برگهاى چاى كه در يمن كشت مى شود و برگهاى آنرا براى تسكين و آرامش مى جوند.
مرد خسيس كه بر خانواده خود سختى دهد و بخل ورزد؛ «سَرْجٌ قاتِرٌ» : زين كه براى ستور مناسب باشد و خوب بر پشت آن قرار گيرد.
=قاتَلَ-
قِتَالًا و قِيتَالًا و مُقَاتَلَةً [قتل] هُ: با او ستيزه جوئى و دشمنى كرد،- هُ اللّهُ: خدا او را بكشد، خدا او را لعنت كند.
=القاتِل-
ج قاتِلُون و قَتَلَة و قُتَّال: فا، كشنده.
=القاتِم-
ج قَوَاتِم: فا، سياه؛ «اسْوَد قاتمٌ» بسيار سياه.
=قاحَ-
فَوْحًا [قوح] الجرحُ: زخم ورم كرد.
=قاحَ-
قَيْحًا [قيح] الجرحُ: زخم چرك كرد يا از زخم چركى روان شد.
=القاحِط-
ج قَوَاحِط: «عامُ قاحِطٌ» : سالى كه در آن باران نيامده و خشكسالى بوجود آمده باشد.
=القاحِل-
فا، «شي ءٌ قاحِلٌ» : چيزى خشك،- مِنَ الْجُلُود: چرم يا پوست خشك.
=قادَ-
قِيَادَةً [قود] الجيشَ: فرمانده ارتش شد،- القَاتلَ إلى مَوضِعِ القَتْل: كُشنده را به جاى قتل برد،- قَوْدًا و قِيَادَةً و قِيَادًا و مَقَادةً و قَيْدُودَةً الدّابَّة: افسار ستور را بدست گرفت و پيشاپيش آن به راه افتاد.
[قود] : اندازه و مسافت.
=قادَحَ-
مُقادَحَةً [قدح] هُ: او را سرزنش كرد يا با او مناظره نمود.
=القادِح-
فا، سياهى يا خوردگى در درختان يا دندانها، شكاف در چوب.
=القادِحَة-
ج قَوَادِح: مؤنث (القَادِح) است،- (ح) : كرم كه باعث پوسيدگى درخت يا دندان شود.
=قَادَرَ-
مُقَادَرَةً [قدر] هُ: در برابر او مقاومت كرد،- هُ: خواست با او برابرى كند،- بَيْنَ الشَّيْئَين: آن دو چيز را با هم مقايسه كرد.
=القادِر-
فا، آنكه با ديگ غذا طبخ كند، آنچه از غذا كه در ديگ پخته شود.
=القادِرَة-
مؤنث (القادِر) است.
=القادِس-
حرم كعبه،- ج قَوَادِس: كشتى بزرگ، پاره سنگى كه براى آب دادن به شتران در آب نهند تا سهم هر يك از آب معين گردد.
=القادِم-
فا، ج قُدُوم و قُدَّام و قادِمون؛ «العَامُ القَادِمُ» : سال آينده،- ج قَوَادِم:؛ «قادِمُ الإنسانِ» : سر انسان؛ «قادِمُ الرَّحْلِ» : قسمت جلو پالان.
=القادِمَة-
مؤنث (القَادِم) است، مفرد (القَوَادِم و القُدَامَى) است بمعناى پرهاى بلند جلو بال پرنده. اما پرهاى ريز و كوتاه زير بال پرنده را «الخَوَافي) گويند، لشكر؛ «قادِمَة العسكرِ» : پيشروان لشكر؛ «قادِمَةُ الرَّحلِ» قسمت جلو پالان.
=القادُوس-
ج قَوَادِيس [قدس] : ظرفى كه دانه ها را هنگام آرد كردن در آن ريزند، قيف آسياب كه در زبان متداول به آن (الكُور) گويند، سطل كه با آن از جوى آب برمى دارند.
=القادُومِيَّة-
[قدم] : راه كوتاه و نزديك. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=قاذَى-
مُقَادَاةً [قذي] الرجُلَ: آن مرد را مجازات كرد.
=قاذَعَ-
مُقَاذَعَةً [قذع] هُ: او را دشنام داد.
=قاذَفَ-
مُقَاذَفَةً [قذف] هُ: به او تير انداخت و دشنام داد.
=القاذِف-
فا.
=القاذِفَة-
ج قاذِفَات: مؤنث (القاذف) است، هواپيماى بمب افكن.
=القاذُور-
بد اخلاق و بد دل كه با مردم نياميزد، آنكه غذائى را نپسندد و نخورد.
=القاذُورة-
مُرادف (القَاذَور) است؛ «ذُو قَاذُورَةٍ» : به معناى القاذور است،- ج قاذُورات: روسپيگرى از قبيل زنا و مانند آن.
=القاذُوف-
(اع) : توپ جنگى كوچك، خُمپاره.
=قارَ-
قَوْرًا [قور] : آن مرد پاورچين راه رفت تا صداى آن شنيده نشود،- الشَّي ءَ: چيزى را گِرد بريد.
=قارَّ-
مُقَارَّةً [قرّ] في الصَّلاة: در نماز آرام و بى حركت ايستاد،- الرَّجُلَ: با آن مرد همنشين و موافق شد.
[قور] (ن) : گياهى است تلخ.
[قور و قير] : قيه، ماده اى سياهرنگ است كه بر روى بدنه كشتيها مى كشند.
=القارّ-
[قرّ] : فا؛ (يومٌ قارٌّ) : روزى سرد.
=قارَأَ-
قِرَاءً و مُقَارَأَةً [قرأ] هُ: در خواندن درس با او مُشاركت و همراهى نمود.
=القارِئ-
ج قُرَّاء و قارِئُون و قَرَأَة [قرأ] : فا، مرد عابد و زاهد، قارى قرآن.
=قارَبَ-
مُقَارَبَةً هُ: به او نزديك شد؛ با گفتار نيك با او سخن گفت،- فِى الأَمر: از مبالغه دست برداشت و قصد راستى و درستى كرد.
=القارِب-
آنكه تمام شب راه مى رود تا روز بعد به آب برسد، كسى كه شبانگاه جوينده آب باشد، آنكه براى شمشير غلاف مى گزيند،- ج قَوَارِب: كشتى كوچك؛ «قارِبُ النّجاة» : كشتىِ نجات دهنده.
=القارِت-
آنكه هر چه بيابد بخورد؛ «دَمٌ قارِتٌ» : خونى كه زير پوست خشك شده باشد.
=القارَة-
[قور] (ن) : واحد (القَار) است به معناى درخت جنگلى از تيره گردوها،- (ح) : خرس ماده،- ج قَارٌ و قَارَات و قُورٌ و قِيران:
تپه كوچك كه از ديگر كوهها جدا شده باشد.
=القارَّة-
[قرّ] : مؤنث (القارّ) است،- عند اهل الجغرافيا: به معناى قاره است مانند قاره آسيا و اروپا و آمريكا؛ «عَينٌ قارَّةٌ» : چشم شاد كه كنايه از خوشحالى است.
=قارَحَ-
مُقَارَحَةً [قرح] هُ: با او رو به رو شد.
فا،- ج قَوَارح و قُرَّح و مَقَارِيح من ذى الحاقر: جانور سُم دار. اين كلمه در مؤنث نيز بكار مى رود.
=القارِحَة-
ج قارِحَات و قَوارح: مؤنّث (القارح) است.