مؤنث (الرَّاهِي) است،- (ح) : زنبور عسل.
=راوَحَ-
مُرَاوَحَةً [روح] بين العَمَلَيْن: گاهى به اين كار و گاهى به آن كار پرداخت،- بينَ رِجْلَيْهِ: گاهى بر روى اين پا و گاهى بر آن پا ايستاد.
=راوَدَ-
مُرَاوَدَةً و رِوَادًا [رود] هُ: او را خواست،- هُ على كَذَا: او را بر آن كار واداشت،- هُ عَنْ وَ عَلى نَفْسِهِ: با فريب دادن او از وى كار ناشايست خواست،- فلانًا:
كوشيد تا فلانى را بر انگيزد و شيفته دل كند.
=راوَضَ-
مُرَاوَضَةً [روض] هُ على الأمر: او را فريفت و با وى مدارا كرد تا در آن كار داخل شود.
=راوَغَ-
مُرَاوَغَةً [روغ] هُ: يكديگر را فريب دادند، با يكديگر كشتى گرفتند،- هُ على الأَمْرِ: او را به آن كار واداشت،- القومُ: آن قوم از روى خدعه خواستار يكديگر شدند.
=الرَّاوَنْد-
(ن) : مترادف (الرَّوَنْد) است، ريواس.
=الرَّاوُوق-
[روق] : آبكش، صافى، ظرفى كه در آن مِى را تصفيه كنند، كاسه، جام.
=الرَّاوِي-
ج رُوَاة و راوُون [روي] :
روايت كننده ى حديث و ناقل آن.
=الرَّاويَة-
آنكه حديث يا شعرى را روايت كند. تاء در اين واژه براى مبالغه است،- ج رَوَايَا: مشكى كه از سه لايه ى چرم ساخته شده باشد و در آن آب ذخيره كنند، ستورى كه با آن آب رسانى كنند.
=الرَّايَة-
ج رايات و رايٌ [ريي] : پرچم لشكر كه به آن (أمّ الحَرْب) گويند و از پرچم معمولى بزرگتر است، علامت و نشان كه براى ديدن مردم نصب كنند.
=رَأَى-
يَرَى رَأْيًا و رُؤْيَةً و راءَةً و رئْيَانًا [رأي] : با چشم يا با خِرد ديد. اصل يَرَى (يَرْأى) است كه آن را بكار نمى برند. فعل امر اين واژه (رَ) مى باشد؛ «رَأى مِنهُ الْعَجَبَ» : از او كار شِگفتى آورديد؛ «رَأى مِن وَاجِبِه» : وظيفه ى خود دانست؛ «رأى رَأيَهُ» : نظر او همانند نظر وى شد.
=رَأَّى-
تَرْئِيَةً [رأي] يتُهُ: خود را بر خلاف آنچه كه هستم به او نشان دادم.
=الرُّؤَاء-
[رأي] : منظره و چشم انداز يا زيبائى آن.
=الرِّئَاء-
[رأي] : مصدر (رَاءَى) است، رياكارى يا تظاهر به كارى خوب كه حقيقت نداشته باشد.
=الرَّئَّاب-
[رأب] : آنكه چيزى را پيوند دهد يا اصلاح كند.
=الرَّئَّاس-
[رأس] : كله پاچه فروش.
=الرِّئَاسَه-
[رأس] : رياست، رهبرى، مقام نخست؛ «رِئاسَةُ الوُزَرَاءِ» : نخست وزيرى.
=الرُّؤَاسِيّ-
[رأس] : بزرگ سر، آنكه سرى بزرگ دارد.
=الرِّئَاسِيّ-
[رأس] : منسوب به (الرئاسَة) است؛ «النِّظَامُ الرِّئاسِي» : نظام جمهورى كه رياست بدست رئيس جمهور يا رئيس دولت باشد.
=رَأَبَ-
-رَأْبًا الصَّدْعَ: شكاف را اصلاح كرد،- الشي ءَ: آن چيز را جمع آورى و آرام بست،- بينهم: ميان آنها را آشتى داد.
=الرَّأْب-
مص،- ج رِئَاب: شكاف و پارگى، مِهتر.
=الرِّئْبال-
ج رَآبِيل و رَآبِل [رأبل] (ح) :
شير،- (ح) : گرگ.
=الرُّؤْبَة-
ج رِئَاب و رُؤْبات [رأب] : قطعه چوبى يا مانند آن كه چيزى را با آن وصل و يا پيوند دهند، آنچه كه روى شكاف را با آن پوشانند، ماست.
=الرِّئَة-
ج رِئَات و رِئُون [رأي] (ع ا) : ريه كه مهمترين دستگاه تنفس در انسان و حيوان مى باشد؛ «ذاتُ الرِّئَةِ» : بيمارى سينه و تنگى نفس.
=رَؤُدَ-
-رُؤُودَةً [رأد] الغصنُ: شاخه ى بسيار نرم و تر شد.
=الرَّأْد-
«رَأْدُ الضُّحى» : هنگام برآمدگى خورشيد در چاشت مى باشد.
=الرَّؤُد-
[رأد] من الأَغصان: شاخه ى بسيار نرم و تر.
=رَأْرَأَ-
رَأْرَأَةً [رأرأ] : چشم خود را برگردانيد و تيز نگريست،- بعينيهِ: چشمان خود را حركت داد و گردانيد،- تِ الظِّبَاءُ: آهوان دمهاى خود را تكان دادند،- السحَابُ او السرَابُ: ابر يا سراب درخشيد،- الرجُلُ:
آن مرد بهنگام خواندن يا سخن گفتن حرف راء را تكرار كرد.
=الرَّأْرَأ-
[رأرأ] : آنكه چشمان خود را همواره مى چرخاند. اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود.
=الرَّأْرَأَة-
[رأرأ] : مؤنث (الرَّأرَأْ) است.
=رَأَسَ-
-رِئاسَةً القومَ: رئيس آن قوم شد،-- رَأْسًا هُ: بر سر او زد.
=رَؤُسَ-
-رِئاسَةً [رأس] : رئيس شد.
=رُئِسَ-
[رأس] : از درد سر ناليد.
=رأَّسَ-
تَرْئِيسًا [رأس] هُ: او را به رياست برگزيد.
=الرَّأْس-
ج أَرْؤُس و رُؤُوس و رُوس و آرَاس (ع ا) :
سر، بالاى هر چيزى، مهتر قوم، اين واژه بر حيوانات بويژه دامها اطلاق مى شود مانند (ارْبَعُونَ رَأسًا مِن الْغَنَم) : چهل رأس گوسفند. و نيز بر واحد هندوانه و كدو و. چغندر و سير اطلاق مى شود؛ «مَسْقَطُ الرَّأسِ» : جاى تولد و زادگاه؛ «رَكِبَ رَأْسَهُ» : به رأى خود عمل كرد؛ «على الرَّأْسِ وَ الْعَيْن» : با كمال خورسندى و آسودگى خاطر؛ «رَأْسُ الشهْرِ او العامِ» : اولين روز ماه يا سال؛ «رَأسُ النَّبْعِ» : سرچشمه ى آب؛ «رَأسُ الآفاتِ» :
اساس آفتها و بلاها؛ «رَأسُ الجِسْرِ» (ا ع) :
جايگاه موقتى در پشت رودخانه يا دريا از سرزمين دشمن است كه نيروى نظامى آن را اشغال كند؛ «هذا قِسمٌ بِرَأسِهِ» : مستقل به نفس خود است؛ «فَعَلَهُ رأْسًا» : مستقيمًا باين كار مبادرت ورزيد؛ «رَأسًا على عَقِب» : از پشت به رو، تمام و كمال؛ «على رُؤوسِ الأَشْهَادِ» : علنى و در برابر چشم مردم.
=الرَّأْسَاء-
مؤنث (الأرْأَس) است.