-هُشُولًا: گريخت و پى كار خود رفت. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
تَهْشِيلًا [هشل] هُ: او را گريزاند و پى كار خود فرستاد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=هَشَمَ-
-هَشْمًا الشي ءَ: آن چيز را شكست؛ «هَشَمَ الثّريدَ لِقَومِه» : نان را خورد كرد و با خورش مخلوط نمود و آبگوشت ساخت.
=هَشَّمَ-
تَهْشِيمًا [هشم] الشي ءَ: آن چيز را بسيار شكست،- الناقةَ: ماده شتر را دوشيد،- فلانًا: فلاني را گرامى و بزرگداشت.
=الهَشْم-
مص،- ج هُشُوم: سرزمين خشك، زمين فرو رفته.
=الهُشُم-
شير دوشندگان ماهر، كوههاى سست و نرم.
=الهَشِم-
رادمرد.
=الهَشْمَة-
اسم مره از (هَشَمَ) است.
=الهَشَمَة-
ج هَشَمَات (ح) : قوچ كوهى.
=الهَشِيش-
[هشّ] : مرادف (الهَشِيم) است، نرم و سست، آنكه از وى اگر سؤالى شود خوشنود گردد.
=الهَشِيلَة-
آنچه از ستور كه بدون اجازه صاحبش بر آن سوار شوند.،- من الإبل و غيرها: شتر و جز آن كه به گونه غصبى گرفته شده باشد.
=الهَشِيم-
مرادف (المشهوم) است بمعناى شكسته، گياه خشك و خرد شده، هر گياه و يا درخت خشك؛ «صَارَت الأْرضُ هشيمًا» :
آنچه از گياه و درخت كه بر روى زمين بود خشك شد، مرد سست اندام و ناتوان؛ «رجُلٌ هَشِيمُ» : مرد ناتوان.
=الهَشِيمَة-
زمينى كه درختانش خشك شده باشد، درخت خشك.
=هَصَّ-
-هَصًّا [هصّ] الشي ءَ: آنرا پايمال و لگدمال كرد، آن چيز را كوبيد و شكست، آن چيز را با انگشتان خود گرفت.
=الهَصّ-
[هصّ] : مص، سفت و سخت از هر چيزى.
=الهَصَّار-
(ح) : شير درنده.
=الهُصَاهِص-
[هصهص] : مرادف (الهُصْهُص) است و بمعناى مرد نيرومند و يا شيرى قوى پنجه است.
=هَصَرَ-
-هَصْرًا الشي ءَ و بالشي ءِ: آن چيز را كشيد و خم كرد،- الغُصنَ بالغُصنِ: شاخه درخت را خم كرد و بدون اينكه آنرا جدا كند شكست،- الشي ءَ: آن چيز را شكست، او را راند و دور كرد، آن را نزديك كرد،- قِرنَهُ: با رقيب خود دست و پنجه نرم كرد.،- الأَسَدُ فريسَته: شير شكار خود را درهم شكست.
=الهُصَر-
مرادف (الهَاصِر) است بمعناى شير بيشه؛ «رَجُلٌ هُصَرٌ» : مردى كه با حريف خود دست و پنجه نرم كند.
=الهَصِر-
(ح) : شير درنده و درهم شكننده شكار خود.
=الهَصْرَة-
مهره افسون كه با آن مردان را سحر و افسون كنند (بنا بر عقيده خودشان) .
=الهُصَرَة-
(ح) : مرادف (الهَصِر) و بمعناى شير بيشه است.
=الهَصَرَة-
مرادف (الهَصْرَة) و بمعناى مهره افسون است.
=هَصَّصَ-
تَهْصِيصًا [هصّ] الرجُلُ: چشمان خود را براق كرد.
=هَصَمَ-
-هَصْمًا هُ: آن را شكست.
=الهَصْهَاص-
[هصهص] : آنكه چشمانش برق زند.
=هَصْهَصَ-
هَصْهَصَةً [هصهص] هُ: آن را كوبيد و له كرد.
=الهُصْهُص-
[هصهص] : مرد نيرومند يا شير قوى پنجه.
=الهَصْورَ-
(ح) : شير درنده و مرادف (الهَصُور) است.
=الهَصُور-
(ح) : شير درنده و درهم شكننده شكار خود.
=الهَصْوَرَة-
(ح) : مرادف (الهَصُور) است.
=الهَصِيص-
[هصّ] : مرادف (المَهْصُوص) است بمعناى كوفته و شكسته؛ «هَصِيصُ النَّار» روشنائى آتش.
=هَضَّ-
-هَضًّا [هضّ] الشي ءَ: آنرا كوبيد و شكست،- تِ الإِبلُ: شتران با شتاب راه رفتند،- فلانٌ الْمشيَ: فلانى نيكو راه رفت،- فلانًا: فلانى را برانگيخت.
=الهَضَّاء-
[هضّ] : گروه مردم يا اسبان.
=الهَضَّاض-
[هضّ] : بر وزن فعّال (صيغه مبالغه) است؛ «فَحْلٌ هَضَّاضُ» : جانور نرى كه گردن ساير جانوران نر را بشكند.
=الهَضَّام-
بر وزن فعّال (صيغه مبالغه) است، هر داروئى كه به هضم غذا كمك كند.
=هَضَبَ-
-هَضْبًا تِ السماءُ: آسمان باريد،- تِ السماءُ القومَ: آسمان در اثر بارش آن قوم را سخت خيس كرد،- القومُ في الحديث:
آن قوم به سخن در آمدند و صدايشان بلند شد،- الرجُلُ: آن مرد بسان يك كودن راه رفت.
=الهَضْبَة-
ج هِضَب و هَضْب و هِضَاب و هَضَبَات و جج أَهَاضِيب: كوه پهن و گسترده بر روى زمين، تپه و كوه بلند، سرزمين مرتفع و بلند، يك بار باريدن؛ «رجلُ هَضْبَةٌ» : مرد پر سخن و پر گوى.
=هَضَّضَ-
تَهْضيضًا [هضّ] : با پاى خود به سختى بر روى زمين كوبيد.
=الهَضَضَ-
[هضّ] : شكسته شدن.
=هَضَلَ-
-هَضْلًا بالشعْر أو بالكلام: شعر يا سخن بسيار گفت.
=هَضَمَ-
-هَضْمًا تِ المعدةُ الطعامَ: معده غذا را هضم كرد،،- الشي ءَ: آن چيز را شكست،- فلانًا: به فلانى ستم كرد،- حَقَّهُ: حقّش را كم كرد،- لهُ من حقّهِ شيئًا: چيزى از حق خود را با رضايت به وى واگذار كرد.،- لهُ من ماله: پاره اى از مال خود را جدا كرد و بوى داد،- على القوم: بر آن قوم حمله كرد يا بر آنها وارد شد.
=هَضِمَ-
-هَضَمًا: شكم او فرو رفت و پهلوى او باريك شد،- تِ الخيلُ: دنده هاى اسب