تَهْوِيعًا [هوع] الرجُلَ ما أَكَلهُ: آنچه را كه خورده بود بر گردانيد، استفراغ كرد.
=الهُوع-
[هوع] : دشمنى.
=الهَوْعِ-
[هوع] : مص، حرص شديد و سخت، دشمنى، قى و استفراغ كردن.
=الهُوف-
[هوف] : مرادف (الهَوف) است، مرد بى خير و بركت، مرد گول.
=الهَوْف-
[هوف] : باد گرم، باد سرد.
=الهَوَك-
[هوك] : مص، نادانى و كم عقلى.
=الهُوكَة-
[هوك] : گودال.
=هَوَّلَ-
تَهْوِيلًا [هول] هُ: او را ترسانيد،- على الرّجُلِ: بر او حمله كرد،- الأمرَ: امر را به رسوائى كشانيد،- عندى الأمرَ: امر را بزرگ جلوه داد،- القومُ على الرجُلِ بكذا: آن قوم مرد را به چيزى ترسانيدند،- تِ المرأة: زن با زينت آلات خود را آراست.
=الهَوْل-
[هول] : مص،- ج أَهْوال و هُؤُول: ترس و وحشت از كارى.
=الهُولَة-
[هول] : بمعناى (نَارُ التَّهْوِيل) است و آن آتشى بود كه عرب قبل از اسلام بر مىفروختند و در برابر آن با هم پيمان مى بستند، آنچه با آن كودك را بترسانند، مترسك كه براى فرار حيوانات در باغها نصب كنند، شگفتى؛ «وجهُهُ هَولَةٌ من الهُول» چهره اش شگفت است.
=هَوَّمَ-
تَهْوِيمًا [هوم] : سر خود را از خواب آلودگى تكان داد، كمى خوابيد.
=الهَوْم-
[هوم] : خواب سبك، زمين هموار؛ «هَوْمُ المجوسِ» : نام گلى است بسان گل ياسمين.
=هَوَّنَ-
تَهْوِينًا [هون] عليهِ الأَمرَ: كار را بر او آسان نمود؛ «هَوّنْ عَلَيْك» : بر خود سخت مگير و باك نداشته باش،- الشّي ءَ: آن چيز را سبك شمرد و بى اهميت تلقى كرد.
=الهُون-
[هون] : مص، ننگ و رسوائى، خلق و آفريدگان.
=الهَوْن-
[هون] : مص، وقار و آرامش.
=الهُونَى-
[هون] : مؤنث (الأَهْوَن) است.
=الهُونَة-
ج هُونَ [هون] : آرامش بخشيدن، صلح و آشتى، مرادف (الهَوْنَه) است.
=الهَوْنَة-
[هون] : زن كند كار.
=هَوِيَ-
-هَوًى [هوي] هُ: او را دوست داشت و به او گرايش نمود.
=الهَوِي-
[هوي] : عاشق و دوستدار.
=الهُوِيّ-
[هوي] : مص؛ «مضى هُوِيٌّ من اللّيل» :
پاسى از شب گذشت.
=الهَوِيّ-
[هوي] : مص، صدائى كه در گوش به پيچيد، زنگ گوش، آنچه از بالا بر زمين فرو افتاده باشد؛ «مَضَى هَوِيٌّ مِنَ اللّيل» :
پاسى از شب گذشت.
=الهَوِيَة-
[هوي] : مؤنث (الْهَوِي) است.
=الهُوِيَّة-
[هو] : آنچه كه نشانه و شخصيت چيزى يا كسى را معرفى كند اين كلمه منسوب به (هُوَ) مى باشد؛ «بطاقة الهُوِيَّة» :
كارت شناسائى؛ «تَذكِرَةُ الهُوِيَّة» :
معرفى نامه.
=الهَوِيَّة-
ج هَوَايَا [هوي] : چاه بسيار گود.
=الهَوِيس-
[هوس] : فكر و انديشه، آنچه از فكر كه در سينه پنهان باشد،- عند الفَلّاحين: گندم بو داده كه كشاورزان خورند.
=الهَوِيس-
[هوس] : گروه مختلف و مختلط.
=الهَوِيشَةَ-
[هوش] : گروه مختلف و مختلط.
=الهُوَيْنَا-
[هون] : رفق و ملايمت. اين كلمه مصغر (الهُونَى) است.
=هِيَ-
ج هُنَّ: ضمير منفصل و مفرد غائب و مثنّاى آن (هُما) است. و هر گاه قبل از هى (واو يا فاء) بيايد جايز است هاء ساكن شود مانند «وَهْيَ وَ فَهْيَ» ، و گاهى نيز بعد از (ل) مىيد و ساكن مى شود مانند «انّ هَذِهِ لَهي الحَقُّ» . و گاهى در شعر چنانچه (هاء) بعد از همزه استفهام بيايد ساكن شود.
=هَيِّ-
[هيي] : اسم فعل امر است و بمعناى (در كار خود شتاب كن) مى باشد و گاهى كاف به آخر آن ملحق مى شود مانند (هَيَّكَ) . مثناى اين كلمه (هَيّا) و جمع آن (هَيُّوا) مى باشد.
=هَيَا-
[هيي] : از حروف نداء است براى دور و اصل آن (أيا) مى باشد.
=هَيَّا هَيَّا-
[هيي] : از اسماء افعال است و معناى آن (شتاب كن) مى باشد.
=الهَيَّاب-
[هيب] : آنكه مردم را مى ترساند.
=الهَيَّار-
[هور] : ضعيف، ناتوان.
=الهِيَاع-
[هيع] : انتشار، پخش شدن.
=الهَيَال-
[هيل] : آنچه از شن و ماسه كه فرو ريزد.
=الهُيَام-
[هيم] : ديوانگى كه از عشق بوجود آيد، تشنگى سخت، بيمارى تشنگى سخت كه در شتران پديد آيد.
=الهَيَام-
ج هُيُم [هيم] : شن و ماسه كه همواره روان باشد و به هم نپيوندد.
=الهُيَّام-
[هيم] : عاشقان وسوسه دار.
=هَيِيَّ-
يَهَاءُ و يَهْيَأُ هَيْأَةً و هَيَاءَةً [هيأ] : خوش سيما گرديد.
=هَيُؤَ-
يَهْيُؤُ هَيْأَةً و هَيَاءَةً: مرادف (هَيِئَ) است.
=هَيَّأَ-
تَهْيئَةً و تَهْيِيئًا [هيأ] هُ: آنرا اصلاح و آماده كرد.
=الهَيْ ء-
[هيأ] : دعوت به صرف غذا و نوشيدن.
=الهِي ء-
[هيأ] : مرادف (الهَيْ ءُ) است.
=الهِي ءُ-
[هأهأ] : اسم است از (هَأْهَأَ) .
=الهَيِّئ-
[هيأ] : خوش سيما، خوش قيافه.
=الهَيْئَة-
ج هَيْئَات [هيأ] : حال و چگونگى و شكل و چهره چيزى، گروهى از مردم كه داراى هدف و كار مشترك باشند؛ «هيئة دبلوُماسيَّة» : هيأت ديپلوماسى؛ «هيئة التَّدريس» : گروه آموزشى، سازمان؛ «هيئة الأمم المتحدة» : سازمان ملل متحد؛ «عِلْمُ الهَيْئَةِ» : دانش ستاره شناسى.
=الهِيئَة-
[هيأ] : مرادف (الهَيْئَة) است.
=هَيَّبَ-
تَهْيِيبًا [هيب] هُ إلى فلانٍ: او را نزد فلانى ترسناك كرد.
=الهَيِّب-
[هيب] : مرادف (الهَيَّاب) است.
=الهَيْبَان-
[هيب] : مرادف (الهَيَّاب) است.
=الهَيَّبَان-
[هيب] : مرادف (الهَيَّاب) است.
=الهَيِّبَان-
[هيب] : مرادف (الهَيَّاب) است.