فهرس الكتاب

الصفحة 451 من 1009

نوشيدن آب باشد.

=الرَّصِيد-

آنكه مراقبت و ديده بانى كند؛ «رَصيدُ الحسابِ» : باقيمانده ى هر حسابى پس از رسيدگى و حساب كردن.

=الرَّصِيص-

[رصّ] : آنچه كه اجزاء آن بهم پيوسته باشد.

=الرَّصِيصَة-

ج رَصَائِص: مؤنث (الرَّصِيص) است.

=الرَّصِيعَة-

ج رَصَائِع: دانه ى كوبيده، حلقه يا زيور گرد در شمشير يا زين و جز آنها، گِرِهِ لِگام.

=الرَّصِيف-

نظير، يار و همدم، پياده رو؛ «عملٌ رَصِيفٌ» : كار استوار و محكم.

=الرَّصِيفَة-

مؤنث (الرَّصِيف) است، روزنامه.

=الرَّصِين-

مرد با وقار، دردمند، آنكه نتواند نياز دوستش را برآورد؛ «عَقْلٌ رصينٌ» :

خِردى استوار و پايدار.

=رَضَّ-

-رَضًّا [رضّ] هُ: آنرا كوبيد و خُرد كرد، او را صدمه اى زد.

=الرَّضّ-

ج رُضُوض [رضّ] : صدمه كه بر جسم انسان وارد آيد ولى زخم نكند،- (ط) :

خرما كه پس از درآوردن هسته در شير خيسانده شود.

=رَضَّى-

تَرْضِيَةً [رضو] الرجُلَ: آن مرد را راضى و خوشنود كرد، به او چيزى داد تا راضى و خوشنود شود.

=الرَّضَا-

مصدر (رَضِي) به معناى (الرضَى) است.

=الرِّضَى-

بسندگى و اكتفا، قبول و موافقت، خورسندى؛ «عَن رِضًى» : با طيب خاطر و رضايت.

=الرِّضَاء-

اسم است از (رَضِيّ) .

=الرُّضَاب-

آب دهان، لعاب عسل، سرماخوردگى، حبه ى يخ يا قند و مانند آنها، مشك دان؛ «ماءٌ رُضَابٌ» : آب گوارا.

=الرُّضَاخة-

عطاى كم.

=الرُّضَاض-

[رضّ] : جاى صدمه بر بدن.

=الرَّضَّاع-

بسيار شيرده، پست و فرومايه.

=الرَّضَاعَة-

اسم است از (الإرْضَاع) ، بادى كه ميان دبور و جَنوب مى وزد.

=الرِّضَاعة-

اسم است از (الإرْضَاع) .

=الرَّضَّاعة-

شيشه ى شير كودك كه با آن شير خورد.

=الرَّضَام-

مترادف (الرَّضْم) است.

=رَضَبَ-

-رَضْبًا الريقَ: لعاب دهان را مكيد،- تِ السمَاءُ: آسمان باريد،- المطرُ:

باران فرود آمد.

=الرَّضَّة-

[رضّ] : صدمه يا ضربه كه بر بدن انسان وارد شود ولى زخم نكند.

=رَضَحَ-

-رَضْحًا النوى أو الحصى: هسته يا ريگ را خرد كرد،- رأسَهُ بِالْحَجَر: با سنگ بر سر او صدمه وارد كرد.

=الرَّضْح-

عطا و بخشش كم و اندك.

=الرَّضْحَة-

ج رِضَاح: هسته كه از زير سنگ با فشار در رود يا بپرد.

=رَضَحَ-

-رَضْحًا النوى أو الحصى: هسته يا ريگ را خُرد كرد،- لهُ: به او فروتنى كرد،- لِلحقّ: به حق اقرار و اعتراف كرد.

=الرَّضْخ-

عطا و بخشش كم، خبرى كه بشنوى ولى آنرا باور نكنى.

=الرَّضْرَاض-

[رضرض] : شن ريزه ى كوچك، سنگريزه كه بر روى زمين ريخته شده و روان باشد.

=الرضْرَاضة-

[رضرض] : سنگى كه بر روى زمين افتاده و دائم در حركت باشد.

=رَضْرَضَ-

رَضْرَضَةً [رضرض] هُ: آن چيز را خوب نكوبيد.

=رَضَّضَ-

تَرْضِيضًا [رضّ] الشي ءَ: آن چيز را بسيار كوبيد.

=رَضَعَ-

-رَضْعًا و رَضَعًا و رَضِعًا و رَضَاعًا و رِضَاعًا و رَضَاعَةً و رِضاعةً الولدُ أُمَّهُ: كودك از پستان مادرش شير مكيد،-- رَضَاعَةً: پست و فرومايه شد.

=رَضِعَ-

-رَضْعًا و رَضَعًا و رَضِعًا و رَضَاعًا و رِضَاعًا و رَضَاعَةً و رِضَاعةً الولدُ امَّهُ: كودك از پستان مادرش شير مكيد.

=الرَّضَع-

پست و فرومايگى، نخلهاى خرد و كوچك.

=الرَّضِع-

ج رُضُع: فرومايه، لئيم.

=الرضَعَة-

مفرد (الرضَع) است براى نخلهاى كوچك.

=رَضَفَ-

-رَضْفًا اللبنَ: شير را بر روى سنگ داغ گرم كرد،- اللحمَ: گوشت را بر روى سنگ داغ پخت،- هُ: ابزار داغ كننده بر روى آن كشيد.

=رَضَّفَ-

تَرْضِيفًا هُ: او را خشمگين كرد همانگونه كه بر سنگ داغ گرم شود.

=الرَّضْف-

سنگ داغ و آتشين؛ «هو على الرَّصْف» : او سرگشته و نگران است،- (ع ا) : استخوانهاى گرد و متحرك مانند انگشتان كه در كاسه ى زانوى انسان است.

=الرَّضْفَة-

مفرد (الرَّضْف) است،- (ع ا) :

استخوان گرد و متحرك كه در سر زانوى انسان است و در زبان متداول به آن (صَابُونة الركْبَة) گويند.

=الرَّضَفَة-

ج رَضَف و رَضَفَات: لغتى است در واژه ى (الرضْفة) ، نشانى كه با سنگ داغ نقش كنند.

=رَضَمَ-

-رَضْمًا البيتَ: خانه را با سنگهاى بزرگ كه روى هم چيده شود ساخت.

=الرَّضْم-

سنگهاى درشت كه بر روى هم چينند و ساختمان بنا كنند.

=الرَّضَم-

مترادف (الرضْم) است.

=الرَّضْمَة-

مفرد (الرَّضْم) است.

=رَضْوَى-

[رضو] : نام كوهى است در حجاز بين مدينه و شهر ينبع.

=الرَّضُوعَة-

زني كه به كودك خود شير دهد.

=الرَّضَوِيّ-

[رضو] : منسوب به (رَضْوى) است.

=رَضِيَ-

-رُضًا و رِضًا و رُضًى و رِضًى و رُضْوانًا و رِضْوانًا و مَرْضَاةً [رضو] عنهُ و عليهِ: از او راضى شد. اين واژه ضد (سَخَطَ) است؛ «رَضِيَ اللّهُ عن فُلان و رُضِيَ عنهُ» : خداوند از او راضى و خوشنود باشد،- الشي ءَ و بهِ و عنهُ: آن چيز را برگزيد و به آن قناعت كرد،- لِنَفْسِهِ بِكَذا:

به چيزى براى خود قانع شد؛ «رَضِيَ مِن الغَنِيمَةِ بِالايَابِ» : از گرفتن غنيمت جنگ به

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت