فهرس الكتاب

الصفحة 977 من 1009

=هَشَلَ-

-هُشُولًا: گريخت و پى كار خود رفت. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=هَشَّلَ-

تَهْشِيلًا [هشل] هُ: او را گريزاند و پى كار خود فرستاد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=هَشَمَ-

-هَشْمًا الشي ءَ: آن چيز را شكست؛ «هَشَمَ الثّريدَ لِقَومِه» : نان را خورد كرد و با خورش مخلوط نمود و آبگوشت ساخت.

=هَشَّمَ-

تَهْشِيمًا [هشم] الشي ءَ: آن چيز را بسيار شكست،- الناقةَ: ماده شتر را دوشيد،- فلانًا: فلاني را گرامى و بزرگداشت.

=الهَشْم-

مص،- ج هُشُوم: سرزمين خشك، زمين فرو رفته.

=الهُشُم-

شير دوشندگان ماهر، كوههاى سست و نرم.

=الهَشِم-

رادمرد.

=الهَشْمَة-

اسم مره از (هَشَمَ) است.

=الهَشَمَة-

ج هَشَمَات (ح) : قوچ كوهى.

=الهَشِيش-

[هشّ] : مرادف (الهَشِيم) است، نرم و سست، آنكه از وى اگر سؤالى شود خوشنود گردد.

=الهَشِيلَة-

آنچه از ستور كه بدون اجازه صاحبش بر آن سوار شوند.،- من الإبل و غيرها: شتر و جز آن كه به گونه غصبى گرفته شده باشد.

=الهَشِيم-

مرادف (المشهوم) است بمعناى شكسته، گياه خشك و خرد شده، هر گياه و يا درخت خشك؛ «صَارَت الأْرضُ هشيمًا» :

آنچه از گياه و درخت كه بر روى زمين بود خشك شد، مرد سست اندام و ناتوان؛ «رجُلٌ هَشِيمُ» : مرد ناتوان.

=الهَشِيمَة-

زمينى كه درختانش خشك شده باشد، درخت خشك.

=هَصَّ-

-هَصًّا [هصّ] الشي ءَ: آنرا پايمال و لگدمال كرد، آن چيز را كوبيد و شكست، آن چيز را با انگشتان خود گرفت.

=الهَصّ-

[هصّ] : مص، سفت و سخت از هر چيزى.

=الهَصَّار-

(ح) : شير درنده.

=الهُصَاهِص-

[هصهص] : مرادف (الهُصْهُص) است و بمعناى مرد نيرومند و يا شيرى قوى پنجه است.

=هَصَرَ-

-هَصْرًا الشي ءَ و بالشي ءِ: آن چيز را كشيد و خم كرد،- الغُصنَ بالغُصنِ: شاخه درخت را خم كرد و بدون اينكه آنرا جدا كند شكست،- الشي ءَ: آن چيز را شكست، او را راند و دور كرد، آن را نزديك كرد،- قِرنَهُ: با رقيب خود دست و پنجه نرم كرد.،- الأَسَدُ فريسَته: شير شكار خود را درهم شكست.

=الهُصَر-

مرادف (الهَاصِر) است بمعناى شير بيشه؛ «رَجُلٌ هُصَرٌ» : مردى كه با حريف خود دست و پنجه نرم كند.

=الهَصِر-

(ح) : شير درنده و درهم شكننده شكار خود.

=الهَصْرَة-

مهره افسون كه با آن مردان را سحر و افسون كنند (بنا بر عقيده خودشان) .

=الهُصَرَة-

(ح) : مرادف (الهَصِر) و بمعناى شير بيشه است.

=الهَصَرَة-

مرادف (الهَصْرَة) و بمعناى مهره افسون است.

=هَصَّصَ-

تَهْصِيصًا [هصّ] الرجُلُ: چشمان خود را براق كرد.

=هَصَمَ-

-هَصْمًا هُ: آن را شكست.

=الهَصْهَاص-

[هصهص] : آنكه چشمانش برق زند.

=هَصْهَصَ-

هَصْهَصَةً [هصهص] هُ: آن را كوبيد و له كرد.

=الهُصْهُص-

[هصهص] : مرد نيرومند يا شير قوى پنجه.

=الهَصْورَ-

(ح) : شير درنده و مرادف (الهَصُور) است.

=الهَصُور-

(ح) : شير درنده و درهم شكننده شكار خود.

=الهَصْوَرَة-

(ح) : مرادف (الهَصُور) است.

=الهَصِيص-

[هصّ] : مرادف (المَهْصُوص) است بمعناى كوفته و شكسته؛ «هَصِيصُ النَّار» روشنائى آتش.

=هَضَّ-

-هَضًّا [هضّ] الشي ءَ: آنرا كوبيد و شكست،- تِ الإِبلُ: شتران با شتاب راه رفتند،- فلانٌ الْمشيَ: فلانى نيكو راه رفت،- فلانًا: فلانى را برانگيخت.

=الهَضَّاء-

[هضّ] : گروه مردم يا اسبان.

=الهَضَّاض-

[هضّ] : بر وزن فعّال (صيغه مبالغه) است؛ «فَحْلٌ هَضَّاضُ» : جانور نرى كه گردن ساير جانوران نر را بشكند.

=الهَضَّام-

بر وزن فعّال (صيغه مبالغه) است، هر داروئى كه به هضم غذا كمك كند.

=هَضَبَ-

-هَضْبًا تِ السماءُ: آسمان باريد،- تِ السماءُ القومَ: آسمان در اثر بارش آن قوم را سخت خيس كرد،- القومُ في الحديث:

آن قوم به سخن در آمدند و صدايشان بلند شد،- الرجُلُ: آن مرد بسان يك كودن راه رفت.

=الهَضْبَة-

ج هِضَب و هَضْب و هِضَاب و هَضَبَات و جج أَهَاضِيب: كوه پهن و گسترده بر روى زمين، تپه و كوه بلند، سرزمين مرتفع و بلند، يك بار باريدن؛ «رجلُ هَضْبَةٌ» : مرد پر سخن و پر گوى.

=هَضَّضَ-

تَهْضيضًا [هضّ] : با پاى خود به سختى بر روى زمين كوبيد.

=الهَضَضَ-

[هضّ] : شكسته شدن.

=هَضَلَ-

-هَضْلًا بالشعْر أو بالكلام: شعر يا سخن بسيار گفت.

=هَضَمَ-

-هَضْمًا تِ المعدةُ الطعامَ: معده غذا را هضم كرد،،- الشي ءَ: آن چيز را شكست،- فلانًا: به فلانى ستم كرد،- حَقَّهُ: حقّش را كم كرد،- لهُ من حقّهِ شيئًا: چيزى از حق خود را با رضايت به وى واگذار كرد.،- لهُ من ماله: پاره اى از مال خود را جدا كرد و بوى داد،- على القوم: بر آن قوم حمله كرد يا بر آنها وارد شد.

=هَضِمَ-

-هَضَمًا: شكم او فرو رفت و پهلوى او باريك شد،- تِ الخيلُ: دنده هاى اسب

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت