فهرس الكتاب

الصفحة 70 من 1009

لِلْعَمَل»: آمادگى كار را داشت، تمايل و آمادگى.

=اسْتَعْذَى-

اسْتِعْذاءً [عذو] المكانَ: آن مكان را خوب و پاكيزه يافت.

=اسْتَعْذَبَ-

اسْتِعْذَابًا [عذب] : آب گوارا خواست يا نوشيد؛ «خرج يَسْتَعْذِبُ الماءَ» :

براى بدست آوردن آب گوارا بيرون رفت،- الشي ءَ: آن چيز را گوارا يافت.

=اسْتَعْذَرَ-

اسْتِعْذَارًا [عذر] اليه: از او عذر و پوزش خواست.

=اسْتَعَرَ-

اسْتِعَارًا [سعر] : افروخته شد،- الجَرَبُ في البَعير: بيمارى گرى بر گردن شتر پديد آمد،- الشرُّ: تبهكارى منتشر و پخش شد.

=اسْتَعْرَبَ-

اسْتِعْرَابًا [عرب] : به ميان عربها داخل شد، خود را عرب كرد.

=اسْتَعْرَض-

اسْتِعْرَاضًا [عرض] : چيزهاى پهن خواست،- الشي ءَ: خواست كه آن چيز بر وى عرضه شود،- الجنودَ: سربازان را سان ديد،- هُ: به او گفت «اعْرِضْ عليَّ ما عندك» : آنچه كه دارى بر من عرضه كن.

=اسْتَعْرَفَ-

اسْتِعْرَافًا [عرف] الشي ءَ: آن چيز را شناخت،- الى فلانٍ: خود را به او معرفى كرد تا وي را بشناسد.

=اسْتَعْرَقَ-

استِعْراقًا [عرق] : به جاى گرم رفت تا عرق كند،- الشجرُ: ريشه هاى درخت به زمين فرو رفت.

=اسْتَعَزَّ-

اسْتِعْزَازًا [عزز] عليه: بر او سخت گرفت و چيره شد،- اللّهُ بفلانٍ: خدا او را مرگ دهد.

=اسْتَعْسَرَ-

اسْتِعْسَارًا [عسر] الأمْرَ: آن كار را سخت يافت،- الأمرُ عليه: آن كار بر او سخت شد.

=اسْتَعْسَلَ-

اسْتِعْسَالًا: عسل خواست،- تِ النّحلُ: زنبور عسل ساخت.

=اسْتَعْشَى-

اسْتِعْشَاءً [عشو] الرجُلَ: آن مرد را ستمكار يافت،- نارًا: از آتش نشانى راه يافت.

=اسْتَعْصَى-

اسْتِعْصَاءً [عصي] سيَّدَهُ: از مالك خود نافرمانى كرد،- الشي ءُ عَلَيه: آن چيز بر وى سخت شد.

=اسْتَعْصَفَ-

اسْتِعْصَافًا [عصف] الزرعُ: ساقه كشت برآمد.

=اسْتَعْصَمَ-

اسْتِعْصَامًا [عصم] : آنچه را كه از وى نگهدارى كند يا پناه دهد خواست،- بهِ: به او پناه برد و ملازم وى شد.

=اسْتَعَطَ-

اسْتِعَاطًا [سعط] الدواءَ: دارو را به بينى خود داخل كرد.

=اسْتَعْطَى-

اسْتِعْطاءً [عطو] : عطا و بخشش خواست.

=اسْتَعْطَرَ-

اسْتِعْطَارًا [عطر] : خود را معطر كرد.

=اسْتَعْطَفَ-

اسْتِعْطَافًا [عطف] هُ: از او خواست تا با وى مهربانى كند.

=اسْتَعْطَلَ-

استِعْطَالًا [عطل] تِ المرأَةُ: آن زن بى زيور شد.

=اسْتَعْظَمَ-

اسْتِعْظامًا [عظم] : تكبر كرد،- الأمرَ: آن كار را بزرگ شمرد، آن چيز را انكار كرد،- الشي ءَ: بيشتر آن چيز را گرفت.

=اسْتَعْفَى-

اسْتِعْفَاءً [عفو] من وظيفته: از كار خود استعفا كرد، كناره گيرى كرد،- الرّجُلُ مُكَلَّفهُ: از تكليفى كه به او شده بود معذرت خواست،- تِ الإبلُ اليَبِيسَ: شتران گياه خشك را به لب گرفته و پاك كردند.

=اسْتَعْفَرَ-

اسْتِعْفَارًا [عفر] : بر روى آن چيز خاك نشست.

=اسْتَعْقَبَ-

اسْتِعْقَابًا [عقب] هُ: عورت يا لغزش او را خواست.

=اسْتَعْلَى-

اسْتِعْلَاءً [علو] النهارُ: روز بلند شد،- هُ: بر او چيره شد،- الشي ءَ: از آن چيز بالا رفت.

=الاسْتِعْلام-

ج اسْتِعْلَامَات [علم] : مص؛ «مكتبُ الاسْتِعلَامَات» : دفتر اطلاعات و راهنمائى لازم. نام ديگر آن «قِسمُ الاسْتِعْلَامات» است.

=اسْتَعْلَفَ-

اسْتِعْلَافًا [علف] تِ الدابَّةُ: ستور با آواز علف و گياه خواست.

=اسْتَعْلَمَ-

اسْتِعْلَامًا [علم] هُ الخبرَ: خبر را از او پرسيد.

=اسْتَعْلَنَ-

اسْتِعْلَانًا [علن] الأمرُ: آن كار آشكار شد، مورد آگاهى قرار گرفت.

=اسْتَعَمَّ-

اسْتِعْمَامًا [عمّ] : عمامه پوشيد، عمامه بر سر نهاد،- هُ: او را به عمويى گرفت.

=الاسْتِعْمَار-

[عمر] : مص، استعمار، تسلّط كشورى بر كشورى ديگر.

=الاسْتِعْمَال-

[عمل] : مص؛ «سَهْلُ الاستعمال» :

به آسانى بكار گرفتن؛ «سُوءُ الاستعمال» :

سوء تصرف. بنا حق تصرف كردن.

=اسْتَعْمَرَ-

اسْتِعْمَارًا [عمر] هُ في المكان: او را در آن مكان جاى داد تا آنرا آباد كند،- تْ دولَةٌ بلادَ غَيرها: آن دولت كشور ديگرى را مستعمره خود ساخت.

=اسْتَعْمَلَ-

اسْتِعْمَالًا [عمل] هُ: او را عامل (حكمران، فرماندار ... ) تعيين كرد، از او خواست كه كار كند،- الثوبَ: جامه را پوشيد،- الشي ءَ: در آن چيز تصرف كرد و از آن استفاده نمود،- القوّةَ او الوسيلةَ: نيرو يا وسيله بكار برد، بكار گرفت؛ «اسْتَعْمَلَ مَعَهُ وَسَائِلَ العُنْف» : با او متوسل به نيروى سخت و بازدارنده شد،- الآلَة: با آن ابزار كار كرد.

=اسْتُعْمِلَ-

[عمل] فلانٌ: والى يا حاكم يا نماينده سلطان شد.

=اسْتَعْهَدَ-

اسْتِعْهَادًا [عهد] فلانٌ من صاحبه:

فلانى با دوست خود عهد و پيمان بست،- فلانًا من نَفْسِه: از فلانى در برابر حوادث ضمانت نمود.

=اسْتَعْوَى-

اسْتِعْوَاءً [عوي] هُ: از او فريادرسى خواست،- القومَ: از آن قوم يارى خواست، آن قوم را به فتنه فراخواند.

=اسْتَعْيَا-

اسْتِعْيَاءً [عيي] بالأمر: كار را نتوانست به خوبى انجام دهد.

=اسْتَغَاثَ-

اسْتِغَاثَةً [غوث] الرجُلَ و بهِ: از آن مرد يارى خواست.

=اسْتَغَارَ-

اسْتِغَارَةً [غور] : عليهم: آنها را غارت و چپاول كرد،- الرّجُلُ: آن مرد خواست به زمين گود وارد شود، سخت شد و ذخيره كرد،- الجرحُ: زخم ورم كرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت