فهرس الكتاب

الصفحة 402 من 1009

رونده با آرامش گام برداشت.

=داوَمَ-

مُدَاوَمَةً [دوم] الشي ءَ: در آن چيز درنگ و آهستگى كرد،- على الأمْرَ: بر آن كار مواظبت كرد.

=الدَّايَة-

[ديي] : قابله، ماما.

=دايَنَ-

مُدَايَنَةً [دين] هُ: با هم معامله كردند و يكى بديگرى وام داد، او را محاكمه كرد.

=دَأَبَ-

-دَأبًا و دَأَبًا و دُؤُوبًا في العمل: آن كار را پيوسته ادامه داد، در آن كار كوشيد و خسته شد،- دَأَبًا و دَأَبًا الدَّابَّةً: ستور را با سختى و شدت راند.

=الدَّأْب-

عادت، خصلت، خوى.

=الدَّأَب-

مترادف (الدَّأْب) است.

=الدَّؤُوب-

مترادف (الدائِب) است.

=دَبَّ-

-دَبًّا و دَبِيبًا [دبّ] : همانند ماريا بر روى دست و پا همانند كودك راه رفت،- السّقمُ في الجِسم أو البَلَى في الثَوبِ:

بيمارى در بدن سرايت كرد يا پوسيدگى و فرسودگى در جامه پديد آمد،- فيهِ دبيبُ الحياةِ: اثر زندگى در او پديد آمد، زندگى يافت.

=الدُّبّ-

ج أَدْبَاب و دِبَبَة [دبّ] (ح) : خرس؛ «الدُّبُّ الأَكْبَر و الدّبّ الأصْغَر» (فك) : دُبّ اكبر و دب اصغر از دو صورتهاى فلكي شمالى كه بر هر يك از آنها (بنات النعش) اطلاق مى شود.

=الدَّبَى-

[دبي] (ح) : ريزترين ملخ،- (ح) :

مورچه.

=الدَّبَّاء-

[دبّ] : مؤنث (الأَدَبّ) است،- (ن) : كدو.

=الدَّبَّاءَة-

[دبّ] (ن) : واحد (الدبَّاء) است.

=الدَّبَّاب-

[دبّ] : ناتوانى كه بر روى چهار دست و پا راه رود، آنكه بسيار حركت كند.

=الدَّبَّابَة-

[دبّ] : مؤنث (الدبَّاب) است،- ج دَبّابات (ا ع) : گونه اى ابزار جنگى قديمى كه بهنگام محاصره ى شهر بوسيله ى آن ديوار شهر را خراب و بداخل آن نفوذ مى كردند، تانك كه امروزه با آن بر صفوف دشمن حمله كنند.

=الدَّبَاة-

[دبي] (ح) : واحد (الدَّبَى) است.

=الدَّبَّاج-

فروشنده ى ديباج يا ابريشم.

=الدَّبَار-

نابودى، هلاك.

=الدِّبَار-

پيشامدها، گريزها، جويهاى آب ميان كشتزار.

=الدَّبَّاس-

شيره پز، شيره فروش.

=الدِّبَاغ-

مترادف (الدِّبْغ) است.

=الدَّبَّاغ-

آنكه پوست حيوانات را پاك و دباغى كند.

=الدِّبَاغَة-

آنچه كه با آن پوست را دباغى كنند، حرفه ى دباغ، دَبّاغِي.

=الدَّبَّاغَة-

كارگاه دبّاغي.

=الدُّبَال-

مترادف (السَّمَاد) است بمعناى كود.

=الدَّبَّان-

[دبّ] : اولين رويش موى يا پر، پرموئى، موى بسيار.

=الدَّبَب-

[دبّ] : اولين رويش موى يا پر، موى بسيار،- (ح) : گوساله در آغاز تولد.

=الدُّبَّة-

[دبّ] : مؤنث (الدُّبّ) است.

=الدَّبَّة-

ج دِبَاب [دبّ] : ظرف شيشه اى، ظرفى كه در آن روغن و يا چيزى ديگر ريزند، جاى پر از شن،- ج دَبّ: موى صورت و زنخدان.

=دَبَجَ-

-دَبْجًا هُ: آن را آراست، نقاشى كرد، آن را زيبا كرد،- الطَّيْلَسَانَ: جامه ى بلند يا شنل را با ابريشم آراست.

=دَبَّجَ-

تَدْبِيجًا: مترادف (دَبَجَ) است،- مَقَالًا:

مقاله اى از خود نوشت و آنرا آراست، آنرا با روش بسيار خوبى نوشت.

=الدَّبْدَاب-

ج دَبَادِيب [دبوب] : طبل، دُهُل.

=دَبْدَبَ-

دَبْدَبَةً: كودك بر روى دستهاى خود راه رفت. اين واژه در زبان متداول رايج است،- الحَافِرُ عَلَى الأرْض: سم ستور بر روى زمين صدا كرد.

=دَبَرَ-

-دَبْرًا هُ: بدنبال او و پس از وى آمد،- الحَديثَ عن فلانٍ: پس از مرگ فلانى از وى سخن گفت،- بِالشَّي ءِ: آن چيز را برد،- دَبْرًا و دُبورًا النّهارُ او الصيفُ: روز يا تابستان به پايان رسيد و گذشت،- الرجُلُ:

آن مرد پير شد، مُرد و رفت،- تِ الريحُ دَبُورًا: باد به سوى غرب تغيير جهت داد،- الكتابَ: از روى كتاب نسخه بردارى كرد و نوشت.

=دَبِرَ-

-دَبَرًا البعيرُ: پشت شتر بر اثر سابيدن پالان زخمى شد.

=دُبِرَ-

باد دبور (غربى) به او خورد.

=دَبَّرَ-

تَدْبِيرًا الأمرَ: درباره ى آن امر چاره انديشى كرد، به آن كار توجه كرد و آنرا مرتب ساخت،- خِطَّةً: براى هدفى معين نقشه كشيد،- الشُّئونَ: امور را اداره كرد،- على هلاكه: براى نابودى او بسيار كوشيد،- الحديثَ: سخن را از ديگرى نقل كرد.

=الدُّبْر-

ج أَدْبَار من كلّ شي ء: عقب و تهِ هر چيزى.

=الدَّبْر-

مص مرگ، پشت چيزى؛ «جَعَلَ كَلَامِي دَبْرَ أُذُنَيْهِ» : سخن مرا پشت گوش انداخت و به آن توجه نكرد،- ج أَدَبُر و دُبُور:

گروه زنبوران، مال بسيار، كوه.

=الدِّبْر-

گروه زنبوران، ملخهاى ريز، مال بسيار. اين واژه با يك لفظ در مفرد و جمع بكار مى رود؛ «مالٌ دِبْرٌ و امْوَالٌ دِبْرٌ» .

=الدُّبُر-

ج أَدْبَار: پايان، پس،- من كُلِّ شي ءٍ:

آخر و عقب هر چيزى؛ «دُبُرُ الصَّلاةِ» : پايان نماز؛ «دُبُرُ البَيْتِ» : تهِ خانه يا گوشه ى خانه؛ «وَلَّى دُبُرَهُ» : گريخت، فرار كرد.

=الدَّبِر-

ستورى كه پشت آن زخم شده باشد.

=الدَّبَرَان-

(فك) : يكى از منازل كره ى ماه است كه مشتمل بر پنج كوكب در برج ثور است.

=الدَّبْرَة-

واحد (الدَّبْر) است بمعناى زنبور، گريختن از جنگ. اين واژه اسم است از (الإدْبار) ،- ج دِبَار: عاقبت، پايان، جاى كِشت.

=الدِّبْرَة-

خلاف (القِبْلة) است؛ «ليس لِهذا الأَمرِ قِبْلةٌ و لا دِبْرةٌ» : اين كار نه آغازى و نه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت