فهرس الكتاب

الصفحة 386 من 1009

=خَطُرَ-

-خَطَرًا و خُطُورَةً: صاحب مقام و منزلت شد.

=الخَطْر-

پيمانه ايست بزرگ، آنچه از كرك كه بر روى كفل شتر برآيد، ابرى كه پديد آيد و زود درگذرد.

=الخِطْر-

ج أَخطار: آن مقدار از كرك كه بر روى كفل شتر در آيد، ابر زودگذر، شير آميخته با آب بسيار، شاخه ى درخت، گروه شتران بسيار،- (ن) : گياهى است كه با آن خضاب كنند.

=الخَطَر-

ج أَخْطَار: بزرگى و شرافت و بلند مرتبگى، مثل و مانند و همسان كه بزرگى و قدر گفته شود، مشرِف شدن بر هلاك و نابودى؛ «رَكِبُوا الأَخْطَار» : خود را به خطرها افكندند؛ «اشَارةُ الخَطَر» : علامت خطر يا زنگ خطر كه معمولا در قطار راه آهن براى جلوگيرى از خطر نصب كنند؛ «مُعَرَّضٌ للخَطَرِ» : آنكه مورد تهديد و كشتن قرار گيرد، و نيز واژه ى (الخَطَر) بمعناى آنچه كه مورد رهن و شرط از قبيل مسابقه قرار گيرد مى باشد، ج خِطَار و جج خُطْر.

=الخَطِر-

بلند مرتبه و عاليقدر، خود بزرگ بين.

=الخَطْرَة-

اسم مرّه است.

=الخِطْرَة-

(ن) : واحد (الخِطْر) است براى گياهى كه از آن خضاب سازند.

=خَطَّطَ-

تَخْطِيطًا [خطّ] : خط كشى كرد، نقشه كشيد يا وضع كرد،- الخُطُوطَ: خطها را كشيد،- البلادَ: براى كشور مرز و حدود تعيين كرد.

=خَطَفَ-

-خَطْفًا هُ: آن را ربود يا با شتاب گرفت،- خطفانًا: با شتاب راه رفت.

=خَطِفَ-

-خَطْفًا الشي ءَ: آن را با شتاب برد،- البَرقُ البصَر: برق ديد چشم را گرفت،- السمعَ: استراق سمع كرد، پنهانى به سخن ديگرى گوش كرد.

=خَطَّفَ-

تَخْطِيفًا: مبالغه ى (خَطِفَ) است.

=الخَطْف-

مص، ربودن، ربودن و گريختن.

=الخَطْفَة-

دزدى، ربودن چيزى از صندوق اداره يا دولت، بركندن و كشيدن عضوى از اندام حيوان توسط جانور درنده، يكبار با شتاب كمى شير دادن زن به كودك.

=خَطِلَ-

-خَطَلًا في كلامهِ: در سخنان خود بسيار ناهنجار آورد، منطق سرگردان، شتاب، سبكى و و خفّت.

=الخَطَل-

مص، احمقى، سخنان پوچ و فاسد، منطق و گفتار سرگردان، شتاب، سبكى و خفّت.

=الخَطِلْ-

ج أَخطَال: آنكه سخن پوچ و فاسد گويد، احمق، آنكه با سرعت طعنه يا نيزه زند،- مِنَ السّهَام: تيرى كه بهدف نخورد؛ «رجُلٌ خَطِلٌ بِالْمَعْرُوف» : مردى كه در عطا و بخشندگى شتاب كند؛ «ثوبٌ خَطِلٌ» :

پيراهن بلند و زبر و خشن كه بر روى زمين كشيده شود.

=الخَطْلَاء-

مؤنث (الأَخْطَل) است.

=خَطَمَ-

-خَطْمًا هُ بالخِطَام: چوب در بينى شتر قرار داد،- الرّجُلَ: بر بينى آن مرد زد،- هُ بِالْكَلَام: او را خاموش و ساكت كرد، كمان را با زه آويخت.

=خَطَّمَ-

تَخْطِيمًا هُ بالخِطَام: شتر را با خِطام (چوب) در بينى مهار كرد.

=الخَطْم-

مص، بينى انسان، نوك پرنده، جلوى بينى و دهان ستور، امر يا كارى پر شكوه و جلال.

=الخَطْمَاء-

مؤنث (الأَخْطَم) است.

=الخَطْمِيّ-

(ن) : مترادف (الخِطْمِيّ) است.

=الخِطْميّ-

(ن) : گياهى است از رسته ى خبّازيات (پنير كيان) كه داراى ساقه ى بلند و برگهاى پهن و گلهاى شيپورى به رنگهاى سرخ و سفيد. اصل اين گياه از خاورميانه است،- (ن) : گياهى است ديگر از همين تيره كه در مكانهاى مرطوب مى رويد و فوائد و خواص پزشكى دارد و از آن بعنوان داروى ملَيّن استفاده مى شود.

=الخَطْمِيَّة-

(ن) : واحد (الخَطْمِيّ) است.

=الخِطْمِيَّة-

(ن) : واحد (الخِطْمِىّ) است.

=الخُطْوَة-

ج خُطًى و خُطْوَات و خُطَوَات و خُطُوَات [خطو] : گام، قوم. اين واژه را در زبان متداول (فَشْخَة) گويند، مسافت؛ «اتَّخَذَ خُطْوَةً حَاسِمَة» : گام قاطع در آن كار برداشت؛ «تَقَدَّمَ خُطْوَةً فَخُطْوَةً» : آهسته گام برداشت و پيش رفت؛ «سَارَ في خُطَاهُ» : در پى او و بدنبال او رفت.

=الخَطْوَة-

ج خَطَوَات و خِطَاء: اسم مَرّه از (خَطَا) است، مترادف (الخُطْوَة) است،- في الْمسَاحَة: و در مساحت عبارت از شش گام است.

=الخُطُورَة-

اهميّت؛ «قَضِيَّةٌ على جَانِب منَ الخُطُورَة» : مسأله ايست خطرناك و پر اهميت، تنومندى و درشتى، سعى و كوشش.

=الخَطُوط-

رنگى كه زنان ابروان خود را با آن خضاب كنند، وسمه، آنكه اثر پاهايش بر زمين بماند.

=خُطِّىَ-

[خطو] عنه الشي ءُ: آن چيز از وى بر كنار شد.

=الخَطِّيّ-

ج خَطِّيَّة [خطّ] : نيزه اى كه منسوب به (الخَطّ) باشد. در اينجا واژه ى الخَطّ بمعناى بندرى است در بحرين كه در آنجا نيزه ها سازند و فروشند.

=الخَطِيئَة-

ج خَطَايا و خَطِيئَات [خطأ] : گناه، و گويند كه بر گناه عمدى اطلاق مى شود.

=الخَطِيب-

ج خُطَبَاء: سخنران، خطيب، خطاب كننده.

=الخِطِّيب-

ج خِطِّيبُون: آنكه زني را خطبه يا نامزد خود كند.

=الخِطِّيبَى-

زنى كه مرد او را خطبه كرده باشد.

=الخَطِيَّة-

[خطو] : مترادف (الخَطِيئَة) است.

=الخَطِير-

ج خُطْر: بلند مرتبه، عاليقدر، بزرگوار، مُهمّ؛ «خَطِيرُ الشأْن» : بسيار مهم و عاليقدر، مثل و مانند؛ «ليس لهُ خطيرٌ» : او همانندى ندارد، وعيد، نشاط، زمام و طناب، تاريكى شب.

=الخَطِيف-

آنكه تند و با شتاب راه رود.

=الخَطِيفة-

دخترى كه وسيله ى مرد ربوده

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت