فهرس الكتاب

الصفحة 618 من 1009

گيرد.

=العَجَاج-

[عجّ] : احمق، مردم عوام و بى نظم، گرد و خاك، دود.

=العَجَّاج-

[عجّ] : آنكه بسيار فرياد كشد، آنكه گرد و خاك براه اندازد؛ «يومٌ عَجَّاجٌ» :

روزيكه در آن گرد و خاك باشد.

=العَجَاجَة-

[عجّ] : مرادف (العَجَاج) است.

=العَجَّال-

آنكه شتابكار است.

=العُجَالَة-

آنچه كه با شتاب انجام شود، آنچه از غذا كه حاضر شود. آنچه از غذا كه با شتاب در برابر ميهمان قرار دهند.

=العُجَام-

هسته خرما، هسته بعضى از ميوه ها مانند انگور و كشمش.

=العُجَامَة-

يك دانه هسته.

=العُجَاوَة-

[عجو] : مرادف (العَجْوَة) به معناى خرماى بسته بندى شده است.

=عَجِبَ-

-عَجَبًا من الأمر و لهُ: از او در شگفت شد،- الَيْهِ: او را دوست داشت.

=عَجَّبَ-

تَعْجِيبًا [عجب] هُ: او را به شگفتى واداشت.

=العُجْب-

منكر شدن، تكبّر، خودپسندى، خودخواهى.

=العَجْب-

ج عُجُوب: انتهاى هر چيزى، ته دم، بيخ دم.

=العَجَب-

مص، شگفتى،- ج أَعْجاب: آنچه كه از آن شگفتى حاصل شود؛ «يا لَلْعَجَب» : چه شگفت است؛ «لا عَجَبَ» : بعيد نيست؛ «الْعَجَبُ مِنَ اللّه» : خوشنودى از خداست.

=العُجَّة-

[عجّ] (ط) : نوعى خوراك كه از تخم مرغ و آرد و روغن تهيه مى شود، اشكنه.

=عَجَّجَ-

تَعْجِيجًا [عجّ] : الغبارَ: گرد و غبار برانگيخت،- الْبَيْتَ مِنَ الدُّخان: خانه را پر از دود كرد.

=العَجْرَفَة-

[عجرف] : تكبر و خودپسندى، بد زبانى و دشنام.

=العَجْرَم-

(ن) : نام درختى است از انواع زالزالك كه داراى برگهاى ريز به شكل تخم مرغ و ميوه آن ريز و سياه است و معمولًا در سواحل مديترانه مى رويد.

=عَجَزَ-

-عُجُوزًا تِ المرأَةُ: آن زن پير شد،- عَنْ كَذَا: آن كار را نتوانست انجام دهد؛ «عَجزَ فلانٌ عَن العَمَل» : فلانى پير و ناتوان شد،-- عَجْزًا و عُجُوزًا و عَجَزانًا و مَعْجَزًا و مَعْجِزًا و مَعْجِزَةً و مَعْجَزَةً: سُست و بىراده شد. اين كلمه ضد (حَزُمَ) است.

=عَجِزَ-

-عَجْزًا و عُجُوزًا و عَجَزَانًا و مَعْجَزًا و مَعْجِزًا و مَعْجِزَةً و مَعْجَزَةً: سست و بىراده شد. اين كلمه ضد (حَزْم) است.

=عَجُزَ-

-عُجُوزًا تِ المرأَةُ: آن زن پير شد.

=عَجَّزَ-

تَعْجيزًا [عجز] هُ: او را ناتوان كرد، او را به ناتوانى نسبت داد،- تِ الْمَرأة: آن زن پير و كهنسال شد.

=العُجْز-

ج أَعْجَاز: انتهاى هر چيزى.

=العِجْز-

ج أَعْجَاز: به معناى (العُجْز) است.

=العَجُز-

ج أَعْجَاز: مرادف (العُجز) است؛ «رَجُلٌ عَجُزٌ» : مرد ناتوان؛ «عَجُزُ بَيْتِ الشِّعْر» :

مصرع دوّم شعر؛ «اعْجَازُ النَّخْل» : ريشه هاى نخل.

=العَجِز-

ج أَعْجَاز: مرادف (العُجْز) است؛ «رَجُلٌ عَجِزٌ» : مردى ناتوان.

=العَجْزَاء-

مؤنث (الأَعْجَز) است.

=العُجْزَة-

«هو عُجْزَةُ أَبيهِ» : او آخرين فرزند پدر خود است اين كلمه همواره با لفظ مفرد مىيد.

=العِجْزَة-

به معناى (العُجْزَة) است؛ «هُوَ عِجْزَةُ ابيه» : او آخرين فرزند پدرش است.

=عَجْعَجَ-

عَجْعَجَةً [عجعج] : بسيار فرياد كشيد.

=العَجْعَاج-

[عجعج] : آنكه بسيار فرياد كشد،- مِنَ الخَيْل: اسب اصيل، اسب پير.

=العَجْعَجَة-

[عجعج] : مص،- ج عَجَاعِج: اسم است به معناى فرياد.

=عَجَفَ-

-عُجُوفًا: غذا را نخورد، دست از غذا كشيد.

=عَجِفَ-

-عَجَفًا: لاغر شد و چاقى او برطرف گرديد،- تِ الْبِلادُ: باران نيامد.

=عَجُفَ-

-عَجَفًا: به معناى (عَجِفَ) است.

=عَجَّفَ-

تَعْجِيفًا [عجف] الرجُلُ: آن مرد هنوز سير نشده دست از غذا كشيد.

=العَجِف-

(للمذكَّر و المؤنَّث) : لاغرى كه چاقى او برطرف شده باشد.

=العَجْفَاء-

ج عِجَاف: مؤنث (الأَعْجَف) است.

=عَجِلَ-

-عَجَلًا و عَجَلَةً: شتاب كرد، تسريع نمود؛ «عَجِلَ بِهِ الَيه» : او را با شتاب برد،- الأَمرَ: در آن كار درنگ كرد و به كار ديگرى پرداخت.

=عَجَّلَ-

تَعْجِيلًا [عجل] : شتاب كرد،- هُ: بر او پيشى گرفت، او را برانگيخت،- لَهُ مِنَ الثَّمَن كذا: مبلغى به او پرداخت نمود،- اللَّحْمَ: گوشت را با شتاب پُخت.

=العُجْل-

هر چيزى كه در آن شتاب شود، آنچه از غذا كه حاضر شده باشد، آنچه از غذا كه با شتاب براى ميهمان آورند.

=العِجْل-

ج عُجُول و عِجَلَة و عِجَال (ح) :

گوساله.

=العَجُل-

مرادف (العَاجِل) است.

=العَجِل-

به معناى (العَاجِل) است.

=العَجْلَى-

مؤنث (العَجْلَان) است.

=العَجْلَان-

ج عَجَالَى و عُجَالَى و عِجَال:

شتابگر، شتاب كننده.

=العُجْلَة-

مرادف (العُجْل) است.

=العِجْلَة-

ج عِجَل و عِجَال (ح) : گوساله ماده، چرخ.

=العَجَلَة-

ج عَجَل و عِجَال و أَعْجَال: سرعت و شتاب، سَبُكى، چرخ، گل و لاى، ابزارى كه با آن بار حمل كنند.

=عَجَمَ-

-عَجْمًا و عُجُومًا الشي ءَ: آن چيز را آزمايش كرد،- العَودَ: چوب را به دندان گرفت تا سفتى و سستى آنرا بيازمايد،- السَّيْفَ: شمشير را براى آزمايش تكان داد،- تْهُ الأُمُور: تجربه زندگى او را ورزيده كرد،- عَجْمًا الكِتَابَ: به خوبى نتوانست كتاب را بخواند،- الكتابَ اوِ الحَرفَ: حرف يا نوشته را نقطه گذارى كرد.

=عَجُمَ-

-عُجْمَةً: در زبان او لُكنت و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت