فهرس الكتاب

الصفحة 947 من 1009

آنكه چيزى را از جائى بجاى ديگر منتقل كند.؛ «فرسٌ نَقّالٌ» : اسب تندرو.

=النَّقَانِق-

(ط) : نوعى غذا بنام (المَقَانِق) است.

=النَّقَاهَة-

دوران نقاهت و بهبودى پس از بيمارى؛ «اجَازةُ النَّقَاهَة» اجازه حديث گفتن.

=النُّقَاوَة-

[نقو] : مص،- ج نَقَاوى: گياهى است كه با آن جامه ها را شستشو دهند؛ «نُقَاوَةُ الشي ءِ» : ج نُقَاوَى و نُقَاء: بهترين آن چيز و خالص آن.

=النَّقَاوَة-

[نقو] : مص؛ «نَقَاوَةُ الشّي ءِ» : بهترين آن چيز.

=النُّقَايَة-

[نقو] : مص؛ «نُقَّايةُ الشي ءِ» ج نَقَايا و نُقَاء: بهترين آن چيز؛ «نقايةُ الطَّعَام» : غذاى نامطبوع و به دور ريخته شده.

=النَّقَايَة-

[نقو] : «نَقَايَةُ الطعام» : مترادف (نُقَايَتُهُ) است.

=نَقَبَ-

-نَقْبًا الحائطَ: ديوار را سوراخ كرد،- الخفَّ: كفش را وصله زد،- الثّوبَ:

پارچه را بشكل جامه يا دامن در آورد،- فلانٌ في الأرض: به سفر و سياحت پرداخت،- عَن الأَخْبار: براى بدست آوردن خبر يا پخش آن تلاش كرد،- الفرسُ: اسب هنگام دويدن دست و پاى خود را جمع كرد،- نِقَابَةً على القوم: رئيس و بزرگ قوم شد.

=نَقِبَ-

-نَقَبًا الخُفُّ الملبوسُ: كفش پاره شد،- البعيرُ: پاى شتر سائيده و سست شد،،- الرّجُلُ: راه كوهستان در پيش گرفت،- في البلاد: به شهرها مسافرت كرد،- على القوم: مهتر و بزرگتر قوم شد.

=نَقُبَ-

-نَقَابَةً على القوم: مرادف (نَقِبَ) است.

=نَقَّبَ-

تَنْقِيبًا [نقب] عن الشي ءِ: در پيرامون چيزى رسيدگى بسيار نمود.

=النُّقْب-

گرى،- ج نِقاب وَ انقاب: راه در كوهستان.

=النَّقْب-

مص،- ج نِقَاب و أَنْقَاب: بمعناى سوراخ است، راه در كوهستان، دمّل يا قرحه چركى كه بر پهلو درآيد، گرى؛ «نَقْبُ، العين» : نام ديگر آن (القَدْح) است و بمعناى درمان آب سياه است كه در چشم پديد مىيد.

=النُّقَب-

گرى.

=النُّقْبَة-

ج نُقَب: صورت، آغاز پديد آمدن گرى، زنگ و زنگار، سوراخ، دامن، رنگ.

=النَّقْبَة-

چگونگى نقاب بستن.

=نَقَتَ-

-نَقْتًا العَظْمَ: مغز استخوان را در آورد.

=نَقَحَ-

-نَقْحًا العَظْمَ: مغز استخوان را درآور،- الجذعَ: ستون درخت را صاف كرد و زوائد آنرا بر طرف نمود،- الشي ءَ: چيزى را پوست كند و پاك كرد و خوب آنرا از بدش جدا كرد.

=نَقَّحَ-

تَنْقِيحًا [نقح] العَظْمَ: مغز استخوان را بيرون آورد،- الجذعَ و الشي ءَ: تنه درخت يا چيزى را تنقيح و پاك كرد،- الكلامَ:

سخن را اصلاح كرد و از غلط زدود،- تِ السّنونُ الرجُلَ: گذشت زمان در او اثر گذاشت.

=النَّقْح-

مص، ابر سفيد رنگ كه در تابستان پديد آيد.

=النِّقح-

دانشمند آزموده.

=نَقَدَ-

-نقدًا و تَنْقَادًا الدراهم و غيرَها:

پولهاى فلزى خوب را از بد جدا كرد،- الكلامَ: نارسائيها يا محسنات گفتار را بيان كرد،- فلانًا او لفلانٍ الثمنَ: بها را نقدًا پرداخت،- هُ درهمًا: به او پول داد،- الطّائرُ الفَخَّ اوِ الحَبَّ: پرنده بر دام يا دانه نوك زد،- تْهُ الحَيَّةُ: مار او را گزيد،- الرَّجُلُ الشي ءَ او الى الشي ءِ بنَظَرِهِ: زير چشمى به آن نگاه كرد بطوريكه ديگران متوجه آن نشوند.

=نَقِدَ-

-نَقَدًا الضرسُ أو القَرْنُ: دندان يا شاخ شكست،- الحَافرُ: پوست سم كنده شد،،- الجذْعُ: تنه درخت را موريانه خورد.

=النُّقْد-

مرادف (النقْد) است.

=النَّقْد-

مص، آنچه از بهاى چيزى كه نقدًا پرداخت شود، درهم؛ «نَقْدُ العَروسِ» :

در زبان متداول بمعناى صداق زوجه است.

=النِّقْد-

كم گوشت و لاغر، آنكه دير بسن جوانى رسد.

=النُّقُد-

(ن) : نوعى درخت و گياه است.

=النَّقَد-

مردم پست و نادان،- ن: نوعى درخت است،- نِقَادٌ و نقادَةٌ: نوعى گوسفند پاى كوتاه،- من الصِّبْيان: كودك عقب افتاده كه آثار رشد و جوانى در او پديدار نباشد.

=النَّقِد-

دندانهاى شكسته و يا كرم خورده.

=النَّقْدَانِ-

زر و سيم.

=النُّقُدَة-

(ن) : واحد گياه (النُّقُد) است.

=النقَدَة-

(ح) : واحد (النَّقَد) گوسفند است.

اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود، واحد (النَّقَد) گياه است.

=النَّقْدِيّ-

منسوب به نقد است؛ «الجزاءُ النَّقْدِيّ» : جريمه نقدى.

=نَقَذَ-

-نَفْذًا فلانًا من كذا: او را نجات داد و رها كرد.

=نَقِذَ-

-نَقَذًا: نجات يافت.

=نَقَّذَ-

تَنْقِيذا [نقذ] فلانا من كذا: او را نجات داد.

=النَّقْذ-

مص، سلامتى.

=النَّقَذ-

مص، آنچه را كه نجات دادى.

=نَقَرَ-

-نَقْرًا هُ: او را زد،- فلانًا: از او عيبجوئى كرد،- الشّي ءَ: با نوك آنرا سوراخ كرد،- الطّائرُ البَيْضةَ عَن الْفَرْخ: پرنده تخم را سوراخ كرد تا از آن جوجه در آيد،- الحجَر او الخشبَ: روى سنگ يا چوب را كند و سوراخ كرد،- في الحجر: بر روى سنگ نوشت،- تِ الخيلُ بحوافرها: اسبها با سم خود زمين را كندند،- السَّهْمُ الهَدَفَ: تير به هدف اصابت كرد ولى در آن نفوذ ننمود،- العودَ او الدفَّ: عود و دايره نواخت تا صداى آن درآيد،- في النّاقور: بوق زد،- فلانٌ: با انگشتان ابهام و وسطى بشكن زد، با زبان خود در دهان صدا در آورد،- الطّائرُ الحَبَّ:

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت