فهرس الكتاب

الصفحة 694 من 1009

حرف بيست و يكم از حروف مبانى است كه بر آن حرف (لَهَوِي) اطلاق مى شود و در حساب جُمّل عبارت از شماره (100) است.

=قاءَ-

قَيْئًا [قيأ] ما أَكلهُ: آنچه را كه خورده بود از دهان برگردانيد،- تِ الطَّعْنَةُ الدَّمَ: زخم نيزه باعث خونريزى شد.

=القائِئ-

فا.

=القائِت-

[قوت] : غذا،- مِنَ الْعَيْش: غذاى كافى براى زندگى.

=القائِد-

ج قُوَّاد و قُوَّد و قادَة و جج قادَات [قود] :

فا، آنكه فرمانده گروهان يا گُردان لشكر باشد؛ «قائدُ المَوقع» : آنكه فرماندهى سربازان را در يكجا و يا يك شهر عُهده دار باشد، القائد نيز به معناى هر مستطيلى از زمين يا كوه مستطيل است، دماغه كوه.

=القائِدَة-

[قود] : مؤنّث (القائِد) است، تپه گسترده بر روى زمين.

=القائِس-

[قيس] : فا.

=القائِظ-

[قيظ] : آنچه كه بسيار گرم باشد؛ «يَومٌ قائِطٌ» : روزى بسيار گرم، «قَيظٌ قائِظٌ» :

گرماى سخت.

=القائِف-

ج قافَة [قوف] : فا آنكه آثار را پيگيرى كند و آن را بشناسد، نسب شناس كه با نظر تيزبين خود با يك نگاه به اندام نوزاد نسب او را در مى يابد.

=القائِل-

ج قُوَّل و قُيَّل و قالَة و قُؤُول [قول] : فا.

=القائل- ج قَيْل و قُيَّل و قُيَّال [قيل] : آنكه در نيمه روز بخوابد.

=القائِلة-

[قيل] : مص،- مؤنث (القَائِل) است، نيمه روز، خواب در نيمه روز، استراحت و آرامش در نيمه روز.

=القائِم-

ج قُوَّم و قُيَّم و قُوَّام و قُيَّام و قِيَّم و قِيَّام [قوم] : فا،- بِذَاتِه اوْ بِنَفْسِه: خودكفا، آنكه در زندگى به ديگرى نياز نداشته باشد،- بِالْأَعمال: نماينده سياسى هر دولت كه در كشور ديگرى به جاى سفير باشد؛ «قَائِمُ الماءِ» : ساختمان بلندى كه روى آن منبع آب قرار دارد و از آن آب توزيع مى شود؛ «قائِمُ السّيفِ» : دسته شمشير.

=القائِمَة-

ج قائِمَات و قَوَائِم [قوم] : مؤنّث (القَائِم) است، يك برگ از كتاب،- (ت) : ليست يا صورت حساب؛ «قَائِمَةُ الدابَّة» : دست و پاى ستور؛ «قَائِمَةُ الخَوان اوِ السَّرير» : چهار پايه ميز غذا يا تخت خواب؛ «قائِمَةُ السَّيف» : دسته شمشير؛ «العَيْنُ القَائِمَة» : چشمى كه بينائى خود را از دست داده ولى حدقه آن سالم مانده باشد.

=القائِم مَقام-

ج قُوَّام المقَامَات و قائم مَقَامُون [قوم] عند ارباب السياسة: فرماندار شهرستان كه در رتبه و مقام بعد از آستاندار مى باشد.

=القائِمَّقَام-

ج قائِمَّقَامون [قوم] : مُرادف (الْقَائِم مَقَام) است.

=القَائِمَّقَامِيَّة-

اداره فرماندارى كه زير نظر فرماندار است، سمت فرماندار.

[قبو] : مقدار و اندازه؛ «بَيْنَهمَا قَابُ قوسين» : كنايه از نزديكى ميان دو چيز است.

=قابَحَ-

مُقَابَحَةً [قبح] هُ: او را دشنام داد.

=القابِس-

ج أَقْبَاس: فا، جوينده آتش.

=قابَضَ-

مُقَابَضَةً [قبض] هُ: دست خود را در دست او گذاشت و فشار داد.

فا،- مِن الْأَطْعِمَة: غذائى كه زبان را خشك كند،- مِنَ الْأَدوِية: داروئى كه ضد اسهال باشد؛ «قَابِضُ الْأَرْوَاح» :

ملك الموت (عزرائيل) .

=القابِع-

ج قُبَّع: فا آنكه گوشه گيرى كند و در منزل خود پنهان باشد.

=قابَلَ-

مُقَابَلَةً [قبل] هُ: با او روبرو شد،- هُ بالمِثْل: با او مقابله بمثل كرد،- الشّي ءَ بِالشّي ءِ: چيزى را با چيزى ديگر مقايسه و اندازه گيرى كرد تا وجه مشابهت يا اختلاف آنها را بدست آورد.

=القابِل-

ج قَبَلَة: فا آنكه پذيرا باشد،- لكَذا:

آنكه آماده پذيرفتن چيزى باشد، آنكه برايش ممكن باشد كه ... ؛ «قابِلٌ لِلشِّفاء» :

آنكه قابل بهبودى باشد؛ «غيرُ قابلٍ للتَّجديد» :

قابل تجديد نيست، و نيز (القَابِل) بمعناى سال بعد از امسال مى باشد.

=القابِلَة-

ج قَوَابِل و قابِلات: مؤنث (القَابِل) است، شب آينده، ماما و يا قابله.

=القابِليَّة-

آمادگى و استعداد، شايستگى در پذيرفتن كارى،- (طب) : پرخورى و هوس به غذا.

=قاتَ-

-قَوْتًا و قِيَاتَةً [قوت] الرجُلَ: به آن مرد مقررى و معاش داد و او را اندوهگين كرد.

[قوت] (ن) : گياهى است به شكل

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت