بستن دكان و مغازه. اين واژه فارسى است و در زبان متداول به آن (دَرْوند) گويند.
=الدُّرَّة-
[درّ] : واحد (الدرّ) است،- عند العَامَّة (ح) : و در زبان متداول به معناى طوطي است.
=الدِّرَّة-
ج دِرَر [درّ] : شير، بسيارى شير، روان شدن شير از پستان، خون، تازيانه؛ «حُمَّى الدِّرَّة» : تب كه در دوره ى نفاس بر زن تازه زا پديد آيد.
=دَرَجَ-
-دُرُوجًا و دَرَجَانًا الشيخُ أو الصبيُّ: آن پيرمرد يا كودك راه رفت،- الرجُلُ: آن مرد از پله بالا رفت،- البنَاءَ: ساختمان در چند طبقه ساخت،- فلانٌ: فلانى مرد و بعد از خود فرزندى بجاى نگذاشت،- القومُ: آن قوم منقرض شدند و مردند،- دَرْجًا الثَوبَ او الكتابَ: جامه يا كتاب را تا زد و بست،- الشي ءُ: آن چيز رايج شد.
=دَرِجَ-
-دَرْجًا: بلندمرتبه شد، به راه خود رفت، در سخن يا دين با دليل و برهان بود.
=دَرَّجَ-
تَدْرِيجًا البناءَ: براى ساختمان پله ساخت،- هُ الى كذا: او را بتدريج به چيزى نزديك كرد،- الثوبَ او الكتابَ: جامه يا كتاب را تا زد و بست،- هُ الأمرُ: آن امر بر او دشوار شد.
=الدُّرْج-
ج أَدْرَاج و دَرِجة: كيف دستى زنان كه در آن عطر و لوازم ويژه ى خود را نهند.
=الدَّرْج-
آنچه كه در آن نوشته شود،- في القراءَة: اين تعبير خلاف (التَّهَجِّى) است و به معناى مطالعه و بى صدا خواندن است؛ «قرأ دَرْجًا» : اين تعبير را در زبان متداول (قَرَأَ كَرْجًا) ميگويند: به معناى آرام مطالعه و ملاحظه كرد مى باشد.
=الدَّرَج-
ج أدْرَاج و دِرَاج: راه؛ «رَجعتُ ادرَاجي» : از راهى كه آمدم برگشتم، مراتب كه بر روى يكديگر باشند؛ «دَرَجُ السُّلَّم» :
پله هاى نردبان كه از پائين به بالا روند؛ «ذَهَبَ دَمُهُ دَرَجَ اوْ ادْرَاجَ الرِّياح» : خون او به هدر رفت، خونبهاى او گرفته نشد.
=الدُّرَّج-
كارهاى بزرگ و سخت و شاقّ.
=الدَّرَجَة-
ج دَرَج: پلكان، نردبان،- ج دَرَجَات: طبقه، رتبه، درجه؛ «مِنْ أَوْفى الطَّبَقَةِ اوِ الْمَرتبةِ الأُولى» : از طبقه يا رتبه ى اول؛ «لِدَرَجَة ان» : به حديكه، به درجه اى كه، جزئى از (360) درجه ى محيط يك دائره؛ «الدرَجَةُ السِّينِيَّة» : جزئى از (90) درجه ى زاويه ى قائمه كه مساوى (60) دقيقه و دقيقه معادل (60) ثانيه و ثانيه (10) ثالثه و ثالثه (10) رابعه است؛ «الدرَجَة المِئَوِيَّة اوغْرادْ» : يك صدم زاويه ى قائمه است كه به روش اعشارى به (10) دسيگراد و دسيگراد (10) سانتيگراد و سانتيگراد (10) ميليگراد تقسيم مى شود؛ «دَرَجَةُ الحرارة» : مقياس سنجش گرما است؛ «الدَّرَجَاتُ العليَا» : بالاترين درجه ى حرارت؛ «الدَّرَجَاتُ السُّفلى» : كمترين درجه ى حرارت.
=دَرِدَ-
-دَرَدا: دندانهاى او ريخت.
=الدَّرْدَاء-
مؤنث (الأَدْرَد) است.
=الدَّرْدَار-
أو المُرَّان (ن) : درخت بزرگ و تنومندى است از رسته ى زيتونيها كه معمولا در جنگلها و باغها براى تزيين كشت مى شود. چوب اين درخت سفيد و خوب است و در گذشته براى ساختن نيزه ها از آن استفاده مى شده است.
=دَرْدَرَ-
دَرْدَرَةً الشَّيخُ أو الصبيُّ البُسْرَةَ: آن پيرمرد يا كودك خرماى نارس را در دهان نهاد و مكيد.
=الدُّرْدُر-
ج دَرَادِر: جاى رويش دندانهاى كودك
الدُّرْدُور-
موضعى از دريا كه در آن گرداب ايجاد شود و بيم غرق شدن در آن باشد.
=الدَّرْدُورَة-
طبق كوچك.
=الدُّرْدِيّ-
من الزيت و نحوِهِ: چركى روغن و مانند آن در تهِ ظرف.
=الدَّرَر-
[درّ] : «دَرَرُ الريحِ» : جهت وزش باد؛ «دَرَر الطرِيق» : وسط و ميانه ى راه.
=دَرَزَ-
-دَرْزًا الثوبَ: جامه را نيكو دوخت.
=الدَّرْز-
مص،- ج دُرُوز: بلندى جامه بهنگام دوختن دو طرف آن؛ «امُّ دَرْزٍ» :
دنيا.
=الدَّرْزَة-
«أَوْلادُ دَرْزَةَ» : خياطان، بافندگان، افراد پست و فرومايه؛ «امُّ دَرْزَةَ» : كنيه ى دنياست.
=الدُّرْزِيّ-
ج دَرَزَة: آنكه منتسب به طايفه و ايل (دُرزيها) باشد و نيز اين اسم را (دُرُوز) گويند.
=الدَّرْزِيّ-
خياط، جامه دوز، درزى.
=الدَّرَزِيّ-
ج دَرَزة، و يقولون أيضًا دُرُوز: مترادف (الدُّرْزي) است.
=دَرَسَ-
-دُرُوسًا الرسمُ: آن اثر پاك و محو شد،- الشي ءُ: اثر آن چيز از بين رفت،- دَرْسًا الرسمَ: آن اثر را پاك كرد،- الثوبَ: جامه را كهنه كرد و در نتيجه پاره و فرسوده شد،- النَّاقَةَ: ماده شتر را خسته كرد،- دَرسًا و دِرَاسَةً الكِتابَ او العِلْمَ: به آن كتاب يا دانش روى آورد و آنرا خواند و به خاطر سپرد،- العِلْم على فلانٍ: از فلانى علم و دانش آموخت،- دَرْسًا و دِرَاسًا الحِنْطَةَ: گندم را با گاو آهن و مانند آن شخم زد.
=دَرَّسَ-
تَدْرِيسًا هُ الكتابَ: كتاب را به او آموخت،- البَعِيرَ: شتر را خسته كرد.
=الدَّرْس-
مص،- ج دُرُوس: درس كه خوانده شود، راه پنهان، آموزشى كه در مدرسه انجام شود، حديث و داستان؛ «ألْقَى دُرُوسًا عن مادَّةِ كذا» : درسهائى در فلان موضوع داد؛ «دُرُوسُ الأَشْياءِ» : درسهائى از علم اشياء كه شامل معلوماتى از جسم انسان و حيوان و نباتات و ابزار و معادن و آب و هوا و جز آنهاست،- ج ادْرَاس و دِرْسَان: جامه ى كهنه و فرسوده.
=الدِّرْس-
ج أَدْرَاس و دِرْسان: جامه ى كهنه و فرسوده.
=الدُّرْسَة-
ورزش و ممارست.
=دَرِصَ-
-دَرَصًا تِ الناقةُ: دندانهاى ماده شتر