فهرس الكتاب

الصفحة 915 من 1009

=نَبَشَ-

چيز پنهان را آشكار كرد،- الكنزَ منَ الأَرض: در زمين گنج پيدا كرد و آنرا بيرون آورد؛ از همينجا تعبير «نَبَشَ القبْرَ» نيز گرفته شده است،- الحديثَ: حديث را استخراج كرد،- عن الأَسرار: راز را كشف كرد،- لعيالِه: براى خانواده خود روزى كسب كرد.

=نَبَّشَ-

تَنْبِيشًا [نبش] هُ: آنرا بازرسى كرد.

=النِّبْش-

(ن) : درختى كه برگ آن مانند برگ صنوبر است و چوب آن سرخ رنگ و بسيار سخت است.

=النَّبِيشَة-

زمين يا چاه كنده شده.

=نَبَصَ-

-نَبْصًا في المجلس: سخن گفت و بيشتر در نفى بكار برده مى شود،- ما نَبَصَ بكلمةٍ»: هيچ سخن نگفت،- الشَّعْرَ: موى را چيد،- «نبيصا الطائرُ» : پرنده نغمه آهسته سر داد.

=النَّبْص-

مص، تره اندك كه تازه روئيده باشد.

=النَّبْصَة-

اسم مره از (نَبَصَ) است، واژه.

=نَبَضَ-

-نَبْضًا و نبَضَانًا العِرْقُ: رگ تكان خورد و جنبيد،- تِ الأَمْعَاءُ: روده ها به اضطراب و جنب و جوش افتاد،- البرقُ: برق كمى درخشيد،- نَبضَا الشَّعْرَ: موى را بسختى كند،-- نُبُوضًا الماءُ: آب روان شد يا بهدر رفت.

=نَبَّضَ-

تَنْبِيضًا [نبض] في القوس: زه كمان را كشيد تا از آن صدا در آيد.

=النَّبْض-

ج أَنْبَاض: حركت قلب و رگها در انسان و حيوان. اين حركت يا طپش قلب گاهى با شتاب است و گاهى آهسته و گاهى مختلف كه از آن حالت بدن از نظر سلامت و بيمارى شناخته مى شود؛ «فؤادٌ نَبْضٌ» . قلبى مُنظم و با هوش كه بخوبى ميزند.

=النَّبَض-

مرادف (النَّبْض) است. اين كلمه در زبان متداول رايج است،- «فُؤادٌ نَبَضٌ» مرادف «فُؤادٌ نَبْضٌ» است.

=النَّبِض-

«فؤادٌ نَبِضٌ» : مرادف (فؤادٌ نَبْضٌ) است.

=النَّبْضَة-

يك بار زدن قلب يا رگ است.

=نَبَطَ-

نَبْطًا و نُبُوطًا الماءُ: آب از زمين بيرون آمد،- نَبْطًا البِئر: آب را از چاه بيرون كشيد،،- الشي ءَ: آن چيز را پس از پنهان بودن آشكار نمود.

=نَبَّطَ-

تَنْبِيطًا [نبط] البئرَ: آب را از چاه بيرون كشيد.

=النَّبَط-

اندوخته علمى و فكرى در باطن مرد، سفيدى زير بغل و شكم اسب،- ج انْباط و نُبُوط: نخستين آبى كه از ته چاه پديد آيد،- ج انباط و نبيط: نام مردمى باستانى و غير از عرب كه در سرزمين عراق سكونت داشته اند.

=النَّبْطَاء-

مؤنث (الأَنْبط) است.

=النُّبْطَة-

اولين آب كه از ته چاه بيرون آيد. سفيدى زير بغل و شكم اسب.

=النَّبَطيّ-

منسوب به نبط از مردم نبطيى و غير عرب، واحد (النبط) است.

=النَّبَطِيَّة-

«كلمةٌ نَبَطِيَّة» : كلمه عاميانه.

=نَبَعَ-

-نَبْعًا و نُبُوعًا و نَبَعانًا الماءُ: آب از چشمه بيرون آمد.

=نَبِعَ-

-نَبْعًا و نُبُوعًا و نَبَعَانًا الماءُ: مرادف (نَبَعَ) است.

=نَبُعَ-

نَبْعًا و نُبُوعًا و نَبَعَانًا الماءُ: مرادف (نَبَعَ) است.

=النَّبْع-

مص، چشمه آب، نام درختى است كه از شاخه هاى آن تير و نيزه ساخته مى شود.

=النَّبْعَة-

(ن) : واحد درخت (النبْع) است، كمان؛- «هُوَ من نَبْعَةٍ كريمةٍ» : او از نژاد بزرگوارى است.

=النَّبْعِيَّة-

كمانى كه از چوب درخت نَبْع ساخته شده باشد.

=نَبَغَ-

-نَبْغًا و نُبُوغًا الرجُلُ: شعر سرود و نيكو سرود،- في العِلْمِ وَ غيرهِ: در دانش و جز آن نمونه و نيكو شد،- رأسُهُ: سر او شوره زد،،- الشي ءُ: آن چيز بيرون آمد و آشكار شد،- الماءُ: آب بيرون آمد و روان شد،- الوعاءُ بالدقيق: آرد در اثر نرمى بسيار از ظرف بيرون آمد،- الشَّرُّ: فتنه آشكار و پراكنده شد.

=النَّبْغ-

گرد و غبار آسياب.

=النَّبَغَة-

«نَبَغَةُ القومِ» : بهترين افراد از مردم.

=نَبَقَ-

-نَبْقًا: در بخشى از دره يك رديف نهال كاشت،- الرّجُلُ: نوشت،- الشي ءُ:

آن چيز بيرون آمد و آشكار شد.

=نَبَّقَ-

تَنْبِيقًا [نبق] : بخشى از دره را يك رديف نهال كاشت،- الرَّجُلُ الشَّجَرَ:

درختان را در رديفى مرتب كاشت،- الكتابَ: سطرهاى كتاب را مرتب نوشت،- الشّي ءُ: بيرون آمد و آشكار شد،،- النّخلُ: نخل خرما پوسيد و ميوه آن ريز مانند عنّاب شد.

=النَّبْق-

مص، آرد شيرينى كه از لابلاى تنه نخل خرما در آورند، عنّاب.

=النِّبْق-

عناب، زالزالك.

=النَّبَق-

مرادف (النبق) است.

=النَّبْقَة-

واحد (النبْق) ميوه درخت عناب يا زالزالك است.

=النِّبْقَة-

يك دانه زالزالك.

=النَّبَقَة-

واحد (النَّبَق) است.

=نَبَلَ-

-نَبَالَةً: مردى بزرگوار و داراى نجابت و فضل شد،- نَبْلًا هُ: در تيراندازى بر او چيره شد،- بالسهِم: تير را انداخت،- الرَّجُلُ: به او تيراندازى كرد يا به او تير داد،- الرَّجُلُ:

با شتاب بسيار به راه خود ادامه داد،- الإِبلَ: شتران را با سرعت و شتاب براند،- على القَوم: به آنها تير داد تا با آن تيراندازى كنند،- هُ بِالطّعام: بتدريج به او غذا خورانيد،- بِهِ: با او رفق و مدارا نمود.

=نَبُلَ-

-نَبَالَةً عن كذا: از آن برتر و يا بزرگتر شد.

=نَبَّلَ-

تَنْبِيلًا [نبل] الرجُلَ: به او مقدارى تير داد.

=النُّبْل-

تيز هوشى و پاكدامنى، فضيلت، كمال و آراستگى بدن.

=النَّبْل-

مص،- ج نِبال: تيز هوش و با

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت