فهرس الكتاب

الصفحة 994 من 1009

=وَثُقَ-

يَوْثُقُ وَثَاقَةً الرجُلُ: آن مرد در كارهاى خود اطمينان و يقين حاصل كرد،- الشّي ءُ:

آن چيز محكم و استوار شد.

=وَثَّقَ-

تَوْثِيقًا [وثق] الرجُلَ: به او گفت تو مورد اعتمادى،- الأَمْرَ: امر را محكم و استوار ساخت.

=الوُثْقى-

(مؤنث) (الأوثق است؛ «اسْتَمْسَكَ بالعروة الوثقى» : به ريسمانى كه محكم است و پاره نمى شود چسبيد.

=وَثَّلَ-

تَوْثِيلًا [وثل] المالَ: مال اندوخت،- الشي ءَ: آن چيز را محكم و سخت نمود.

=الوَثَل-

ريسمان كه از ليف خرما سازند.

=وَثَمَ-

-وَثْمًا الشي ءَ: آن چيز را شكست و كوبيد،- المطرُ الأرضَ: باران بشدت بر روى زمين ريخت،- الفرسُ الأرضَ: اسب با سمهاى خود زمين را كوبيد،،- وَثْمًا و وثامًا تِ الحجارةُ رِجْلَهُ: سنگ پاى او را زخمى كرد.

=وَثِمَ-

يَوْثَمُ وَثَمًا المكانُ: در آنجا گياه زمين كم شد.

=وَثُمَ-

يَوْثُمُ وَ ثَامَةً: پر گوشت و فربه شد.

=الوَثَم-

كمى و اندكى.

=وَثَنَ-

-وُثُونًا [وثن] : در پيمان خود پا بر جا و استوار ماند.

=الوَثَن-

ج أَوْثَان و وُثْن و وُثُن و اثُن: بُت.

=الوَثَنِيّ-

بُت پرست.

=الوَثِيج-

انبوه و پر محتوى، گنجينه؛- «ثوبٌ وَثيجٌ» : جامه محكم بافت.

=الوَثِيجَة-

زمين پر از درخت، زمينى كه در آن درختان پيچيده و انبوه شده باشند.

=الوَثِير-

پا خورده و نرم؛ «فِراشٌ وَثِيرٌ» : بستر نرم، مرادف (الوثر) است.

=الوَثِيرَة-

ج وَثَائِر و وِثَار: مؤنث (الوثير) است، پر گوشت و فربه.

=الوَثِيق-

ج وِثَاق: محكم و استوار.

=الوَثِيقَة-

ج وَثَائِق: مؤنث (الوَثيق) است، آنچه كه مورد اعتماد و ارزش باشد، محكم كارى؛- «أرضٌ وثيقَةٌ» : سرزمين پر از گياه و بارور.

=الوَثِيل-

ليف، ريسمانى كه از ليف خرما بافته شده باشد.

=الوَثِيم-

پر گوشت و فربه.

=الوَثِيمَة-

سنگ ريزه، سنگ فندك، توده اى از علف و گياه.

=وَجَّ-

-وَجًّا [وجّ] : شتاب كرد.

=الوجّ-

مص، شتاب،- (ح) : شتر مرغ،،- ح): مرغ سنگخواره، يوغ (چوبى كه بر گردن گاو نهند) گونه اى از ادويه كه از ريشه هاى گياهى گرفته مى شود مانند گياه البَرْدِي، و در زبان متداول بمعناى شعله ور شدن است.

=وَجَى-

-وَجْيًا [وجي] الرجُلَ: او را مردى بيهوده و بيفايده يافت.

=الوَجَاء-

[وجأ] : مرادف (الوَجْ ء) و بمعناى بى فايده است.

=الوِجَاء-

- [وجأ] : اسم است از (وَجَأ فلانًا بالسّكِّين أَو بِيَده) آنكه با دست يا چاقو ديگرى را زند.

=الوِجَاء-

(وجي) : مفرد (الأوجِيَة) بمعناى بارهاى كوچك است.

=الوَجَّاب-

ترسو؛ «قلبٌ وجَّابٌ» دلى كه بسيار مى طپد.

=الوَجَّابَّة-

جبان و ترسو.

=الوَجَّاد-

آنكه بسيار خشمگين شود.

=الوَجَار-

ج أَوْجِرَة و وُجُر: مرادف (الوجَار) است.

=الوِجَار-

ج أَوْجِرَة و وُجُر: سوراخ كفتار و مانند آن، زمين را كه سيل كنده باشد.

=الوَجَّاف-

«قَلْبٌ وَجَّافٌ» : دل پر طپش

الوَجَاق-

ج وُجَاقَات: آتشكده، اجاق، منقل، نظم لشكريان اين كلمه تركى است.

=الوُجَاه-

؛- «وُجَاهَهُ» : روبروى او.

=الوَجَاه-

«وَجَاهَهُ» : مرادف (وَجَاهَهُ) است.

=الوِجَاه-

مص،؛ «وِجَاهَهُ» : روبروى او يا معادل او؛ «هُم وِجَاهُ الْفٍ» : آنها قريب به يكهزار نفرند.

=الوَجَاهة-

مص، بزرگى و مقام، حرمت و احترام، گرامى داشت.

=الوَجَاهِيّ-

حضورى، روى در روى؛ «حُكْمٌ وِجَاهِيّ» : دستور شفاهى.

=وَجَأَ-

يَوْجأُ وَجْأَ [وجأ] فلانًا بالسكِّين أو بيدهِ: او را با چاقو يا با دست هر جا كه بود زد،- التَّمْرَ: خرما را كوبيد تا له و نرم شد.

=وَجَّأَ-

تَوْجيئًا [وجأ] البئر: چاه را بدون آب يافت.

=الوَجْ ء-

[وجأ] : آنچه كه در آن سود و فائده نباشد مانند چاهى كه آب نداشته باشد.

=وَجَبَ-

-وُجُوبًا و جِبَةً الشي ءُ: ثابت و لازم شد؛ «وَجَبَ الْبَيعُ و وَجَبَ لي عَلَى فُلانٍ كدًا» فروش لازم شد، بر من واجب شد كه ...

=،- الحائطُ و نحوُهُ: ديوار و مانند آن فرو ريخت،- تِ الشّمسُ: خورشيد غروب كرد،- تِ العينُ: چشم فرو رفت،- وَجْبًا و وُجُوبًا الرّجُلُ:

آن مرد افتاد و مرد،- فلانًا عَنهُ: او را برگردانيد،،- الرّجُلُ: يك بار در روز غذا خورد،- وَجْبًا و وَجِيبًا و وَجَبَانًا القلبُ: قلب لرزيد و به طپش افتاد.

=وَجُبَ-

يَوْجُبُ وُجُوبَةً: ترسو بود.

=وَجَّبَ-

تَوْجِيبًا [وجب] : در روز يك بار غذا خورد،- الأمرَ عليه: او را وادار به كارى كرد،- الضيفَ: از ميهمان پذيرائى شايانى نمود،- الناقَةَ: در شبانه روز بيش از يكبار ماده شتر را ندوشيد،- هُ الأرضَ: بر روى زمين براه افتاد،- تِ الإِبلُ: شتران خسته شدند،- الْبَعيرُ: شتر خود را بر روى زمين انداخت،،- اللِّبَأُ فِى ضرع النّاقَةَ: شير در پستان ماده شتر بست و منعقد شد.

=الوَجْب-

مص، ترسو،- ج وِجَاب: مشك چرمى بزرگ.

=الوَجَب-

جايزه مسابقه.

=الوَجْبَة-

مص، ج وَجَبَات؛ آواز فرو ريختن و افتادن چيزى، يكبار غذا خوردن در روز، و در زبان متداول بمعناى يك دسته از چيزى مانند دسته قاشق؛ «وَجْبَةُ الأَسْنانِ» : در اصطلاح دندان پزشكى بمعناى دندانهاى مصنوعى است.

=وَجَدَ-

-وَجْدًا و وُجْدًا وجِدَةً و وُجُودًا و وِجْدَانًا و إجْدَانًا المطلوبَ: آن چيز را بدست آورد و يا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت