نوشيدن آب باشد.
آنكه مراقبت و ديده بانى كند؛ «رَصيدُ الحسابِ» : باقيمانده ى هر حسابى پس از رسيدگى و حساب كردن.
=الرَّصِيص-
[رصّ] : آنچه كه اجزاء آن بهم پيوسته باشد.
=الرَّصِيصَة-
ج رَصَائِص: مؤنث (الرَّصِيص) است.
=الرَّصِيعَة-
ج رَصَائِع: دانه ى كوبيده، حلقه يا زيور گرد در شمشير يا زين و جز آنها، گِرِهِ لِگام.
=الرَّصِيف-
نظير، يار و همدم، پياده رو؛ «عملٌ رَصِيفٌ» : كار استوار و محكم.
=الرَّصِيفَة-
مؤنث (الرَّصِيف) است، روزنامه.
=الرَّصِين-
مرد با وقار، دردمند، آنكه نتواند نياز دوستش را برآورد؛ «عَقْلٌ رصينٌ» :
خِردى استوار و پايدار.
=رَضَّ-
-رَضًّا [رضّ] هُ: آنرا كوبيد و خُرد كرد، او را صدمه اى زد.
=الرَّضّ-
ج رُضُوض [رضّ] : صدمه كه بر جسم انسان وارد آيد ولى زخم نكند،- (ط) :
خرما كه پس از درآوردن هسته در شير خيسانده شود.
=رَضَّى-
تَرْضِيَةً [رضو] الرجُلَ: آن مرد را راضى و خوشنود كرد، به او چيزى داد تا راضى و خوشنود شود.
=الرَّضَا-
مصدر (رَضِي) به معناى (الرضَى) است.
=الرِّضَى-
بسندگى و اكتفا، قبول و موافقت، خورسندى؛ «عَن رِضًى» : با طيب خاطر و رضايت.
=الرِّضَاء-
اسم است از (رَضِيّ) .
=الرُّضَاب-
آب دهان، لعاب عسل، سرماخوردگى، حبه ى يخ يا قند و مانند آنها، مشك دان؛ «ماءٌ رُضَابٌ» : آب گوارا.
=الرُّضَاخة-
عطاى كم.
=الرُّضَاض-
[رضّ] : جاى صدمه بر بدن.
=الرَّضَّاع-
بسيار شيرده، پست و فرومايه.
=الرَّضَاعَة-
اسم است از (الإرْضَاع) ، بادى كه ميان دبور و جَنوب مى وزد.
=الرِّضَاعة-
اسم است از (الإرْضَاع) .
=الرَّضَّاعة-
شيشه ى شير كودك كه با آن شير خورد.
=الرَّضَام-
مترادف (الرَّضْم) است.
=رَضَبَ-
-رَضْبًا الريقَ: لعاب دهان را مكيد،- تِ السمَاءُ: آسمان باريد،- المطرُ:
باران فرود آمد.
=الرَّضَّة-
[رضّ] : صدمه يا ضربه كه بر بدن انسان وارد شود ولى زخم نكند.
=رَضَحَ-
-رَضْحًا النوى أو الحصى: هسته يا ريگ را خرد كرد،- رأسَهُ بِالْحَجَر: با سنگ بر سر او صدمه وارد كرد.
=الرَّضْح-
عطا و بخشش كم و اندك.
=الرَّضْحَة-
ج رِضَاح: هسته كه از زير سنگ با فشار در رود يا بپرد.
=رَضَحَ-
-رَضْحًا النوى أو الحصى: هسته يا ريگ را خُرد كرد،- لهُ: به او فروتنى كرد،- لِلحقّ: به حق اقرار و اعتراف كرد.
=الرَّضْخ-
عطا و بخشش كم، خبرى كه بشنوى ولى آنرا باور نكنى.
=الرَّضْرَاض-
[رضرض] : شن ريزه ى كوچك، سنگريزه كه بر روى زمين ريخته شده و روان باشد.
=الرضْرَاضة-
[رضرض] : سنگى كه بر روى زمين افتاده و دائم در حركت باشد.
=رَضْرَضَ-
رَضْرَضَةً [رضرض] هُ: آن چيز را خوب نكوبيد.
=رَضَّضَ-
تَرْضِيضًا [رضّ] الشي ءَ: آن چيز را بسيار كوبيد.
=رَضَعَ-
-رَضْعًا و رَضَعًا و رَضِعًا و رَضَاعًا و رِضَاعًا و رَضَاعَةً و رِضاعةً الولدُ أُمَّهُ: كودك از پستان مادرش شير مكيد،-- رَضَاعَةً: پست و فرومايه شد.
=رَضِعَ-
-رَضْعًا و رَضَعًا و رَضِعًا و رَضَاعًا و رِضَاعًا و رَضَاعَةً و رِضَاعةً الولدُ امَّهُ: كودك از پستان مادرش شير مكيد.
=الرَّضَع-
پست و فرومايگى، نخلهاى خرد و كوچك.
=الرَّضِع-
ج رُضُع: فرومايه، لئيم.
=الرضَعَة-
مفرد (الرضَع) است براى نخلهاى كوچك.
=رَضَفَ-
-رَضْفًا اللبنَ: شير را بر روى سنگ داغ گرم كرد،- اللحمَ: گوشت را بر روى سنگ داغ پخت،- هُ: ابزار داغ كننده بر روى آن كشيد.
=رَضَّفَ-
تَرْضِيفًا هُ: او را خشمگين كرد همانگونه كه بر سنگ داغ گرم شود.
=الرَّضْف-
سنگ داغ و آتشين؛ «هو على الرَّصْف» : او سرگشته و نگران است،- (ع ا) : استخوانهاى گرد و متحرك مانند انگشتان كه در كاسه ى زانوى انسان است.
=الرَّضْفَة-
مفرد (الرَّضْف) است،- (ع ا) :
استخوان گرد و متحرك كه در سر زانوى انسان است و در زبان متداول به آن (صَابُونة الركْبَة) گويند.
=الرَّضَفَة-
ج رَضَف و رَضَفَات: لغتى است در واژه ى (الرضْفة) ، نشانى كه با سنگ داغ نقش كنند.
=رَضَمَ-
-رَضْمًا البيتَ: خانه را با سنگهاى بزرگ كه روى هم چيده شود ساخت.
=الرَّضْم-
سنگهاى درشت كه بر روى هم چينند و ساختمان بنا كنند.
=الرَّضَم-
مترادف (الرضْم) است.
=الرَّضْمَة-
مفرد (الرَّضْم) است.
=رَضْوَى-
[رضو] : نام كوهى است در حجاز بين مدينه و شهر ينبع.
=الرَّضُوعَة-
زني كه به كودك خود شير دهد.
=الرَّضَوِيّ-
[رضو] : منسوب به (رَضْوى) است.
=رَضِيَ-
-رُضًا و رِضًا و رُضًى و رِضًى و رُضْوانًا و رِضْوانًا و مَرْضَاةً [رضو] عنهُ و عليهِ: از او راضى شد. اين واژه ضد (سَخَطَ) است؛ «رَضِيَ اللّهُ عن فُلان و رُضِيَ عنهُ» : خداوند از او راضى و خوشنود باشد،- الشي ءَ و بهِ و عنهُ: آن چيز را برگزيد و به آن قناعت كرد،- لِنَفْسِهِ بِكَذا:
به چيزى براى خود قانع شد؛ «رَضِيَ مِن الغَنِيمَةِ بِالايَابِ» : از گرفتن غنيمت جنگ به