كيل يا پيمانه را پر از دانه كرد و روى آنرا مانند كوهان شتر بالا برد.
جانورى كه شاخ آن درآمده باشد،- مِنَ الْإِبِلِ: شتر بزرگ كوهان،- مِن النَّبَاتِ: گياه برآمده از زمين.
=السَّنَمَة-
«سَنَمَةُ النباتِ» : خوشه يا شكوفه ى گياه.
=السَّنَمُورَة-
(ح) : گونه اى ماهى ريز از تيره ى صابوغيات است كه آنرا با نمك خشك مى كند و در همه ى درياها موجود است. اين واژه ايتاليائى است.
=سَنَّنَ-
تَسْنِينًا [سنّ] السكِّينَ: تيغ يا چاقو را تيز كرد و جلا داد،- الرُّمْحَ: براى نيزه سر نيزه ساخت،- الأَسْنانَ: دندانها را مسواك زد،- القولَ: سخن را زيبا و پسنديده گفت،- الرمْحَ اليهِ: ضربه اى با نيزه به او زد.
=السُّنُن-
[سنّ] من الطريق: جهت و بيشترين قسمت راه.
=السُّنَن-
[سنّ] من الطريق: مترادف (السنُن) است.
=السَّنَن-
[سنّ] : روش- طريقت،- مِنَ الطَّرِيق: مترادف (السنُن) است.
=السِّنَن-
[سنّ] من الطريق: مترادف (السنُن) است.
=سَنِهَ-
-سَنَهًا: سالها بر او گذشت،- الطَّعَامُ او الشرَابُ: غذا يا نوشابه دگرگون و بدبوى شد.
=السَّنِه-
آنكه بر او سالها گذشته باشد.
=السَّنْهاء-
زمينى كه سال خشك و بى گياهى بر آن گذشته باشد،- مِنَ النَّخْلِ:
نخلى كه يكسال در ميان بار دهد.
=السَّنَهِيّ-
[سنو] : نسبت به (السَّنَة) است.
=السُّنُوبيّ-
آنكه معروف به (السُّنُوبِيَّة) است.
=السُّنُوبِيَّة-
اعجاب ساختگى و ناتوانى به هر چيز تازه و نو. اين واژه انگليسى است.
=السِّنُّوْر-
ج سَنَانِير (ح) : گربه.
=السَّنُون-
[سنّ] : آنچه كه با آن دندانها را مسواك كنند يا پودرى كه با آن دندانها را پاك كنند و جلا دهنده، خمير دندان.
=السُّنُونُو-
(ح) : پرستو كه از تيره ى سنونوهاست و داراى نوكى پهن و دُمى دراز و با شتاب در پرواز. اين پرنده حشرات را در هوا شكار مى كند. اين واژه فارسى است.
=السُّنُونُوَة-
(ح) : واحد (السنُونُو) است.
=السُّنُونِيَة-
(ح) : مترادف (السنُونُوَة) است.
=السَّنَوِيّ-
[سنو] : نسبت به (السَّنَة) است.
=سَنِيَ-
-سَنَاءً [سني] : داراى مقام و منزلت و بلندى شد.
=السَّنِيّ-
[سني] : بلند.
=السُّنِّيّ-
[سنّ] : واحد (السُّنيَّة) است.
=السُّنَيَّة-
[سنو] : اسم مُصَغّر (السَّنَة) است.
=السَّنِيَّة-
[سني] : مؤنث (السَّنِيّ) است.
=السُّنِّيَّة-
[سنّ] : گروه بزرگى از مسلمانانند كه به (اهل تَسَنُّن) معروفند در برابر گروهى ديگر كه بر آنها (الشِّيعِيَّة) اطلاق مى شود.
=السَّنِيح-
ج سُنُح: شكارى كه از جانب چپ به سمت راست بگذرد، مرواريد درشت، زيور.
=السَّنِيد-
پسرخوانده كه اصل و نسب مشكوك داشته باشد.
=السَّنِيم-
من الرجال: مرد بزرگوار و عاليقدر.
=السَّنِين-
[سنّ] : مترادف (المَسْنُون) است، ريزه هاى سنگ كه بهنگام سابيدن از آن ريخته شود، زمينى كه گياه آن خورده شده باشد؛ «سَنِينُ المرءِ» : هم سن و سال مرد كه با او در يك روز بدنيا آمده باشد.
=السَّنِينَة-
ج سَنَائِن [سنّ] : مؤنث (السنِين) است، شن ريزه ى بلند و دراز، باد كه از يك سو بوزد.
=السُّنَيْنَة-
[سنو] : اسم مصغّر (السَّنَة) است.
=السُّنَيْهَة-
[سنه] : اسم مصغّر (السَّنَة) است.
=سَهَا-
-سَهْوًا و سُهُوًّا [سهو] في الأَمرِ و عن الأَمرِ: در آن كار غفلت ورزيد و آنرا فراموش كرد،- اليهِ: بىعتنا به او نگريست.
=سَهَّى-
تَسْهِيَةً [سهو] هُ: آن چيز را در ماهيتابه گرم كرد تا خشك شد.
=السُّهَا-
[سهو] (فك) : مترادف (السُّهَى) است.
=السُّهَى-
[سهو] (فك) : نام ستاره ايست در بنات نعش كوچك. اين ستاره بسيار ريز است و مردم چشمان خود را با آن مىزمايند؛ «ارِيها السُّهى و ترِيني القَمَر» : به آن زن سُها را نشان ميدهم و او به من ماه را نشان ميدهد. اين ضرب المثل درباره ى كسى است كه چيزى از او سؤال مى كنند و او در پاسخ جواب دور و درازى ميدهد.
=السُّهَاد-
بى خوابى.
=السَّهَّار-
آنكه بسيار بيدار ماند.
=السُّهَام-
دگرگونى رنگ چهره با لاغرى، گونه اى بيمارى است كه در شتران پديد آيد.
=السَّهَام-
گونه اى بيمارى است كه در شتران پديد آيد، گرماى تابستان، گرمى باد، رشته هائى كه مانند تار عنكبوت بهنگام نيمه ى روز در شعاع خورشيد ديده مى شود.
=السُّهْب-
ج سُهُوب من الأَرضِ: زمين دور و هموار.
=السَّهْب-
مص، بيابان، وقت،- مِنَ الْخَيْلِ:
اسب نيرومند و تندرو.
=السُّهُب-
ج سُهُوب من الأَرض: زمين دور و هموار.
=السَّهْبَة-
چاه بسيار گود.
=سَهِدَ-
-سَهَدًا: بيدار ماند و به خواب نرفت، خواب او كم شد.
=سَهَّدَ-
تَسْهِيدًا [سهد] هُ: او را بدخواب كرد و بيدار نگهداشت.
=السُّهْد-
بيخوابي.
=السُّهُد-
كم خواب، خوابِ كم.
=السَّهْدَة-
بيدارى.
=سَهِرَ-
-سَهَرًا: شب را نخوابيد و بيدار ماند.
=السَّهْران-
بيدار، شب زنده دار.
=السَّهْرَة-
فاصله ى زمانى از آغاز شب تا وقت خوابيدن، گرد آمدن با ديگران براى شب نشينى و گفتگو و بازى ... ؛ «لِبَاسُ