغُواث) است.
=الغَوَارِز-
[غرز] من العيون: چشمهاى خشك و بى حركت.
=الغَوَّاص-
[غوص] : آنكه بسيار به آب فرو رود، آنكه براى بدست آوردن مُرواريد به دريا فرو رود، نام پرنده اى آبى به نام مرغ غواص.
=الغَوَّاصَة-
[غوص] : مؤنّث (الغَوَّاص) است،- (اع) : كشتى جنگى زير دريائى.
=الغُوَافَة-
(ن) : نام درختى است از رسته آسيّات مركز اصلى آن مناطق گرمسيرى به ويژه آمريكاى مركزى است ميوه اين درخت داراى مغزى لذيذ است.
=غَوَّث-
تَغْوِيثًا [غوث] الرجُلُ: آن مرد (وا غَوثاه) گفت.
=الغَوْث-
[غوث] : كمك و يارى، آنچه از خوراك و يارى كه به بيچارگان و مستمندان داده شود.
=غَوَّرَ-
تَغْوِيرًا [غور] : به زمين پَست وارد شد،- الماءُ: آب به زمين فرو رفت،- تِ الشَّمْسُ اوِ النُّجُومُ: خورشيد يا ستارگان غروب كردند،- الرَّجُلُ: آن مرد راه پيمود و استراحت گرفت يا در نيمه روز خوابيد،- القَومَ: آنها را فرارى داد.
=الغَوْر-
[غور] : مص، زمين پست و فرو رفته، غار، عمق و انتهاى چيزى، آب فرو رفته در زمين؛ «ماءٌ غَوْرٌ» : آب فرو رونده؛ «فُلانٌ بَعِيدُ الْغَورِ» : فلانى دور انديش و ژرف بين است؛ «عَرفتُ غَوْرَ المَسْأَلَةِ» : حقيقت آن مسأله را دانستم.
=الغِوَر-
[غور] : خونبها، ديه.
=الغَوْرَة-
[غور] : خورشيد، خواب ظهر.
=غَوَّصَ-
تَغْوِيصًا [غوص] هُ في الماء: او را به فرو رفتن در آب وادار كرد.
=الغَوْغاء-
[غوغ] : گروه انبوهى از مردم، مردم پست و آشوب طلب، ملخ در آغاز پرواز يا پس از درآمدن بالهايش، و در زبان متداول به معناى سر و صداى زياد است.
=الغُول-
ج أَغْوَال [غول] : آنكه هر زمان به رنگى درآيد مانند افسونگر و جن، آنچه كه عقل را زايل كند، مرگ،- (ح) : مار،- ج أَغْوال و غِيلَان: بلا و سختى، نابودى، جانورى خيالى كه آنرا غول گويند.
=الغَوْل-
[غول] : مص، مستى، سردرد، سختى، دورى بيابان، زمين پست و گودال، خاك بسيار.
=غَوِيَ-
-غَوَايَةً [غوي] : گمراه شد، نااميد شد،- الرَّجُلَ: آن مرد را گمراه كرد.
=الغَوِيّ-
[غوي] : آنكه گمراه و به دنبال هوى و هوس باشد.
=الغَوِيث-
[غوث] : مترادف (الغِيَاث) است.
=غَيَّا-
تَغْيِيَةً [غيي] الغايةَ أي الرايةَ: پرچم را برافراشت،- لِلْقَوم: براى آنها پرچم