اين واژه تحريف شده از (الطوغْرِي) تركى است و بمعناى مستقيم و راست است اين واژه در زبان متداول روز رايج است.
=دَغَشَ-
-دَغْشًا: داخل تاريكى شد،- عَلَيهم: بر آنها حمله كرد.
=الدَّغَش-
تاريكى.
=الدُّغْشَة-
مترادف (الدغَش) است.
=الدَّغْفَل-
پر بسيار،- (ح) : بچه ى فيل يا بچه ى گرگ.
=الدَّغْفَلِيّ-
«عَيْشٌ دَغْفَليّ» : زندگى فراخ و خوش؛ «عامٌ دَغْفَليّ» : سالى پربركت و سودمند.
=دَغَلَ-
-دَغْلًا فيهِ: به گونه ى سرگردان داخل شد.
=الدَّغَل-
ج أدْغَال و دِغَال: آنچه كه در چيزى درآيد و آن را فاسد كند، درختان پرشاخه و برگ و بسيار؛ «ادْغَال أفْريقيَا» : جنگلهاى انبوه و درهم پيچيده ى افريقا، و در زبان متداول روز (الدغَلْ) بمعناى كينه ى پنهان مى باشد.
=دَغَمَ-
-دَغْمًا و دَغَمَانًا القومَ الحرُّ أو البردُ: گرما و سرما آن قوم را فرا گرفت،- الإناءَ: روى ظرف را پوشانيد،- أَنْفَهُ: بينى او را شكست.
=الدَّغَم-
رنگ اسب بينى سياه.
=الدُّغْمَة-
مترادف (الدَّغَم) است.
=دَغْوشَ-
دَغْوَشَةً [دغوش] القومُ: آن قوم در جنگى يا سر و صدائى بهم مخلوط شدند.
=الدَّغِيشَة-
[دغش] : مترادف (الدَّغش) است.
=الدَّغِيلَة-
[دغل] : آنچه كه به چيزى يا امرى درآيد و آنرا فاسد كند، درختان بسيار و پرشاخه و برگ.
=دَفَّ-
-دَفًّا و دَفِيفًا [دف] : آرام و آهسته راه رفت،- الطائرُ: پرنده بسان كبوتر بالهاى خود را تكان داد،- لهُ الأمرُ: آن كار براى وى آماده شد،- دَفًّا الشي ءَ: آن چيز را ريشه كن كرد.
=الدُّفّ-
ج دُفُوف [دفّ] (مو) : دَف يا دايره كه داراى چنبر چوبى و پوستى نازك است و با سر انگشتان نواخته مى شود.
=الدَّفَّ-
ج دُفوف [دفَ] (مو) : مترادف (الدُّف) است، جانب يا كنار يا صفحه ى چيزى.
=الدِّفَاء-
[دفأ] : آنچه كه با آن خود را گرم كنند مانند پوشاك و جز آن.
=الدَّفَّاش-
عند العامَّة: اين واژه در زبان متداول به معانى زنبوره، پروانه ى كشتى بخارى، جهاز دافعه مى باشد.
=الدِّفاع-
[دفع] : حمايت، پشتيبانى، دفاع،- (ا ع) : وسائل و راه و روش جنگى براى جلوگيرى از حمله هاى دشمن؛ «خَطُّ الدِّفاع» (ا ع) : خط پشتيبانى جبهه ى جنگ كه با ابزار آلات و وسائل جنگى آراسته شده باشد؛ «الدفاع الجوّى» : نيروى دفاع هوائى كه با توپهاى ضد هوائى و موشك زمين به هوا مجهز باشد؛ «الدِّفَاع البَرِّي» (ا ع) : نيروى دفاع زمينى كه در ايجاد دژها و پناهگاهها و بر چيدن سيمهاى خاردار و جز آنها اقدام نمايد؛ «الدِّفَاعُ السلْبِي» :
حمايت و دفاع از مردم شهرها بهنگام حمله هاى هوائى دشمن؛ «الدِّفاعُ الوَطَنِيّ» (ا ع) : وسائل دفاع از كشور در برابر حمله هاى دشمن از خارج؛ «وزارةُ الدِّفَاع» :
وزارت دفاع، وزارت جنگ كه امور دفاع از كشور را عهده دار است.
=الدُّفَّاع-
نيروى موج آب يا سيل.
=الدِّفَاعِيّ-
آنچه كه ويژه ى دفاع باشد.
=الدَّفَّاف-
[دفَ] : سازنده ى دَف، نوازنده ى دَف.
=الدُّفَاق-
«سَيْلٌ دُفَاقٌ» : سيل پر آب كه دامنه ى آن به دو طرف دره برسد.
=الدَّفايَة-
ج دَفأَيَات: مترادف (المِدْفَأَة) است.
اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الدَّفْأى-
[دفأ] : مؤنث (الدفْئان) است.
=الدَّفْآن-
[دفأ] : مترادف (المُسْتَدْفئ) است.
بمعناى گرم كننده.
=دَفِئَ-
يَدْفَأُ دَفَأً و دُفُوءًا [دفأ] من البرد: گرم شد، احساس گرمى كرد.
=دَفُأَ-
يَدْفُؤُ دَفَاءَةً [دفأ] : مترادف (دَفِئَ) است.
=دَفَّأَ-
تَدْفِئَةً [دفأ] هُ: او را گرم كرد.
=الدِّف ءُ-
ج أَدْفَاء [دفأ] : سختى گرما. اين واژه ضدّ (حدَّة البَرْد) است.
=الدَّفئ-
[دفأ] : پوشنده ى لباس گرم.
=الدَّفِئَة-
[دفأ] من الأراضي: سرزمينهاى گرم.
=الدَّفَّه-
[دفّ] : فرمان كشتى كه در تغيير جهت و حركت كشتى بكار مى رود. نام ديگر آن (السُّكَّان) است، جنب يا صفحه ى چيزى؛ «قائدُ الدفه أو مدِيرُ الدَّفة» : آنكه فرمان كشتى را بدست گيرد، فرمانده ى حركت كشتى يا ناخدا و كشتيبان؛ «قَبَضَ على دَفةَ التنْفِيذ» : اجراى حكم را عهده دار شد؛ «دَفئَا الطَّبْل» : دو طرف پوستى طبل كه بر روى آن نوازند؛ «جمع بينَ دَفَّتَيْهِ» : محتوي و مشتمل شد.
=الدَّفْتَر-
ج دَفَاتِر: دفتر كه از مجموع برگهاى كاغذ تشكيل مى شود. اين واژه فارسى است؛ «دَفْتَرُ الشروطِ» : مجموع شرايط وضع شده در معاملات مزايده يا مناقصه يا فروش در حراج علنى و آشكار در حضور مردم؛ «دفتر المساحَةِ» : دفتر ثبت املاك كه در آن زمينهاى اندازه گيرى شده به ثبت رسيده باشد؛ «دَفْتَرُ اليَومِيَّة» : دفتر حساب بازرگان كه در آن داد و ستد روزانه را ثبت كنند؛ «مَسْكُ الدفَاتِر» (ت) : عهده دار بودن امور محاسبات در يك بنگاه يا مؤسسه ى تجارى و مانند آنها.
=الدِّفْتِرْيا-
بيمارى ديفترى يا خُناق. اين واژه يونانى است.
=الدِّفْرَان-
(ن) : رسته اى زيبا از درخت صنوبر است كه بسيار بلند مى شود و داراى برگهاى پهن است اين درخت بويژه در لبنان و تركيه و يونان وجود دارد. اين واژه سريانى است.
=دَفَشَ-
-دَفْشًا هُ: او را دور كرد. اين واژه در زبان روز متداول است.
=الدَّفْشَة-
دور كردن. اين واژه در زبان روز متداول است.