فهرس الكتاب

الصفحة 508 من 1009

افتاد،- الحرُّ: گرما روى آورد و رسيد،- الحرُّ عَنَّا: گرما از ما روى برتافت و رفت،- النجمُ: ستاره غروب كرد،- على ضَالَّتِهِ: گمشده ى خود را پيدا كرد،- القومُ اليَّ: آن قوم بر من وارد شدند،- الولدُ من بطن امِّهِ: بچه از شكم مادر بيرون شد،- في الكَلَامِ: در سخن اشتباه كرد،- في يَدِهِ:

پشيمان شد؛ «سَقَطَ مِنْ عيني» : نزد من بى اهميت شد و از چشمم افتاد.

=سُقِطَ-

في يدهِ: اشتباه كرد و خطا رفت، پشيمان شد، سرگردان شد.

=السُّقْط-

بچه ناتمام كه از شكم افتاده يا بچه اى كه از شكم مادر مُرده بيرون آيد.

=السَّقْط-

مترادف (السُّقْط) است، شبنم يا برف، پست و فرومايه، «سَقْطُ المتاع» : متاع سقط و خرده كه كم ارزش باشد.

=السِّقْط-

مترادف (السُّقْط) است، بال پرنده، گوشه ى ابر كه فرو افتاده بنظر رسد، گوشه ى خيمه و كنار آن.

=السَّقَط-

ج أَسْقَاط: آنچه كه در آن سود يا خيرى نباشد، كالاى پست و نامرغوب، رسوائى، لغزش در نوشتن و گفتن و حساب كردن.

=السَّقْطَة-

لغزش، زمين خوردن، راندن سخت.

=السَّقَطِيّ-

ج سَقَطِيُّون: خُرده فروش، سقط فروش.

=سَقَفَ-

-سِقِّيفَى: اسْقف شد،- سَقْفًا البيتَ: براى خانه سقف ساخت.

=سَقِفَ-

-سَقَفًا: بلند و خميده شد،- الرّجلُ:

پاى به سمت راست خود كج شد.

=سَقَّفَ-

تَسْقِيفًا هُ عليهم: او را بر آنها اسْقف تعيين كرد،- البَيْتَ: براى خانه سقف ساخت.

=السَّقْف-

ج سُقُوف من البيت: سقف خانه؛ «سَقْفُ الحَلْقِ» : سقف دهان.

=السَّقْفَاء-

مؤنث (الأَسْقَف) است.

=السَّقْلَب-

ج سَقَالِيَة: نژادى از مردم.

=السَّقْلَبِيّ-

واحد (السَّقْلَب) است.

=سَقِمَ-

-سَقْمًا و سُقْمًا و سَقَامًا و سَقَامَةً: بيمار شد يا بيمارى او طول كشيد.

=سَقُمَ-

-سَقْمًا و سُقْمًا و سَقامًا و سَقامَةً: مترادف (سَقِمَ) است.

=سَقَّمَ-

تَسْقِيمًا هُ: او را بيمار كرد.

=السُّقْم-

ج أَسْقَام: بيمارى.

=السَّقَم-

ج أَسْقَام: مترادف (السُّقْم) است.

=السَّقِم-

بيمار يا آنكه بيماريش طول كشد.

=السَّقَنْقُور-

(ح) : سقنقور. اين جانور تيره اى از خزندگان است كه در مناطق گرمسيرى زندگى مى كند و از نظر حجم بزرگتر از سوسمار است و داراى دمي كوتاه است نام ديگر آن (التِّمْسَاحُ البَرّي) است. اين واژه يونانى است.

=السُّقُوط-

افتادن و فرود آمدن.

=السَّقُوط-

مترادف (السَّاقِط) است.

=سُقِيَ-

[سقي] قلبُهُ عداوةً: دِل او از دشمنى سيراب شد،- بَطْنُهُ: در شكم او آب گرد آمد.

=السَّقْي-

ج أَسْقِيَة: آبى كه بر اثر بيمارى در شكم گرد آيد؛ «سَقيًا لِفُلانٍ» : دعاى خوبى است كه درباره ى كسى كنند و معناى آن (سَقَاه اللّهُ سَقْيًا) است كه بمعناى خداوند او را سيراب كند مى باشد.

=السِّقْي-

ج أَسْقِيَة: مترادف (السَّقْي) است، آنچه كه با آن كشت يا زمين را آبيارى كنند، سهميه ى آب؛ «كم سِقْيُ ارْضِكَ» :

سهميه آب زمين تو چقدر است، يك پاره ابر.

=السَّقِيّ-

نخل خرما يا پاپيروس، كِشت كه با آب رودخانه آبيارى شود، ابر پر باران.

=السُّقْيَا-

اسم است از (السَّقي و الاسْتِسْقاء) .

=سُقْيًا-

[سقي] لفلانٍ: دعاى خيرى است در حق كسي و تقدير آن (سَقَاهُ اللّهُ سُقْيًا) است كه بمعناى خداوند او را سيراب كند مى باشد.

=السَّقِيط-

آنچه از برف و مانند آن كه فرو ريزد، گول، نادان، كم عقل.

=السِّقِيطَة-

مؤنث (السَّقِيط) است براى مرد احمق و كم عقل.

=السَّقِيف-

ج سُقُف و سُقْف: مترادف (السَّقْف) است.

=السَّقِيفَة-

ج سَقَائِف: هر لوحه يا سنگ پهنى كه با آن بتوان سقف ساخت، هر ساختمان سقف دارى كه در آن بالكن آشكار و مانند آن سازند، رشته ى باريك و دراز از طلا و يا نقره، دنده ى شتر؛ «هَدَمَ السَّفَرُ سَقَائِفَ البَعِيرِ» : مسافرت دنده هاى شتر را دردمند كرد.

=السَّقِيم-

بيمار؛ «كلامٌ سَقِيمٌ» : سخن نادرست؛ «مَكَانٌ سَقِيم» : جاى ترسناك.

=سَكَّ-

-سَكًّا [سكك] البابَ: درب را بست، درب را با گيره ى آهن بست،- أُذُنَيْهِ: دو گوش او را بريد يا از بيخ بركند،- العُمْلَةَ:

سكه ى نقدينه را ضرب زد،- البِئْرَ: چاه را كند،- النَّعَامُ ما فِى بَطْنِهِ: شتر مرغ آنچه كه در شكم داشت به نرمى بيرون ريخت،- سَكَكًا: داراى گوش كوچك شد.

=السُّكّ-

ج سِكَاك و سُكُوك: راهِ بسته، چاه دهانه تنگ، زره تنگ حلقه.

=السَّكّ-

ج سِكَاك و سُكُوك: مترادف (السُّكّ) است، ميخ.

=السَّكَّاء-

زره تنگ حلقه و ريزباف.

=السُّكَات-

(طب) : بيمارى خاموشى و سكوت كه بيمار نتواند سخن گويد،- مِنَ الحَيَّاتِ: مارى كه تا نگزد آن را احساس نكنند.

=السُّكَاتَة-

من الجواب: پاسخ قاطع و خاموش كننده.

=السَّكَّار-

سازنده و فروشنده ى نوشابه هاى الكلي.

=السَّكَّاف-

سازنده و دوزنده ى كفش و نعلين، كفاش.

=السِّكَافَة-

كفاشى.

=السُّكَاك-

[سكّ] : هواى بالاى زمين، جاي پَر بر روى تير.

=السَّكَّاك-

آنكه سكّه نقدى ضرب زند،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت