فهرس الكتاب

الصفحة 733 من 1009

=كادَ-

-كَوْدًا و مَكَادًا و مَكَادَةً [كود] : به آن كار نزديك شد ولى آن را انجام نداد مانند (كادَ يَضْرِبُ) : نزديك بود بزند ولى نزد. اين كلمه از افعال مقاربه است و به ندرت خبر آن با (انْ) مىيد و گاهى به معناى (ارَادَ) يعنى خواست مىيد،-- كَوْدًا هُ: او را منع نمود.

=كادَ-

-كَيْدًا [كيد] هُ: او را با حيله فريب داد، به او فريب دادن آموخت، با او جنگيد، بدخواه او شد،- لِفُلانٍ: به فلانى حيله زد: «فُلانُ يَكِيدُ امْرًا مَا أَدْرِى مَا هُوَ» : فلانى به دنبال حيله ايست كه نمى دانم چيست،- الشَّي ءَ: در آن چيز چاره جويى كرد،- بنفسِهِ: هنگام جان كندن به سختى نفس كشيد،- الزَّندُ: آتش زنه آتش بيرون داد.

=الكادِس-

ج كَوَادِس: آنچه كه بر اثر عطسه و جز ان از بينى و دهان بيرون آيد و در هوا پخش شود.

=كادَمَ-

مُكادَمَةً [كدم] تِ الدابَّةُ الحشيشَ:

سُتور نتوانست گياه بخورد.

=كاذَبَ-

كِذَابًا و مُكَاذَبَةً هُ: به او گفت «دروغ گفتى» .

=الكاذِب-

ح كَذَبة و كُذَّاب و كُذَّب: فا، دروغگو.

=الكاذِبَة-

ج كاذِبَات و كَوَاذِب: مؤنّث (الْكاذِب) است، دروغ.

=كارَ-

-كَوْرًا [كور] العامة و نحوَها على رأسهِ:

عمامه و مانند آن را دور سر پيچيد،- الْحَمَّالُ الكَارَةَ: بار بر كوله بار را بر پشت خود حمل كرد،- الْأَرْضَ: زمين را كند،- في مِشْيَتِه: در راه رفتن خود شتاب كرد،- كِيارًا الفَرَسُ ذَنَبَهُ: اسب در حال دويدن و خيزش دم خود را بالا برد.

ج كارَات: گونه اى كشتى،- عِنْدَ الْعامَّة: و در زبان متداول صنعت و حرفه است، اين واژه فارسى است.

=كارَى-

مُكَارَاةً و كِرَاءً [كري] هُ الدابَّةَ أو الدارَ:

سُتور يا خانه را به او اجاره داد.

=كارَبَ-

مُكَارَبَةً و كِرَابًا [كرب] هُ: به او نزديك شد.

=الكارَة-

ج كارَات [كور] : اندازه معينى از آذوقه يا گندم، طَبَقى كه بر روى آن خمير نان را قبل از زدن به تنور پهن كنند،- مِنَ الثّياب: جامه در قطعات متعدد كه گازر درهم پيچد و بر پشت حمل كند.

=الكارِث-

آنچه كه باعث غم و اندوه سخت باشد.

=الكارِثَة-

ج كَوارِث: مؤنث (الكارِث) است، بلاى سخت.

=الكارِز-

واعِظ مسيحى كه به انجيل بشارت دهد.

=الكارِع-

فا، هر فرو رونده در آب چه بنوشد و چه ننوشد.

=الكارِعَات-

نخلهائى كه در كنار آب روئيد شده باشند.

=الكارِعَة-

ج كارِعَات: مؤنّث (الكَارع) است.

=كارَمَ-

مُكَارَمَةً [كرم] هُ: در بخشش و كَرَم بر او مُباهات كرد؛ «كارَمْتُ فُلانًا» : به او چيزى ارمغان كردم تا مرا پاداش دهد.

=الكاره-

آنكه چيزى را نپسندد.

=الكارُوز-

مُرادف (الكارِز) است.

=كازَ-

-كَوْزًا [كوز] : با كوزه آب آشاميد،- الشَّي ءَ: آن چيز را جمع آورى كرد.

نفت، پترول. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=كاسَ-

-كَيْسًا و كِيَاسَةً [كيس] الغلامُ: آن جوان تيز هوش شد،- فُلانًا: در زيركى و هوش بر او چيره شد.

=الكاسِب-

فا، كاسب.

=الكاسِبَة-

ج كَوَاسِب: مؤنّث (الكاسِب) است.

=كاسَحَ-

مُكَاسَحَة [كسح] هُ: با او دشمنى سخت نمود.

=الكاسِحَة-

«كاسِحَةُ الأَلغَام» : كشتى مين ياب كه با دستگاههاى انفجار زمين مجهز است، نام ديگر آن (كانِسَةُ الأَلْغام»:

است.

=الكاسِد-

چيزى كه خريدار نداشته باشد؛ «السُّوقُ الْكاسِدُ» بازار راكد از خريد و فروش.

=الكاسِدَة-

«السوقُ الكاسِدَة» : مُرادف (الكاسِد) است.

=كاسَرَ-

مُكَاسَرَةً [كسر] هُ في البيع: از او خواست بهاى فروش را كم كند.

=الكاسِر-

ج كُسَّر: فا،- (ح) : عقابْ؛ «عُقَابٌ كاسِرٌ» : عقابى كه شكار خود را در هم مى شكند،- مِنَ الطُّيُورِ: بر پرندگان شكارى اطلاق مى شود؛ «كاسِرُ الحَجَرِ أو القُلْبُ» (ن) :

نام گياهى است زيبا كه همان علف مرواريد است و مركز اصلى آن نيم كره شمالى زمين بويژه در مناطق كوهستانى و سردسير است.

=الكاسِرَة-

ج كاسِرَات و كُسَّر و كَوَاسِر: مؤنّث (الكاسِر) است.

=الكاسِي-

ج كُسَاة [كسو] : فا، آنكه جامه بر تن داشته باشد اين واژه ضد (العارِي) است.

=كاشَ-

-كَوْشًا [كوش] عنهُ: بسيار ترسيد،- عِنْدَ العامَّة: به دنيا بسيار علاقه مند شد.

=كاشَحَ-

كِشَاحًا و مُكَاشَحَةً [كشح] فلانًا بالعداوة:

با او دشمنى كرد.

=الكاشِح-

فا،- دشمن پنهانى.

=كاشَرَ-

مُكَاشَرَةً [كشر] هُ: با او خنديد و دندانهايش را به او نمايان ساخت.

=كاشَفَ-

مُكَاشَفَةً [كشف] هُ بكذا: او را بر امرى آگاه نمود،- هُ بِالعَداوَة: بطور آشكار با او دشمنى ورزيد.

=الكاشِف-

ج كَشَفَة: فا.

=الكاشِفَة-

مص،- ج كَوَاشِف: مؤنّث الكاشِف است، رسوائى.

=كاظَّ-

كِظَاظًا و مُكَاظَّةً [كظّ] هُ: در جنگ با او نبرد سخت كرد و زمان درازى با او زد و خورد كرد.

=الكاظِم-

ج كُظَّم: فا، خاموش، ساكت؛ «بَعِيرٌ كاظِمٌ» : شتر تشنه كه شكمش از بى آبى خشك شده باشد.

ج أَكْوَاع [كوع] (ع ا) : مُچ دست از طرف انگشتِ ابهام.

=الكاعّ-

[كعّ] : ناتوان و ترسو.

=الكاعِب-

«جاريةٌ كاعِبٌ» : كنيزكى كه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت