رونده با آرامش گام برداشت.
مُدَاوَمَةً [دوم] الشي ءَ: در آن چيز درنگ و آهستگى كرد،- على الأمْرَ: بر آن كار مواظبت كرد.
=الدَّايَة-
[ديي] : قابله، ماما.
=دايَنَ-
مُدَايَنَةً [دين] هُ: با هم معامله كردند و يكى بديگرى وام داد، او را محاكمه كرد.
=دَأَبَ-
-دَأبًا و دَأَبًا و دُؤُوبًا في العمل: آن كار را پيوسته ادامه داد، در آن كار كوشيد و خسته شد،- دَأَبًا و دَأَبًا الدَّابَّةً: ستور را با سختى و شدت راند.
=الدَّأْب-
عادت، خصلت، خوى.
=الدَّأَب-
مترادف (الدَّأْب) است.
=الدَّؤُوب-
مترادف (الدائِب) است.
=دَبَّ-
-دَبًّا و دَبِيبًا [دبّ] : همانند ماريا بر روى دست و پا همانند كودك راه رفت،- السّقمُ في الجِسم أو البَلَى في الثَوبِ:
بيمارى در بدن سرايت كرد يا پوسيدگى و فرسودگى در جامه پديد آمد،- فيهِ دبيبُ الحياةِ: اثر زندگى در او پديد آمد، زندگى يافت.
=الدُّبّ-
ج أَدْبَاب و دِبَبَة [دبّ] (ح) : خرس؛ «الدُّبُّ الأَكْبَر و الدّبّ الأصْغَر» (فك) : دُبّ اكبر و دب اصغر از دو صورتهاى فلكي شمالى كه بر هر يك از آنها (بنات النعش) اطلاق مى شود.
=الدَّبَى-
[دبي] (ح) : ريزترين ملخ،- (ح) :
مورچه.
=الدَّبَّاء-
[دبّ] : مؤنث (الأَدَبّ) است،- (ن) : كدو.
=الدَّبَّاءَة-
[دبّ] (ن) : واحد (الدبَّاء) است.
=الدَّبَّاب-
[دبّ] : ناتوانى كه بر روى چهار دست و پا راه رود، آنكه بسيار حركت كند.
=الدَّبَّابَة-
[دبّ] : مؤنث (الدبَّاب) است،- ج دَبّابات (ا ع) : گونه اى ابزار جنگى قديمى كه بهنگام محاصره ى شهر بوسيله ى آن ديوار شهر را خراب و بداخل آن نفوذ مى كردند، تانك كه امروزه با آن بر صفوف دشمن حمله كنند.
=الدَّبَاة-
[دبي] (ح) : واحد (الدَّبَى) است.
=الدَّبَّاج-
فروشنده ى ديباج يا ابريشم.
=الدَّبَار-
نابودى، هلاك.
=الدِّبَار-
پيشامدها، گريزها، جويهاى آب ميان كشتزار.
=الدَّبَّاس-
شيره پز، شيره فروش.
=الدِّبَاغ-
مترادف (الدِّبْغ) است.
=الدَّبَّاغ-
آنكه پوست حيوانات را پاك و دباغى كند.
=الدِّبَاغَة-
آنچه كه با آن پوست را دباغى كنند، حرفه ى دباغ، دَبّاغِي.
=الدَّبَّاغَة-
كارگاه دبّاغي.
=الدُّبَال-
مترادف (السَّمَاد) است بمعناى كود.
=الدَّبَّان-
[دبّ] : اولين رويش موى يا پر، پرموئى، موى بسيار.
=الدَّبَب-
[دبّ] : اولين رويش موى يا پر، موى بسيار،- (ح) : گوساله در آغاز تولد.
=الدُّبَّة-
[دبّ] : مؤنث (الدُّبّ) است.
=الدَّبَّة-
ج دِبَاب [دبّ] : ظرف شيشه اى، ظرفى كه در آن روغن و يا چيزى ديگر ريزند، جاى پر از شن،- ج دَبّ: موى صورت و زنخدان.
=دَبَجَ-
-دَبْجًا هُ: آن را آراست، نقاشى كرد، آن را زيبا كرد،- الطَّيْلَسَانَ: جامه ى بلند يا شنل را با ابريشم آراست.
=دَبَّجَ-
تَدْبِيجًا: مترادف (دَبَجَ) است،- مَقَالًا:
مقاله اى از خود نوشت و آنرا آراست، آنرا با روش بسيار خوبى نوشت.
=الدَّبْدَاب-
ج دَبَادِيب [دبوب] : طبل، دُهُل.
=دَبْدَبَ-
دَبْدَبَةً: كودك بر روى دستهاى خود راه رفت. اين واژه در زبان متداول رايج است،- الحَافِرُ عَلَى الأرْض: سم ستور بر روى زمين صدا كرد.
=دَبَرَ-
-دَبْرًا هُ: بدنبال او و پس از وى آمد،- الحَديثَ عن فلانٍ: پس از مرگ فلانى از وى سخن گفت،- بِالشَّي ءِ: آن چيز را برد،- دَبْرًا و دُبورًا النّهارُ او الصيفُ: روز يا تابستان به پايان رسيد و گذشت،- الرجُلُ:
آن مرد پير شد، مُرد و رفت،- تِ الريحُ دَبُورًا: باد به سوى غرب تغيير جهت داد،- الكتابَ: از روى كتاب نسخه بردارى كرد و نوشت.
=دَبِرَ-
-دَبَرًا البعيرُ: پشت شتر بر اثر سابيدن پالان زخمى شد.
=دُبِرَ-
باد دبور (غربى) به او خورد.
=دَبَّرَ-
تَدْبِيرًا الأمرَ: درباره ى آن امر چاره انديشى كرد، به آن كار توجه كرد و آنرا مرتب ساخت،- خِطَّةً: براى هدفى معين نقشه كشيد،- الشُّئونَ: امور را اداره كرد،- على هلاكه: براى نابودى او بسيار كوشيد،- الحديثَ: سخن را از ديگرى نقل كرد.
=الدُّبْر-
ج أَدْبَار من كلّ شي ء: عقب و تهِ هر چيزى.
=الدَّبْر-
مص مرگ، پشت چيزى؛ «جَعَلَ كَلَامِي دَبْرَ أُذُنَيْهِ» : سخن مرا پشت گوش انداخت و به آن توجه نكرد،- ج أَدَبُر و دُبُور:
گروه زنبوران، مال بسيار، كوه.
=الدِّبْر-
گروه زنبوران، ملخهاى ريز، مال بسيار. اين واژه با يك لفظ در مفرد و جمع بكار مى رود؛ «مالٌ دِبْرٌ و امْوَالٌ دِبْرٌ» .
=الدُّبُر-
ج أَدْبَار: پايان، پس،- من كُلِّ شي ءٍ:
آخر و عقب هر چيزى؛ «دُبُرُ الصَّلاةِ» : پايان نماز؛ «دُبُرُ البَيْتِ» : تهِ خانه يا گوشه ى خانه؛ «وَلَّى دُبُرَهُ» : گريخت، فرار كرد.
=الدَّبِر-
ستورى كه پشت آن زخم شده باشد.
=الدَّبَرَان-
(فك) : يكى از منازل كره ى ماه است كه مشتمل بر پنج كوكب در برج ثور است.
=الدَّبْرَة-
واحد (الدَّبْر) است بمعناى زنبور، گريختن از جنگ. اين واژه اسم است از (الإدْبار) ،- ج دِبَار: عاقبت، پايان، جاى كِشت.
=الدِّبْرَة-
خلاف (القِبْلة) است؛ «ليس لِهذا الأَمرِ قِبْلةٌ و لا دِبْرةٌ» : اين كار نه آغازى و نه