فهرس الكتاب

الصفحة 163 من 1009

(صَاغَ) است بمعناى ساخته شد.

=أَنْصَبَ-

إنْصَابًا [نصب] هُ: او را خسته و ناتوان كرد، براى او سهمى تعيين كرد،- هُ الْمَرضُ: بيمارى او را رنج داد،- الحديثَ:

حديث را به روايت كننده اسناد داد،- السِّكّينَ: براى چاقو دسته ساخت.

=انْصَبَّ-

انْصِبَابًا [صبب] الماءُ: آب ريخته شد،- عليهِ: بر او فرود آمد.

=الأَنْصَب-

م نَصْبَاء، ج نُصْب [نصب] : حيوانى كه دو شاخ راست داشته باشد.

=أَنْصَتَ-

إِنْصَاتًا [نصت] لهُ: به سخن او گوش داد،- هُ: او را ساكت و خاموش كرد.

=أَنْصَحَ-

إِنْصَاحًا [نصح] الراعي الإبلَ: شتربان شتران را سيراب كرد.

=انْصَدَعَ-

انْصِدَاعًا [صدع] الشي ءُ: آن چيز دو نيم شد، شكاف برداشت،- الصَّبَاحُ:

بامداد برآمد،- تْ رجلُهُ: پايش لغزيد و مفصل آن پيچ خورد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=انْصَرَحَ-

انْصِرَاحًا [صرح] الحقُّ: حق آشكار شد.

=انْصَرَعَ-

انْصِرَاعًا [صرع] : زمين خورد و افتاد.

=انْصَرَفَ-

انْصِرَافًا [صرف] الرجُلُ: آن مرد روى گردان و منصرف شد،- تِ الْكلَمَةُ: آن كلمه صرف شد،- الى كذا: به آن چيز روى آورد؛ «انْصَرَفَ الى دَرْسِ الْقَضيَّةِ» : به بررسى آن چيز پرداخت.

=انْصَرَمَ-

انْصِرَامًا [صرم] : آن چيز بريده شد،- تِ السَّنَةُ: آن سال گذشت.

=أَنْصَعَ-

إِنْصَاعًا [نصع] بالحقّ: به حق اقرار و اعتراف كرد،- لِلشَّرّ: به شرّ پرداخت و روى آورد.

=أَنْصَفَ-

إنْصَافًا [نصف] الرجُلُ: آن مرد عادل شد،- فلانًا: به فلانى خدمت كرد،- الخَصْمَينِ: با عدالت ميان آن دو قضاوت و رفتار كرد،- من فلانٍ: از فلانى حق خود را گرفت،- الشّي ءُ: به نيمى از آن چيز رسيد،- المُسَافِرُ: در نيمه ى روز سفر كرد،- المَاءُ الإنَاءَ: آب به نيمه ى ظرف رسيد،- الشّي ءَ: نيمى از آن چيز را گرفت

الأَنْصَف-

[نصف] : با انصاف تر، اسم تفضيل است از فعل (انْصَفَ) بر خلاف قياس.

=انْصَفَق-

انْصِفَاقًا [صفق] : روى گردان شد و برگشت،- القَوْمُ عليهِ: آن قوم بر او گرد آمدند.

=أَنْصَلَ-

إِنْصَالًا [نصل] السهمَ: پيكان را از تير بيرون كشيد، در تير پيكان قرار داد،- الشّي ءَ مِنَ الشّي ءِ: آن چيز را از چيز ديگر بيرون كشيد.

=انْصَلَتَ-

انْصِلَاتًا [صلت] في عَدْوِهِ: در دويدن كوشيد و بر ديگرى سبقت يافت.

=انْصَلَعَ-

انْصِلَاعًا [صلع] تِ الشمسُ: خورشيد آشكار و از پشت ابر خارج شد،- تِ الحيَّةُ:

مار بدون آنكه خاكى شده باشد آشكار شد.

=انْصَهَرَ-

انْصِهَارًا [صهر] الشي ءُ: گداخته شد.

=أَنضَّ-

إنْضَاضًا [نضّ] الحاجة: نيازمندى را برآورد.

=أَنْضَى-

إنْضَاءً [نضو] الثوبَ: جامه را كهنه كرد،- البعيرَ: شتر را لاغر كرد،- فلانًا: به فلانى ستور لاغرى داد.

=انْضَاخَ-

انْضِيَاخًا [نضخ] عليه الماءُ: آب بر او ريخته شد.

=الأَنْضَاد-

[نضد] : «أَنْضَادُ الجبالِ و السحابِ» :

كوهها و ابرهاى متراكم و پيوسته بهم؛ «انْضَادُ القومِ» : جماعت مردم و شماره ى آنها؛ «انضادُ الرَّجُل» : عموها و دائيهاى بزرگ آن مرد.

=انْضَاعَ-

انضِياعًا [ضوع] الفرخُ: جوجه بالهاى خود را نزد مادرش گشود تا آنرا غذا دهد.

=انْضَافَ-

انضِيَافًا [ضيف] اليهِ: به او پيوست.

=أَنْضَبَ-

إِنْضَابًا [نضب] القوسَ: زه كمان را كشيد تا صدا كند.

=الانْضِبَاط-

[ضبط] : مص، پذيرفتن شرايط و مقرراتى كه ويژه ى هيأتها و مؤسسه ها و حزبها يا سازمانها باشد؛ «الانْضِبَاطُ الْعَسْكَرِيّ» : شئونات نظامى و ارتشى.

=انْضَبَطَ-

انْضِبَاطًا [ضبط] : اين واژه مطاوع (ضَبَطَ) است؛ «ضَبَطَهُ فَانْضَبَطَ» : او را درست و مرتب و مُنَظَّم كرد پس او با نظم و درست شد. همچنانكه گويند «قهرهُ فَانْقَهَر» : بر او چيره گى يافت پس او مقهور و تسليم گرديد.

=أَنْضَجَ-

إِنْضَاجًا [نضج] الثمَر أو اللحَم: ميوه يا گوشت را پخت.

=انْضَجَعَ-

انْضِجَاعًا [ضجع] : بر روى پهلوى خود خوابيد.

=أَنْضَحَ-

إِنْضَاحًا [نضح] الزرعُ أو الشجرُ: مترادف (نَضَحَ) است،- عِرْضَ فُلانٍ: آبروى فلانى را ريخت و تباه كرد.

=انْضَخَّ-

انْضِخَاخًا [نضخ] عليه الماءُ: آب بر او ريخته شد.

=أَنْضَرَ-

إِنْضَارًا [نضر] : آن چيز تر و تازه و زيبا شد،- الشَّجَرُ: برگ درخت سبز شد،- هُ اللّهُ: خداوند او را زيبا و آراسته كرد.

=الأَنْضَر-

[نضر] : خرم و زيبا.

=انْضَرَجَ-

انْضِرَاجًا [ضرج] : آن چيز دو نيم شد،- مَا بينَ الْقَومِ: در ميان آن قوم دورى افتاد،- لَنَا الطَّرِيقُ: راه بر ما فراخ و دور شد،- تِ الْعُقَابُ: عقاب ناگهان بر روى شكار فرود آمد.

=انْضَغَطَ-

انْضِغَاطًا [ضغط] : تحت فشار قرار گرفت و مقهور شد.

=انْضَفَرَ-

انْضِفَارًا [ضفر] : بافته و تابيده شد.

=أَنْضَلَ-

إِنْضَالًا [نضل] هُ: او را خسته و لاغر كرد.

=انْضَمَّ-

انْضِمَامًا [ضمّ] : اين واژه مطاوع (ضَمَّ) است،- عَلى كَذَا: شامل آن چيز شد.

=انْضَمَخَ-

انْضِمَاخًا [ضمخ] بالطيب: خود را با عطر خوشبوى كرد.

=انْضَمَرَ-

انْضِمَارًا [ضمر] الغصنُ: شاخه درخت بىب و خشك شد.

=انْضَوَى-

انْضِوَاءً [ضوي] اليهِ: به او پيوست.

=الأَنَطّ-

ج نُطُط [نطّ] : مسافرت دور و دراز.

=انْطَادَ-

انْطِيَادًا [طود] : به هوا بالا رفت.

=انْطَاعَ-

انْطِيَاعًا [طوع] لهُ: فرمانبردار او شد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت