فهرس الكتاب

الصفحة 646 من 1009

مذكر است و گاهى مؤنّث بكار مى رود.

=العُنُق-

ج أعْناق: مرادف (العُنْق) است،- مِنَ النَّباتِ: از گياهان فاصله ميان ساقه و ريشه درخت است؛ «عُنُقُ كُلِّ شَي ءٍ» : آغاز هر چيزى.

=العَنْقَاء-

ج عُنْق: مؤنّث (الأعْنَق) است، بالاى تپه؛ «هَضَبَةٌ عَنْقَاء» : زمين بلند و كوهستانى، بلا و سختى؛ «عَنْقاءُ مُغرب» و «العَنْقَاءُ الْمُغْرِبُ وَ المُغْرِبَةُ» : پرنده اى افسانه اى كه وجود خارجى ندارد.

=العِنْقَاد-

[عقد] : مرادف (العُنْقُود) است.

=العُنْقُود-

[عقد] : خوشه ميوه مانند خوشه انگور.

=العَنْكَب-

ج عَنَاكِب و عَنَاكِيب [عنكب] (ح) : عنكبوت نر.

=العَنْكَبَاة-

(ح) : مرادف (الْعَنْكَبَة) است.

=العَنْكَبَة-

ج عَنَاكِب و عَنَاكِيب (ح) :

عنكبوت ماده.

=العَنْكَبُوت-

ج عَنَاكِب و عَنْكَبُوتات (ح) :

عنكبوت، كارتُنه.

=العَنْكَبُوتِيَّات-

[عنكب] (ح) : رسته اى از جانوران مانند عنكبوت و عقرب و جُز آنها.

=عَنَّمَ-

تَعْنِيمًا [عنم] البَنَانَ: انگشتان خود را خضاب نمود، حَنا بست.

=العَنَم-

(ن) : درختى است داراى ميوه اى سرخ رنگ كه با آن انگشتان خضاب كرده را تشبيه كنند، بندهائى كه با آن شاخه هاى درخت انگور را بر روى دار بست مىويزند.

=العَنْمَة-

شكاف و تركيدگى لب انسان.

=العَنَمَة-

(ن) : واحد (الْعَنَم) است.

=العَنَمِيّ-

زيبا روى سرخ گونه.

=عَنَّنَ-

تَعْنِينًا [عنّ] اللجامَ: براى لگام عنان ساخت،- الكتابَ: نشانىِ كتاب و يا نامه را نوشت.

=العُنْوَان-

ج عَنَاوِين [عنون] «عُنوانُ الْكِتَابِ» : عنوان كتاب؛ «عُنْوانُ الرِّسَالة» :

نشانى نامه، آدرس؛ «عُنوانُ كُلِّ شَي ءٍ» :

ظاهر هر چيزى كه بر باطن آن دلالت كند؛ «الظَّاهِرُ عُنْوانُ البَاطِنِ» : ظاهر دليل بر باطن است.

=العِنْوَان-

ج عَنَاوِين [عنون] : مُرادف (العُنْوان) است.

=العَنُود-

ج عُنُد: لجباز؛ «رَجُلٌ عَنُودٌ» : مردى كه به تنهائى تصميم مى گيرد، «عَقَبَةٌ عَنُودٌ» : گردنه دشوار و سخت.

=عَنْوَنَ-

عَنْوَنَةً [عنون] الكتابَ: نشانى نامه را نوشت.

=عَنِيَ-

-عَنًا [عنو] في القوم: در ميان قوم اسير شد.

=عَنِيَ-

-عَنَاءً [عني] : خسته و رنجور شد،- عَنىً بِالأَمْر: آن كار مورد توجه قرار گرفت،- الأَكلُ فيه: غذا براى او سودمند شد.

=عُنِيَ-

عِنَايَةً و عُنِيًّا [عني] بالأَمرِ: به آن كار مشغول شد و اهتمام ورزيد و در اين باره سختى بسيار كشيد.

=العَنِي-

[عني] : آنكه خسته و سختى كشيده باشد، مرادف (العَاني) است.

=العَنِيّ-

[عنو] : آنكه خستوان و زبون باشد.

=العَنْيَة-

[عني] : خستگى و سختى.

=العَنِيَّة-

مؤنث (العَنِيّ) است.

=العَنِيد-

ج عُنُد: آنكه عالمًا و عامدًا با حق مخالفت كند، آنكه حق را بداند و از آن روى گرداند.

=العَنِيف-

ج عُنُف: نامهربان، زورگو؛ «الجِنْسُ العَنِيف» : كنايه به مردان است در برابر «الجِنْسُ اللَّطِيف» : كه بر زنان اطلاق مى شود.

=العِهَادَة-

اولين بارانِ بهارى.

=عَهِدَ-

-عَهْدًا الأَمرَ: امر را دانست و شناخت؛ «فيما اعْهَدُ» : تا آنجا كه به خاطر دارم؛ «الأمرُ كما عَهِدْتَ» : تا آنجا كه مى دانى،- الشَّيْ ءَ: از آن نگهدارى كرد و همواره مورد توجه قرار داد،- اللّهَ: خدا را به يكتا پرستى شناخت،- فلانٌ وعده: فلانى به وعده خود وفا نمود،- الى فُلانٍ: به او سفارش كرد و پيمان بست،- الَيهِ في كَذا:

درباره كارى به او توصيه و سفارش كرد،- فلانًا بِمَكَان كَذا: با او در فلان جاى ديدار كرد.

=العَهْد-

مص،- ج عُهُود: وفادارى، تضمين و پشتوانه، آرامش خاطر، سفارش، پيمان، سوگند؛ «عَليَّ عَهْدُ اللّهِ لَأَفْعَلَنَّ كَذا» : سوگند به خدا كه فلان كار را انجام دهم، فرمان و دستور، جاى مورد اتّفاق، هنگام؛ «مُنْذُ عَهْدٍ بَعِيدٍ» : از زمانهاى دور؛ «مِنْ عَهْدٍ قَريبٍ» : از زمان نزديك؛ «هُوَ قَرِيبُ العَهْدِ» : از گذشته نه چندان دور آگاه است؛ «قديمُ العَهْدِ بكذا» : از دير زمان آگاه است؛ «عَهْدِى به أَنَّه كريمُ» : تا آنجا كه مى دانم او مردى بزرگوار و كريم است؛ «وَلىُّ العَهْدِ» ولى عهد شاه؛ «الْعَهْدُ القَديم» : كتاب اسفار مقدس قبل از مسيح (ع) ؛ «العَهْدُ الجَديد» : اسفار مقدس (انجيل) كه بعد از مسيح نوشته شده است، العَهْد ج عِهاد: اولين باران بهارى.

=العَهِد-

متصدى كارها و پيمانها، آنكه پيرامون امرى تعهدى كند.

=العِهْدان-

ضمانت و كفالت.

=العُهْدَة-

ضمانت و كفالَت، شيخ نشين كه در اصطلاح قديمى لبنانيان متداول بوده است، مسئوليت؛ «هو في عُهْدَتِهِ» : با مسئوليت و سرپرستى او، بازگشت به چيزى براى اصلاح آن؛ «لي في الأَمر عُهْدةٌ» :

براى اصلاح آن چيز باز مى گردم، بد خطى و كم عقلى؛ «فى خَطِّهِ عُهْدَةٌ» : او بد خط است.

=العَهْدَة-

ج عِهَاد: اوّلين باران بهارى.

=العِهْدَة-

ج عِهَاد: مرادف (الْعَهْدَة) است.

=العَهِر-

زِناكار، مرادف (العَاهِر) است.

=العِهْن-

ج عُهُون: پشم و يا آنچه از آن رنگ شده باشد.

=العِهْنَة-

پاره اى پشم رنگى، درختى كه گل سرخ دارد، گُلِ حلوا.

=العَهِيد-

هم پيمان، قديم و باستانى.

=عَوَى-

-عُوَاءً و عَيًّا و عَوَّةً و عَوِينةً [عوي] الكلبُ أو الذئبُ أو ابنُ آوى: سگ يا گرگ يا روباه پوزه خود را كج كرد و زوزه كشيد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت