(ا ع) : باروت كه در جعبه هاى سلاح آتشين قرار دهند براى انفجار.
=الذَّخِيرَة-
ج ذَخَائِر: آنچه كه اندوخته شده باشد؛ «الذّخِيرَةُ الْحَرْبِيَّةَ» : اندوخته ى جنگى مانند گلوله ها و موشكها، گردنبند يا زنجيرى كه بر آن آثار مقدس و متبرك نهند و بر گردن آويزند.
=ذَرْ-
[وذر] : به معناى (دَعْ) است.
=ذَرَّ-
-ذَرًّا [ذرّ] الملحَ: نمك را پخش كرد يا پاشيد،- الحبَّ في الأرضِ: بذر يا تخم را در زمين كاشت،- الرّمَادَ في عينيَهِ: او را فريب داد، نيرنگ زد،- ب الشمسُ: خورشيد در آمد،- تِ الأرضُ النباتَ: زمين گياه رويانيد،- ذَرًّا و ذُرُورًا القرنُ او النباتُ: شاخ يا گياه كمى بر آمد و نمايان شد،- الرجُلُ:
موى جلوى سر آن مرد سفيد شد،- اللَّحْم:
گوشت ترنجيده شد.
=الذرّ-
[ذرّ] : ذرات پراكنده در فضا، مورچه هاى ريز، نسل.
=ذَرَا-
-ذَرْوًا [ذرو] تِ الريحُ الترابَ: باد خاك بر افراشت و آنرا پراكنده كرد،- فُوهُ:
دندانهاى او ريخت،- الحِنْطَةَ: گندم را در هوا ريخت و پاك كرد،- الظّبيُ: آهو با شتاب دويد،- الى فلانٍ: آهنگ فلان كرد يا قصد او نمود.
=ذَرَّى-
تَذْرِيَةً [ذرو] الحنطةَ: مترادف (ذَرَاها) است،- تِ الرِّيحُ الترابَ: باد خاك برافراشت و آنرا پراكنده كرد،- الشَّاةَ: پشم گوسفند را چيد و مقدارى از آنرا براى شناسائى گوسفند نزد.
=الذَّرَى-
[ذرو] : اسم است از آنچه كه پخش و پراكنده كنند، اشك ريزان، پناهگاه يا هر چه كه با آن خود را پنهان كنند؛ «انَا فِى ذَرَى فُلانٍ» : من در پناه فلان مى باشم، درون خانه و گوشه و كنار آن.
=الذُّرَاح-
واحد (الذّرَاريح) است.
=الذَّرَاح-
شير آميخته با آب.
=الذُّرَّاح-
واحد (الذَّرَاريح) است.
=الذُّرَارَة-
[ذرّ] : آنچه از دارو كه پس از ريختن در چشم يا بر روى زخم پخش و پراكنده شود.
=الذَّرَارِيح-
[ذرح] (ح) : گونه اى از حشرات بالدار است كه داراى شش دست و پا مى باشد،- من السُّمُوم: زهر كشنده.
=الذِّرَاع-
ج أَذْرُع و ذَرْعَان من الرجُلِ (ع ا) :
مسافت از سر آرنج تا نوك انگشت ميانه ى انسان است، ساق دست. اين واژه مؤنث است و گاهى مذكر بكار مى رود.- مِنَ الْخيل وَ الْإبِلِ: باريكه ى دست و پاى اسب و شتر،- مِن البَقَرِ و الغَنَمِ: باريكه ى ساق پاى گاو و گوسفند،- مِنْ الْمَقَايِيس: اندازه ى طولى بين پنجاه و هفتاد سانتيمتر،- (حي) : ابزارى است فلزى كه ميان دو قطعه ى متحرك و مثبت براى انتقال حركت قرار مى گيرد، گاهى (الذَّراع) بمعناى نيرو و انرژى مىيد؛ «ضاقَ بالأمرِ ذِراعُهُ» : ناتوان شد؛ «رجلٌ واسِعُ الذّراعِ» :
مردى گشاده روى و خوش اخلاق؛ «هولك على حَبْلِ الذّراع» : او براى تو آماده و حاضر است؛ «أوْلَادُ ذِراعٍ و اولَادُ الذراع» : الاغها، سگها.
الذَّرَّاف:
شتابنده.
=الذُّرَاوَة-
[ذرو] : آنچه كه باد آنرا پخش و پراكنده كند، آنچه كه بهنگام باد دادن خرمن گندم بر زمين ريزد.
=ذَرَأَ-
-ذَرْءًا [ذرأ] اللّهُ الخَلْقَ: خداوند مخلوقات را آفريد،- الشي ءَ: آن چيز را بسيار كرد،- الأرضَ: زمين را تخم پاشى كرد،- ذَرَأ شَعْرُهُ: سفيدى موى سر او آغاز شد.
=ذَرِئَ-
-ذَرْأً شَعْرُهُ: مترادف (ذَرَأ) است.
=الذَّرْء-
چيزى كم.
=الذَّرْءَاء-
مؤنث (الأذْرأ) است.
=الذُّرْأَة-
[ذرأ] : سفيدى موى سر در اولين پديد آمدن بر دو طرف پيشانى.
=ذَرَبَ-
-ذَرْبًا السيفَ: شمشير را تيز و بران كرد.
=ذَرِبَ-
-ذَرَبًا و ذَرَابَةً و ذُرُوبَةً السيفُ: شمشير تيز شد،- الرجُلُ: زبان آن مرد به سخن در آمد پس از آنكه خاموش بود،- الجرحُ: زخم چرك كرد و فراخ شد،- تِ المعدةُ: معده فاسد شد، خوب شد.
=ذَرَّبَ-
تَذْرِيبًا السيفَ: شمشير را تيز كرد.
=الذَّرْب-
غده يا دانه اى بسان ريگ كه بر گردن درآيد،- (طب) : گونه اى بيمارى است كه در كَبِد انسان پديد آيد؛ «رجُلٌ ذِرْبٌ» : مرد پر سخن، زبان باز.
=الذَّرَب-
ج أذْرَاب: مرد بد زبان، بيمارى خوب نشدنى، زنگار كه معمولا بر روى آهن و برخى از فلزات نشيند.
=الذَّرِب-
ج ذُرْب: شمشير تيز و بران، إزميل كفشدوزان؛ «ذَرِبُ اللّسانِ» : تيز زبان؛ «لسانٌ ذَرِبٌ» : زبانى فصيح و گويا، گستاخ و بى پروا.
=الذِّرْبَة-
ج ذِرَب: زن بد زبان و گستاخ، غدّه.
=الذُّرَة-
[ذرو] (ن) : ذرّت: گياهى است از تيره ى غلات كه اصل آن از آمريكاست، دانه هاى آن خوردنى است چه بگونه ى پختن يا سرخ كردن و بو دادن. در برخى از كشورها مانند مكزيك و پرو و بولنتا در ايتاليا از آرد آن نان مى پزند و نيز از برگها و دانه هاى آن به حيوانات علوفه مى دهند.
ذرت گونه هاى بسيارى دارد و مهمترين آنها ذرت سفيد و زرد است.
=الذَّرَّة-
[ذرّ] : واحد (الذّرّ) است،- ج ذَرَّات:
ذره كه ريزترين جزء از هر چيزى است و به آن جوهر فرد يا (اتُم) اطلاق مى شود،- من الجسم البسيط (ك) : كوچكترين جزء از عنصر ساده كه اثر شيميائى داشته باشد. در گذشته عقيده بر اين بود كه ذره قابل تجزيه نيست ولى دانش نوين توانست آن را منفجر كند تا از آن در اتم و چيزهاى نور دهنده ى پرتوان مانند راديوم استفاده شود. ذره مركب از هسته ى مركزى اتم است كه در اطراف آن ذرات الكترون با سرعت حركت مى كنند و هرگاه ده ميليون