فهرس الكتاب

الصفحة 446 من 1009

=الرَّدَّادة-

زنى كه در مجالس سوگوارى با نوحه خوان هميارى كند. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الرُّدَاع-

اثر بوى خوش در بدن، بازگشت بيمارى.

=الرِّدَاع-

گِل و آب.

=الرِّدَاف-

من الدابَّة- كفل يا سُرين ستور.

=الرُّدَافى-

ياران و ياريگران.

=الرُّدَام-

آنچه كه در آن خير و سودى نباشد.

=رَدُؤَ-

-رَدَاءَةً [ردأ] : آن چيز گنديد و فاسد شد.

=الرَّدَّة-

[ردّ] : اسم مرّه از (رَدّ) است، زشتى همراه با كمى زيبائى؛ «فى وَجْهِهِ رَدَّةٌ» : در چهره ى او زشتى و زيبائى است.

=الرَّدَّة-

اسم است از (الارْتِدَاد) به معناى مرتد، فرورفتگى در چانه، آواى كوه، پر شدن پستان از شير پيش از زائيدن.

=الرَّدَح-

زمان دراز، «اقام رَدَحًا من الدهر» :

زمانى دراز اقامت كرد.

=رَدَّدَ-

تَرْديدًا [ردّ] القولَ: سخن را تكرار كرد.

اين واژه مترادف (رَدَّهُ) است.

=رَدَعَ-

-رَدْعًا هُ عن كذا: او را از كارى بازداشت،- هُ بالشي ءِ: آن را به آن چيز آلوده كرد،- السَّهْمَ: تير را به سوى زمين نشانه گرفت و رها كرد تا در سوراخ خود فرو رود.

=رُدِعَ-

رَدْعَةً: از ترس خاموش شد و رنگ چهره اش به زردى گرائيد،- بهِ: بر روى زمين افتاد.

=رَدَّعَ-

تَرْدِيعًا هُ بالزعفران: بر روى آن زعفران ماليد.

=الرَّدْع-

مص، گردن،- (ن) : زعفران، اثر بوى خوش و عطر در بدن.

=رَدَفَ-

-رَدْفًا هُ: از او پيروى كرد، دنباله رو او شد،- لهُ: پشت سر او بر روى ستور سوار شد.

=رَدِفَ-

-رَدْفًا لهُ: از او پيروى كرد، پشت سر او سوار شد و پيرو او شد،- الأَمْرُ الْقَومَ: آن كار پياپى بر آن قوم وارد شد و سختى ايجاد كرد.

=الرِّدْف-

ج أَرْدَاف: تابع، پيرو، آنكه پشت سر سواره دو تركه سوار شده باشد، مسئوليت كار بد، پايان هر چيزى،- (فك) : نام ستاره ايست نزديك نسر در آسمان،- في الجاهِلِيَّة: نام كسى است كه در زمان جاهليت همنشين شاه بود با او مىشاميد و همراه وى به جنگها مى رفت و يك چهارم غنيمت جنگ را مى گرفت،- مِنَ الدابَّة: كفل يا سُرين ستور.

=الرِّدْفَانِ-

شب و روز.

=رَدَمَ-

-رَدْمًا الثلمةَ أو البابَ: روزنه يا درب را بست،- القوسَ: كمان را با كشيدن زه به صدا در آورد،- البعيرَ: شتر را با دست آزمائيد،-- رَدْمًا تِ الشجَرةُ: درخت پس از خشك شدن سبز شد،- السّحابُ: ابر ادامه يافت،- تِ الحُمَّى عَلَيه: تب بر او ادامه يافت،- الشي ءُ: آن چيز روان شد.

=رُدِمَ-

الشي ءُ: قسمتى از آن چيز به قسمت ديگرش پيوست.

=رَدَّمَ-

تَرْدِيمًا الثوبَ: جامه را وصله زد،- تِ الناقةُ على وَلَدِهَا: ماده شتر نسبت به بچه اش مهربانى كرد.

=الرَّدْم-

مص، آنچه كه از ديوار خراب فرو ريزد، آنچه كه در آن خيرى نباشد، صداى كمان.

=الرَّدَم-

ج رُدُوم: اسم است از (رَدَمَ) به معناى (سَدَّ) .

=رَدَنَ-

-رَدْنًا الأَشياءَ: آن چيزها را در كنار هم چيد،- النّارَ: از آتش دود راه انداخت،- تِ المرأةُ: آن زن با دوك نخ ريسيد.

=رَدَّنَ-

تَرْدِينًا القميصَ: براى پيراهن آستين گشاد دوخت.

=الرُّدْن-

ج أَرْدَان: دهانه ى آستين، دهانه ى گشاد آستين كه عربها در آن درهم و دينار مى نهادند.

=الرَّدْن-

صداى برخورد اسلحه به يكديگر.

=الرَّدَن-

ج أَرْدَان: نخ، خز.

=رَدَهَ-

-رَدْهًا فلانًا بحجرٍ: بر فلانى سنگ انداخت،- الرّجُلُ: با دليرى يا بخشندگى و مانند آنها سرور قوم خود شد،- البيتَ:

خانه را فراخ و بزرگ ساخت.

=الرَّدْهَة-

ج رَدْهٌ و رَدَاهٌ و رُدَّهٌ: خانه اى كه از همه ى خانه ها بزرگتر باشد، فراخترين جاى خانه، گودال در كوه يا در سنگ كه در آن آب باران گرد آيد.

=رَدِيَ-

-رَدَّى [ردي] : فرو افتاد، نابود شد.

=الرَّدِي-

[ردي] : هلاك شونده، نابود شده.

=الرَّدِي ء-

ج أَرْدِيَاء و أَرْدِئاء [ردأ] : بد، فاسد.

=الرَّدِيع-

بر زمين افتاده؛ «ثوبٌ رَدِيعٌ» :

جامه اى كه با زعفران رنگ شده باشد.

=الرَّدِيف-

ج رِدَاف و رُدَفَاء: دو تركه سوار، آنكه بر روى ستور پشت سر سوار نشسته است،- (ا ع) : سرباز ذخيره يا رزرو،- (فك) : ستاره ايست در نزديكى نسر واقع در آسمان.

=الرَّدِيم-

ج رُدُم من الثياب: جامه ى كهنه و فرسوده.

=الرُّدَيْنِي-

نيزه كه منسوب به (رُدَينة) است و آن نام زنى است كه نيزه راست مى كرد.

=رَذَّ-

-رَذَاذًا [رذّ] تِ السماءُ: آسمان باران ريز باريد.

=الرَّذَاذ-

[رذّ] : باران ريز و سبك.

=الرُّذَال-

مترادف (الرَّذِيل) است، آنچه كه خوب و مرغوب آن جدا شده و بد آن باقى مانده باشد.

=الرُّذَالة-

آنچه كه خوب آن گرفته و بد آن مانده باشد؛ «رُذَالَةُ كُلِّ شَي ءٍ» بد و نامرغوب هر چيزى.

=رَذَلَ-

-رَذْلًا هُ: آن را پست و فرومايه كرد، اين واژه ضد (اخْتَارهُ و اسْتَجادَهُ) است.

=رَذلَ-

-رَذَالَةً و رُذُولَةً: مترادف (رَذُلَ) است.

=رَذُلَ-

-رَذَالَةً و رُذُولَةً: پست و فرومايه شد.

=الرَّذْل-

ج أَرْذال و رُذَال و رُذُول و رَذْلون: مترادف (الرَّذِيل) است.

=رَذِيَ-

-رَذَاوَةً [رذي] : بيمارى بر او سنگينى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت