فهرس الكتاب

الصفحة 665 من 1009

جمعيت.

=الغُنَاج-

ناز كردن، كرشمه.

=الغَنَافَلْيُون-

(ن) : نوعى درخت گل كه داراى گُل زرد و سفيد رنگ است و دسته هاى آن را معمولا بر روى گورها مى گذارند.

=الغَنَّام-

گوسفند چران، آنكه گوسفند بسيار داشته باشد، كسيكه بى دست رنج و زحمت مال بدست آورده باشد، چوپان.

=الغُنَان-

[غنّ] : صداى مگس.

=الغُنَّة-

[غنّ] : صدائى كه از داخلِ بينى درآيد.

=غَنِجَ-

-غَنْجًا: ناز و كرشمه نمود.

=غَنَّجَ-

تَغْنِيجًا [غنج] هُ: او را در رفاه و فراخى قرار داد.

=الغُنْج-

مرادف (الغُناج) است.

=الغُنُج-

مرادف (الغُنج) بمعناى ناز و كرشمه است.

=الغَنِج-

كسيكه با ناز و كرشمه است.

=الغَنْدَرَةَ-

[غندر] : راه رفتن با ناز و كرشمه.

=غَنِمَ-

-غُنْمًا الشي ءَ: بر آن چيز بى رنج و زحمت دست يافت،- غُنْمًا و غَنَمًا و غَنيمَةً و غُنْمانًا: مالى بدست آورد.

=غَنَّمَ-

تَغْنِيمًا [غنم] هُ كذا: به او علاوه بر سهمى كه داشت مقدارى نيز اضافه داد.

=الغُنُم-

ج غُنُوم: آنچه كه از جنگجويان به زور گرفته شود.

=الغَنَم-

ج أَغْنَام و غُنُوم و أَغَانِم (ح) :

گوسفندان كه بر آن (الشّاء) گويند اين كلمه از لفظ خود مفرد ندارد و بر واحد آن (شاة) اطلاق مى شود.

=غنَّنَ-

تَغْنِينًا [غنّ] الروضَ: باغ را پُر از درخت و گياه نمود.

=الغَنُوج-

مرادف (الغَنِج) است.

=غَنِيَ-

-غِنًى و غَنَاءً و غُنْيانًا [غني] : مال و دارائى او زياد شد،- بالشَّي ءِ مِن غيره: به چيزى قناعت نمود،- غِنًى الرَّجُلُ: ازدواج كرد،- تِ المرأَة: آن زن شوهردار شد و بى نياز گرديد،- غِنًى و مَغْنىً فلانٌ: فلانى زندگى كرد،- بِالْمَكان: در آنجا اقامت گزيد.

=الغَنِيّ-

ج أَغْنِيَاء [غني] : دارنده مال بسيار، بى نياز؛ «هُوَ غَنِيُّ عَنْهُ» : از او بى نياز است.

=الغُنْيَان-

[غني] : مرادف (الغُنْيَة) ست؛ «مالَهُ عَنْهُ غُنْيانُ» : از او بى نياز نيست.

=الغُنْيَة-

[غني] : توانگرى و فراخ و داشتن ثروت بسيار؛ «مالَهُ عَنْهُ غُنْيةٌ» : از او بى نياز نيست.

=الغِنْيَة-

[غني] : توانگرى و فراخ.

=الغُنِّيَّة-

آهنگ و آواز، مترادف (الأُغْنِيَّة) است اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الغَنِم-

ج غَنَائِم: مترادف (الغُنْم) است.

=الغَنِيمَة-

ج غَنَائِم: مال بدست آمده، درآمد كسب؛ «غَنيمةٌ بارِدَةٌ» : دارائى و ثروت كه بى رنج بدست آمده باشد؛ «راضٍ مِنَ الغَنِيمَةِ بِالإِيَاب» : از غنيمت با برگشتن سالم قناعت كرد.

=غَوَى-

-غَيًّا [غوي] : گمراه شد، زيان ديد، نابود شد،- الرَّجُلَ: آن مرد را گمراه كرد.

=غَوَّى-

تَغْوِيَةً [غوي] الرجُلَ: او را گمراه كرد.

=الغَوَائِل-

[غيل] : سختيها و بلاها.

=الغُوَاث-

[غوث] : كمك، فريادرسى، يارى.

=الغَوَاث-

[غوث] : مترادف (الغُواث) است.

=الغَوَارِز-

[غرز] من العيون: چشمهاى خشك و بى حركت.

=الغَوَّاص-

[غوص] : آنكه بسيار به آب فرو رود، آنكه براى بدست آوردن مُرواريد به دريا فرو رود، نام پرنده اى آبى به نام مرغ غواص.

=الغَوَّاصَة-

[غوص] : مؤنّث (الغَوَّاص) است،- (اع) : كشتى جنگى زير دريائى.

=الغُوَافَة-

(ن) : نام درختى است از رسته آسيّات مركز اصلى آن مناطق گرمسيرى به ويژه آمريكاى مركزى است ميوه اين درخت داراى مغزى لذيذ است.

=غَوَّث-

تَغْوِيثًا [غوث] الرجُلُ: آن مرد (وا غَوثاه) گفت.

=الغَوْث-

[غوث] : كمك و يارى، آنچه از خوراك و يارى كه به بيچارگان و مستمندان داده شود.

=غَوَّرَ-

تَغْوِيرًا [غور] : به زمين پَست وارد شد،- الماءُ: آب به زمين فرو رفت،- تِ الشَّمْسُ اوِ النُّجُومُ: خورشيد يا ستارگان غروب كردند،- الرَّجُلُ: آن مرد راه پيمود و استراحت گرفت يا در نيمه روز خوابيد،- القَومَ: آنها را فرارى داد.

=الغَوْر-

[غور] : مص، زمين پست و فرو رفته، غار، عمق و انتهاى چيزى، آب فرو رفته در زمين؛ «ماءٌ غَوْرٌ» : آب فرو رونده؛ «فُلانٌ بَعِيدُ الْغَورِ» : فلانى دور انديش و ژرف بين است؛ «عَرفتُ غَوْرَ المَسْأَلَةِ» : حقيقت آن مسأله را دانستم.

=الغِوَر-

[غور] : خونبها، ديه.

=الغَوْرَة-

[غور] : خورشيد، خواب ظهر.

=غَوَّصَ-

تَغْوِيصًا [غوص] هُ في الماء: او را به فرو رفتن در آب وادار كرد.

=الغَوْغاء-

[غوغ] : گروه انبوهى از مردم، مردم پست و آشوب طلب، ملخ در آغاز پرواز يا پس از درآمدن بالهايش، و در زبان متداول به معناى سر و صداى زياد است.

=الغُول-

ج أَغْوَال [غول] : آنكه هر زمان به رنگى درآيد مانند افسونگر و جن، آنچه كه عقل را زايل كند، مرگ،- (ح) : مار،- ج أَغْوال و غِيلَان: بلا و سختى، نابودى، جانورى خيالى كه آنرا غول گويند.

=الغَوْل-

[غول] : مص، مستى، سردرد، سختى، دورى بيابان، زمين پست و گودال، خاك بسيار.

=غَوِيَ-

-غَوَايَةً [غوي] : گمراه شد، نااميد شد،- الرَّجُلَ: آن مرد را گمراه كرد.

=الغَوِيّ-

[غوي] : آنكه گمراه و به دنبال هوى و هوس باشد.

=الغَوِيث-

[غوث] : مترادف (الغِيَاث) است.

=غَيَّا-

تَغْيِيَةً [غيي] الغايةَ أي الرايةَ: پرچم را برافراشت،- لِلْقَوم: براى آنها پرچم

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت