فهرس الكتاب

الصفحة 943 من 1009

=النَّفْث-

مص، آنچه از اخلاط غليظ كه از دهان بيرون اندازند؛ «نَفْثُ الشيطانِ» : شعرى كه داراى غزل است.

=النَّفْثَة-

ج نَفَثَات: اسم مرّه از نفثَ؛ «نَفَثَاتُ الأَقلامِ» نوشته ها و توليدى هاى ادبيات.

=نَفَجَ-

-نَفْجًا الإنسانُ: به آنچه كه ندارد افتخار كرد،- تِ الفرّوجَةُ: جوجه مرغ از تخم بيرون آمد،- الأَرْنبَ و غيرَها: خرگوش و جز آنرا رمانيد،- الشي ءَ: آنرا گرامى داشت،- السقاءَ: مشك را پر از آب نمود،- نَفْجًا و نَفَجَانًا و نُفُوجًا اليربوعُ او الأَرنبُ: موش صحرائى و يا خرگوش برانگيخته شد و دويد،- تِ الرّيحُ: باد بشدت وزيدن گرفت،- تِ الطّريقُ بالقوم: راه ناگهان پر از جمعيت شد.

=نَفَحَ-

-نَفْحًا و نَفَحَانًا و نُفُوحًا الطِّيبُ: بوى عطر پخش شد،- تِ الرّيحُ: باد وزيد يا شروع به وزيدن كرد،- العِرْقُ: خون از رگ جارى شد،- تِ الدابَّةُ الرجُلَ: ستور با نوك سمش مرد را لگد زد،- فلانًا بالسيف: ضربه كوچكى با شمشير بر او زد،- هُ بكذا: او را چيزى داد،- الشي ءَ: آن چيز را از خود دور كرد،- لِمَّتَهُ: موى زلف خود را ژوليده و افشان كرد.

=النَّفْح-

مص،- من الرِّياح: بادهائى كه در زمستان مى وزد. (در برابر اين كلمه اللَّفح است كه بمعناى بادهائى است كه در تابستان مى وزد) .

=النَّفْحَة-

ج نَفَحَات: اسم مره از نَفَح است، عطا و بخشش،- من الأَلْبَان: شير خالص؛ «نَفْحَةُ الطِّيب» : بوى خوش عطر،- «نَفْحَةُ الرّيح» : يك بار بوى خوش عطر وزيدن؛ «نَفْحَةُ الدَّم» : اولين بار كه خون از رگ بيرون آيد.

=نَفَخَ-

-نَفْخًا بفمهِ: با دهان خود باد بيرون كرد؛ «نَفَخَ في النّارِ و نَفَخَ النّارَ» : آتش را با دهان باد داد؛ «نَفَخَ في البوق» : بوق زد،- الضُّحَى: نيمه روز بلند شد،- تِ الريحُ:

باد ناگهان وزيد،- هُ الطّعامُ: غذا او را سير كرد؛ «نَفَخَ شدقيهِ» : تكبّر كرد.

=نَفَّخَ-

تَنْفِيخًا [نفخ] بفمهِ: مرادف (نَفَخَ) است.

=النَّفْخ-

مص، افتخار كردن، تكبر و خود بزرگ بينى.

=النُّفُخ-

جوان پر از غرور.

=النَّفَخ-

يك نوع بيمارى كه در مچ پاى ستوران پديد آيد.

=النَّفْخَة-

اسم مرّه از (نَفَخ) است، امتلاى معده در اثر پرخورى؛ «نَفْخَة الشّباب» بيشتر جوانى؛ «نَفْخَةُ الربيع» : تر و تازگى بهار و رونق گلها و گياهانش.

=نَفَدَ-

-نَفْدًا القومَ: به آنها رسيد و از آنها گذشت.

=نَفِدَ-

-نَفَدًا و نَفَادًا الشي ءُ: آن چيز فارغ و منقطع شد؛ «نَفِدَ زادُ القومِ» : آذوقه قوم تمام شد.

=نَفَّدَ-

تَنْفِيدًا [نفد] الحسابَ (ت) : حساب را بطور مفصل يادداشت كرد.

=نَفَذَ-

-نَفْذًا وَ نُفُوذًا و نَفاذًا الشي ءُ الشي ءَ: از آن چيز گذشت و نجات يافت،- فلانٌ القومَ:

فلانى از قوم جلو افتاد و آنها را پشت سر گذاشت،- نفوذًا و نَفَاذًا الأَمْرُ او القولُ: امر بمورد اجراء درآمد يا سخن تمامى گفته شد،- الطريقُ: راه و روش براى هر فردى امكان پذير شد،،- المَنْزِلُ الى الطّريق: خانه متصل به كوچه يا خيابان شد،- الكِتَابُ الى فلانٍ: نامه باو داده و يا ابلاغ شد،- الرَّجُلُ في الأمرِ: كار را بجريان انداخت، در كار مهارت بخرج داد،- لِوَجْهِهِ: با همان وضعى كه بود رفت.

=نَفَّذّ-

تَنْفِيذًا [نفذ] السهمَ الرميَّةَ: تير را به هدف زد،- الرجُلُ القومَ: از ديگران جلو افتاد، در ميان قوم راه رفت،- الكتابَ الى فلانٍ: نامه را براى او فرستاد،- الحاكمُ الامرَ:

حاكم امر را قضاوت نمود و حكم را اجرا كرد.

=النَّفَذ-

ج أَنْفَاذ: مرادف (الإِنفاذ) است، نفوذ كردن، جاى رهايى و نجات.

=النُّفْذَة-

مهره.

=نَفَرَ-

-نَفَرًا من كذا: آنرا نپسنديد و مكروه دانست؛ «نَفِرْتُ من صُحْبَةِ فلانٍ» : از دوستى و معاشرت با او روى گردان شدم،- عَن كذا:

از آن روى گردان شد،- الى الشّى ءِ: بسوى آن شتافت،- القَومُ: پراكنده شدند،- فُلانا:

بر او چيره شد،- نَفْرًا و نُفُورًا الحاجُّ من مِنى:

حاجيان از مِنى بسوى مكه رهسپار شدند،- تِ العينُ و غيرُها: چشم متورم و ملتهب شد،-- نُفُورًا و نِفَارًا وَ نَفيرًا القومُ للقتال او للأَمر: قوم رهسپار جنگ يا كارى شدند،- نفْرًا و نُفُورًا و نِفَارًا وَ نَفَرانًا الظبْيُ و غيرُهُ: آهو و جز آن گريخت و دور شد،-- نُفُورًا و نِفَارًا و نَفِيرًا ت الدّابّة من كذا: ستور از چيزى رم كرد و گريخت.

=نَفَّرَ-

تَنْفِيرًا [نفر] هُ: او را متنفر كرد،- عن فُلانٍ: او را به لقب زشتى خواند،- هُ على فلانٍ: براى او حكم به پيروزى عليه ديگرى داد،- هُ الشي ءَ و على الشّي ءِ و بالشّي ء: او را بر چيزى يا براى چيزى چيره نمود.

=النَّفْر-

مص، جمع (النَّافر) است، گروهى از سه تا ده نفر، گروهى كه با تو مى گريزند يا از جنگ روى گردانند يا آنانكه در كارى پيشقدم مى شوند؛ «يومُ النَّفْر» : روز سيزدهم ذيحجه كه حاجيان از مِنى به سوى مكه رهسپار مى شوند.

=النَّفَر-

ج أَنْفار: مردم، نفر، گروه مردم از سه تا ده نفر؛ «ثَلَاثَةُ نَفَرٍ او ثلاثه أَنْفَارٍ» : سه نفر؛ «نَفَرُ الرَّجُل» : دار و دسته مرد؛ «يومُ النَّفَرِ» مرادف (يَوْمُ النَّفْر) است.

=النُّفْرَة-

حُكم، مرادف (النُّفَرَة) است.

=النَّفْرَة-

اسم مرّه از (نَفَر) است، گروهى از مردم از سه نفر تا ده نفر، گروهى كه با تو مى گريزند يا از جنگ روى گردانند يا آنانكه در كارى پيشقدم مى شوند؛ «نَفْرَةُ الرّجُلِ» : خانواده مرد و هواخوهان او.

=النُّفَرَة-

تعويذ چشم زخم كه بر گردن كودك آويزان كنند، نظر قربانى.

=النُّفْرُور-

واحد (النَّفَارير) است.

=نَفَزَ-

-نَفَزًا و نُفُوزًا و نَفَزَانًا الظبيُ: آهو با چهار پاى خود ناگهان جهيد،- الرَّجُلُ: آن مرد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت