فهرس الكتاب

الصفحة 441 من 1009

=الرَّثَّايَة-

[رثي] : مترادف (الرثَّاءَة) است.

=رَثَأَ-

-رَثْأً [رثأ] اللبنَ: شير را غليظ كرد، شير را ماست كرد،- الشَّي ءَ بِالشَّي ءِ: چيزى را با چيزى آميخت،- غَضَبُهُ: خشم او آرام شد.

=الرِّثَّة-

ج رِثَث و رِثَاث [رثّ] : اثاث كهنه و فرسوده ى خانه، مردم ناتوان و فرومايه.

=رَثَمَ-

-رَثْمًا الأَنفَ: بينى را به گونه اى شكست كه از آن خون روان شد.

=رَثِمَ-

-رَثَمًا الفرسُ: گوشه ى بينى اسب سفيد شد.

=الرَّثَم-

سفيدى بر روى بينى اسب.

=الرَّثِم-

اسبى كه گوشه ى بينى آن سفيد باشد.

=الرَّثْمَاء-

مؤنث (الأرْثَم) است.

=الرُّثْمَة-

مترادف (الرَّثَم) است.

=الرثِمَة-

مؤنث (الرَّثَم) است.

=الرَّثِيئَة-

[رثأ] : اسم است از (رَثَأ اللّبنَ) ، شير ترش كه با شير تازه آميخته شده باشد.

=الرَّثْيَة-

[رثي] : سستى و ناتوانى، درد مفاصل، گولى و ناداني.

=الرَّثِيَّة-

[رثي] : سستى و ناتوانى، ناداني و گولى.

=الرَّثِيث-

[رثّ] : كهنه و فرسوده.

=الرَّثِيم-

من الأتوف: بينى شكسته كه از آن خون روان باشد.

=رَجَّ-

-رَجًّا [رجّ] : لرزيد و تكان خورد،- هُ:

آن را تكان داد.

=رُجَّ-

رَجًّا: لرزيد و تكان خورد.

=رَجَا-

-رَجَاءً و رَجْوًا و رَجَاةً و مَرْجَاةً و رَجَاوَةً و رَجَاءَةً [رجو] : اميدوار شد. اين واژه ضد (يَئِسَ) است،- الرجُلَ: به آن مرد اميد بست،- الشي ءَ: آرزوى آن چيز را كرد، از آن چيز ترسيد.

=رَجَّى-

تَرْجِيَةً [رجو] فلانًا: به فلانى اميدوار شد،- الشيْ ءَ: به آن چيز اميد داشت.

=الرَّجَا-

ج أَرْجَاء [رجو] : ناحيه، كرانه.

=الرَّجَاء-

[رجو] : مص، آبستنى دروغين،- ج ارْجَاء: ناحيه، آبادى.

=الرَّجَاج-

[رجّ] : «رَجَاجُ الغنمِ أو الناسِ» : گوسفندان يا مردم ناتوان و لاغر.

=الرُّجَاحَة-

تاب كه كودكان بر روى آن نشسته و بازى كنند.

=الرُّجَّاحة-

مترادف (الرُّجَاحَة) است.

=الرَّجَّاد-

آنكه خوشه ى گندم را به خرمنگاه منتقل كند.

=الرَّجَّاز-

مترادف (الرَّاجِز) است.

=الرَّجَازَة-

ظرف يا پارچه اى كه در آن سنگ ريزند و براى موازنه ى بار يا هودج به طرف ديگر آن آويزند، مركبى است بر روى شتر كه ويژه ى زنان است و از هودج كوچكتر است، آنچه كه هودج را با آن زينت و آرايش كنند.

=الرَّجَّاس-

دريا؛ «بَحْرٌ رَجَّاسٌ» : درياى بسيار موج، پُر صدا و طوفانى؛ «بَعيرٌ او سَحابٌ رَجَّاسٌ» : شتر يا ابرى كه پُر سر و صدا باشد.

=الرَّجَّاف-

بسيار لرزان، دريا كه طوفانى باشد، روز واپسين و رستاخيز.

=الرِّجَام-

ديواره اى كه بر لب چاه بنا كنند تا چوب حامل دلو را بر آن نصب كنند، سنگى كه با نخ بندند و آنرا درون چاه اندازند تا گودى آن معلوم گردد، تپه ها و زمينهاى بلند.

=الرِّجَامَان-

دو چوبى كه بر آن قرقره ى چاه را آويزند.

=رَجَبَ-

-رَجْبًا منهُ: از او شرم كرد،- هُ بِكَلامٍ سَيِّئ: به او سخن زشت و ناسزا گفت،- رَجْبًا و رُجوبًا الرجُلَ: آن مرد را بزرگداشت.

=رَجَّبَ-

تَرْجيبًا هُ: از او ترسيد، او را بزرگداشت،- الرّجُلُ: آن مرد در ماه رجب قربانى كرد،- النّخلةَ: زير درخت پايه قرار داد تا درخت كج نشود، اطراف نخل را خار نهاد تا كسى به آن دست نيابد.

=رَجَب-

ج أَرْجَاب و رُجُوب و رِجَاب: ماه هفتم از سال هجري قمري بين جُمَادى الآخِرَة و شعبان است اين ماه داراى سي روز است و بدين نام براى بزرگداشت آن در جاهليت شناخته شده است.

=الرُّجْبَة-

دامى كه براى گرفتن شكار سازند، پايه كه زير درخت نخل خرما قرار دهند.

=الرَّجَّة-

[رجّ] : جنبيدن يا تكان خوردن؛ «رَجَّةُ القومِ» : سر و صداى قوم كه درهم آميخته شوند.

=رَجَحَ-

-- رُجْحَانًا و رُجُوحًا الميزانُ: ترازو مايل شد،- الرَّأْيُ: آن رأي و نظر بر ديگران چيره شد،- هُ: از او سنگين تر و با وقارتر شد،- هُ بِيدِهِ: آن چيز را با دست خود سنجيد تا وزن آنرا بداند،- «رَجَاحَةً» با وقار و سنگين شد.

=رَجَّحَ-

تَرْجيحًا هُ: بر آن چيز افزود و آن را سنگين كرد تا مايل شود،- له: به او بيش از آنچه بايد بدهد داد.

=الرُّجُح-

من الجِفَان: پلكهاى پُر،- من الْكَتَائِبِ: لشكر بسيار و انبوه بگونه اى كه موج مى زند.

=رَجَدَ-

-رِجَادًا: خوشه ى گندم را به خرمن گاه برد.

=الرَّجْرَاج-

[رجرج] : نام داروئى است؛ «رِدْفٌ رَجْرَاجٌ» : سرين و كفل كه بهنگام راه رفتن لرزد؛ «ناسٌ رَجْرَاحٌ» : مردم پست و بى خرد.

=رَجْرَجَ-

رَجْرَجَةً: خسته و سرگردان شد،- هُ:

آن را تكان داد و جنبانيد.

=الرُّجْرُج-

(ن) : گياهى است بيابانى كه داراي برگهاى خاكسترى و شكوفه هاى زرد كم رنگ است. اين گياه را شتران چرا كنند و خورند.

=الرَّجْرَج-

[رجرج] : آشفته و سرگردان.

=الرِّجْرِج-

[رجرج] : آنچه كه از چيزى لرزد، لُعَاب يا آب دهان.

=الرِّجْرِجَة-

[رجرج] : بى خرد، گروه انبوه و بسيار در جنگ، آب دهان، ته مانده ى آب گل آلود در حوض.

=رَجَزَ-

-رَجْزًا: شعرى از بحر رجز سرود،- به: براى وى شعر ارجوزه سرود.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت