يَوْثُقُ وَثَاقَةً الرجُلُ: آن مرد در كارهاى خود اطمينان و يقين حاصل كرد،- الشّي ءُ:
آن چيز محكم و استوار شد.
تَوْثِيقًا [وثق] الرجُلَ: به او گفت تو مورد اعتمادى،- الأَمْرَ: امر را محكم و استوار ساخت.
=الوُثْقى-
(مؤنث) (الأوثق است؛ «اسْتَمْسَكَ بالعروة الوثقى» : به ريسمانى كه محكم است و پاره نمى شود چسبيد.
=وَثَّلَ-
تَوْثِيلًا [وثل] المالَ: مال اندوخت،- الشي ءَ: آن چيز را محكم و سخت نمود.
=الوَثَل-
ريسمان كه از ليف خرما سازند.
=وَثَمَ-
-وَثْمًا الشي ءَ: آن چيز را شكست و كوبيد،- المطرُ الأرضَ: باران بشدت بر روى زمين ريخت،- الفرسُ الأرضَ: اسب با سمهاى خود زمين را كوبيد،،- وَثْمًا و وثامًا تِ الحجارةُ رِجْلَهُ: سنگ پاى او را زخمى كرد.
=وَثِمَ-
يَوْثَمُ وَثَمًا المكانُ: در آنجا گياه زمين كم شد.
=وَثُمَ-
يَوْثُمُ وَ ثَامَةً: پر گوشت و فربه شد.
=الوَثَم-
كمى و اندكى.
=وَثَنَ-
-وُثُونًا [وثن] : در پيمان خود پا بر جا و استوار ماند.
=الوَثَن-
ج أَوْثَان و وُثْن و وُثُن و اثُن: بُت.
=الوَثَنِيّ-
بُت پرست.
=الوَثِيج-
انبوه و پر محتوى، گنجينه؛- «ثوبٌ وَثيجٌ» : جامه محكم بافت.
=الوَثِيجَة-
زمين پر از درخت، زمينى كه در آن درختان پيچيده و انبوه شده باشند.
=الوَثِير-
پا خورده و نرم؛ «فِراشٌ وَثِيرٌ» : بستر نرم، مرادف (الوثر) است.
=الوَثِيرَة-
ج وَثَائِر و وِثَار: مؤنث (الوثير) است، پر گوشت و فربه.
=الوَثِيق-
ج وِثَاق: محكم و استوار.
=الوَثِيقَة-
ج وَثَائِق: مؤنث (الوَثيق) است، آنچه كه مورد اعتماد و ارزش باشد، محكم كارى؛- «أرضٌ وثيقَةٌ» : سرزمين پر از گياه و بارور.
=الوَثِيل-
ليف، ريسمانى كه از ليف خرما بافته شده باشد.
=الوَثِيم-
پر گوشت و فربه.
=الوَثِيمَة-
سنگ ريزه، سنگ فندك، توده اى از علف و گياه.
=وَجَّ-
-وَجًّا [وجّ] : شتاب كرد.
=الوجّ-
مص، شتاب،- (ح) : شتر مرغ،،- ح): مرغ سنگخواره، يوغ (چوبى كه بر گردن گاو نهند) گونه اى از ادويه كه از ريشه هاى گياهى گرفته مى شود مانند گياه البَرْدِي، و در زبان متداول بمعناى شعله ور شدن است.
=وَجَى-
-وَجْيًا [وجي] الرجُلَ: او را مردى بيهوده و بيفايده يافت.
=الوَجَاء-
[وجأ] : مرادف (الوَجْ ء) و بمعناى بى فايده است.
=الوِجَاء-
- [وجأ] : اسم است از (وَجَأ فلانًا بالسّكِّين أَو بِيَده) آنكه با دست يا چاقو ديگرى را زند.
=الوِجَاء-
(وجي) : مفرد (الأوجِيَة) بمعناى بارهاى كوچك است.
=الوَجَّاب-
ترسو؛ «قلبٌ وجَّابٌ» دلى كه بسيار مى طپد.
=الوَجَّابَّة-
جبان و ترسو.
=الوَجَّاد-
آنكه بسيار خشمگين شود.
=الوَجَار-
ج أَوْجِرَة و وُجُر: مرادف (الوجَار) است.
=الوِجَار-
ج أَوْجِرَة و وُجُر: سوراخ كفتار و مانند آن، زمين را كه سيل كنده باشد.
=الوَجَّاف-
«قَلْبٌ وَجَّافٌ» : دل پر طپش
الوَجَاق-
ج وُجَاقَات: آتشكده، اجاق، منقل، نظم لشكريان اين كلمه تركى است.
=الوُجَاه-
؛- «وُجَاهَهُ» : روبروى او.
=الوَجَاه-
«وَجَاهَهُ» : مرادف (وَجَاهَهُ) است.
=الوِجَاه-
مص،؛ «وِجَاهَهُ» : روبروى او يا معادل او؛ «هُم وِجَاهُ الْفٍ» : آنها قريب به يكهزار نفرند.
=الوَجَاهة-
مص، بزرگى و مقام، حرمت و احترام، گرامى داشت.
=الوَجَاهِيّ-
حضورى، روى در روى؛ «حُكْمٌ وِجَاهِيّ» : دستور شفاهى.
=وَجَأَ-
يَوْجأُ وَجْأَ [وجأ] فلانًا بالسكِّين أو بيدهِ: او را با چاقو يا با دست هر جا كه بود زد،- التَّمْرَ: خرما را كوبيد تا له و نرم شد.
=وَجَّأَ-
تَوْجيئًا [وجأ] البئر: چاه را بدون آب يافت.
=الوَجْ ء-
[وجأ] : آنچه كه در آن سود و فائده نباشد مانند چاهى كه آب نداشته باشد.
=وَجَبَ-
-وُجُوبًا و جِبَةً الشي ءُ: ثابت و لازم شد؛ «وَجَبَ الْبَيعُ و وَجَبَ لي عَلَى فُلانٍ كدًا» فروش لازم شد، بر من واجب شد كه ...
=،- الحائطُ و نحوُهُ: ديوار و مانند آن فرو ريخت،- تِ الشّمسُ: خورشيد غروب كرد،- تِ العينُ: چشم فرو رفت،- وَجْبًا و وُجُوبًا الرّجُلُ:
آن مرد افتاد و مرد،- فلانًا عَنهُ: او را برگردانيد،،- الرّجُلُ: يك بار در روز غذا خورد،- وَجْبًا و وَجِيبًا و وَجَبَانًا القلبُ: قلب لرزيد و به طپش افتاد.
=وَجُبَ-
يَوْجُبُ وُجُوبَةً: ترسو بود.
=وَجَّبَ-
تَوْجِيبًا [وجب] : در روز يك بار غذا خورد،- الأمرَ عليه: او را وادار به كارى كرد،- الضيفَ: از ميهمان پذيرائى شايانى نمود،- الناقَةَ: در شبانه روز بيش از يكبار ماده شتر را ندوشيد،- هُ الأرضَ: بر روى زمين براه افتاد،- تِ الإِبلُ: شتران خسته شدند،- الْبَعيرُ: شتر خود را بر روى زمين انداخت،،- اللِّبَأُ فِى ضرع النّاقَةَ: شير در پستان ماده شتر بست و منعقد شد.
=الوَجْب-
مص، ترسو،- ج وِجَاب: مشك چرمى بزرگ.
=الوَجَب-
جايزه مسابقه.
=الوَجْبَة-
مص، ج وَجَبَات؛ آواز فرو ريختن و افتادن چيزى، يكبار غذا خوردن در روز، و در زبان متداول بمعناى يك دسته از چيزى مانند دسته قاشق؛ «وَجْبَةُ الأَسْنانِ» : در اصطلاح دندان پزشكى بمعناى دندانهاى مصنوعى است.
=وَجَدَ-
-وَجْدًا و وُجْدًا وجِدَةً و وُجُودًا و وِجْدَانًا و إجْدَانًا المطلوبَ: آن چيز را بدست آورد و يا