استوار كرد،- رِفْقًا و مَرْفِقًا و مَرْفَقًا و مِرْفَقًا بهِ و لهُ و عليهِ: با وي با مهربانى و لطف رفتار كرد.
-رِفْقًا و مَرْفِقًا و مَرْفَقًا و مِرْفَقًا بهِ و لهُ و عليهِ: با مهربانى و مدارا با وى رفتار كرد،- رَفَقًا البعيرُ: آرنج شتر كه بسته بود باز شد.
-رِفْقًا و مَرْفِقًا و مَرْفَقًا و مِرْفَقًا بهِ و لهُ و عليهِ:
مترادف (رَفَقَ) است،- رَفَاقَةً الرجُلُ: آن مرد دوست و مهربان شد.
=الرِّفْق-
مص، نرمى و مهرباني، آنچه كه با آن كمك گيرند.
=الرَّفَق-
آسان.
=الرُّفْقَة-
دوستى و رفاقت،- ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق و ارْفَاق: گروه دوستان و ياران و همراهان.
=الرَّفْقَة-
ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق او أَرْفاق: گروه دوستان و ياران و همراهان.
=الرِّفْقَة-
دوستى و همنشينى؛ «بِرِفْقَةِ فُلانٍ» : به همراهى فلاني،- ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق و ارْفَاق: گروه دوستان و همراهان.
=رَفَلَ-
-رَفْلًا و رُفُولًا و رَفَلَانًا: دامن كشان و خرامان و با ناز راه رفت و دست خود را بالا و پائين آورد.
=رَفَّلَ-
تَرْفيلًا الإزارَ: جامه ى خود را فراخ كرد و در آن خراميد،- هُ: او را بزرگداشت و مهتر كرد، وى را دارنده و مالك كرد، او را خوار گردانيد.
=الرَّفْل-
دامن.
=الرَّفِل-
آنكه با فخر و دامن كشان راه رود و دست خود را بالا و پائين برد.
=الرَّفَلّ-
آنكه جامه ى دراز دامن پوشد، اسب دراز دُم، آنكه لباسهاى فراخ پوشد، چاق و فربه؛ «عيشٌ رِفَلٌّ» : زندگى فراخ.
=الرَّفِلَة-
مؤنث (الرَّفِل) است.
=رَفَهَ-
رَفْهًا و رِفْهًا و رُفُوهًا: زندگى او خوش و آسان شد،- تِ الإبلُ: شتران هر روز و هر وقت كه خواستند وارد آب شدند.
=رَفُهَ-
-رَفَاهًا و رَفَاهِيَةً و رَفَاهَةً العيشُ: زندگى خوب و آسان شد.
=رَفَّهَ-
تَرْفِيهًا الرجُلَ: آن مرد را در رفاه و آسايش قرار داد،- عنهُ: تنگى را از او دور و زندگى وى را فراخ كرد،- عن نَفْسِهِ:
خوشگذرانى و آسايش كرد،- الراعِي الْإِبِلَ:
شتربان شتران را هرگاه كه خواستند به آب برد.
=رُفَّهَ-
عنهُ: از وى سختى و تنگى بر طرف شد.
=الرَّفْهَان-
آنكه در زندگى فراخ و آسان باشد.
=الرَّفَهَة-
مهربانى و دلسوزى.
=الرَّفُود-
ج رُفُد: «ناقَةٌ رَفُودٌ» : ماده شترى كه با يك بار دوشيدن قدح را پر از شير كند.
=الرَّفُوس-
من الدوابّ: ستورى كه همواره پاى بر زمين كوبد.
=الرُّفُوض-
گياهان پراكنده، آنچه كه پس از مراقبت و نگهدارى ترك شده باشد؛ «رُفُوضُ الناسِ» : گروههاى متفرق از مردم؛ «رُفُوضُ الأرضِ» : زمينى كه مالك نداشته باشد.
=الرَّفِيض-
دور انداخته، متروك يا رها شده.
=الرَّفِيع-
آنكه مقام و منزلت او بالا باشد؛ «رَفِيعُ الشأنِ» : عالي مقام، ضد (الغَلِيظ) است، نرم و نازك؛ «نَسْجٌ رَفِيعٌ» : پارچه ى نرم و نازك.
=الرَّفِيعَة-
مؤنث (الرفِيع) است، موضوع يا قضيّه اى كه نزد حاكم مطرح شده باشد.
=الرَّفِيغ-
مترادف (الرّافِغ) است.
=الرَّفِيف-
[رفّ] : سقف، بركت و فراخى؛ «فَتى رَفيفُ الأَخْلاق» : جوانى نيكخوى و خوش خُلق.
=الرَّفِيق-
شلوارها،- ج رُفَقَاء: دوست، اين واژه در مفرد و جمع يكسان بكار مى رود؛ «هم رَفِيقِي» و «هو رفيقى» ، اين واژه در بعضى از احزاب سياسى نيز بكار مى رود، نرم خو و مهربان.
=الرَّفِيه-
من العيش: زندگى خوب و آسوده.
=رَقَّ-
-رِقَّةً [رقّ] : نرم و نازك شد. اين واژه ضد (غَلُظَ و ثَخُنَ) است،- الرجُلُ: حال آن مرد بد شد و دارائى وى كم گرديد،- لهُ: بر او مهربانى و دلسوزى كرد،- لهُ قَلبُهُ: به او محبت و عشق ورزيد،- وَجْهُهُ: شرم كرد،- رِقًّا العبدُ: بنده شد يا بنده ماند.
=الرُّقّ-
[رقّ] : زمين نرم و فراخ، جوى آب در كنار دريا و يا درّه.
=الرِّقّ-
ج رُقُوق [رقّ] : نرم و ضد (الغَلِيظ) است، پوست نازكى كه بر روى آن نويسند، صفحه ى سفيد،- (ح) : گونه اى از ستوران آبى كه به شكل تمساح مى باشند،- (ح) :
لاك پشت بزرگ يا لاك پشت نر.
=الرِّقّ-
[رقّ] : مص، چيزى نرم، پوست نازكى كه بر روى آن نويسند، صفحه ى سفيد، برگهاى درخت كه ستوران خورند، زمين نرم و فراخ، بندگى يا بردگى.
=رَقَى-
-رَقْيًا و رُقِيًّا و رُقْيَةً [رقي] هُ و عليه: به نفع يا ضرر او وِرد و افسون بكار برد.
=رَقَّى-
تَرْقِيَةً هُ: او را بالا برد، وى را به مقام و منصب بالاتر برد.
=الرَّقَّاء-
[رقي] : كوه نورد، آنكه در بكار بردن وِرد و افسون مهارت دارد.
=الرِّقَابَة-
سانسور و نظارت و مراقبت دولت بر مطبوعات و نوشته ها و فيلمها پيش از پخش و نمايش آن.
=الرَّقَّابَة-
نگهبان اموال و اثاث مردم بهنگام نبودن صاحبان آنها.
=الرَّقَّاش-
(ح) : مار.
=الرَّقَّاص-
آنكه بسيار رقصد،- البسيط (حي) : ابزار كوچكى است كه در نقطه ى ثابتى بوسيله ى نخى آويخته مى شود،- الثقْليّ (حي) : هر جسمى كه بدور محورى در گردش باشد و اغلب اين دوران بطور افقى انجام مى شود؛ «رَقَّاصُ السّاعةِ» (حي) : بندول يا رقاص ساعت.
=الرَّقَّاصة-
مؤنث (الرَّقَّاص) است، گونه اى بازى ويژه ى عرب است، زمينى كه گياه در آن نرويد اگر چه باران بر آن آيد.
=الرَّقَاعَة-
مص، توافق از راه بيشرمى و بدجنسى.
=الرُّقَاق-
[رقّ] : مترادف (الرَّقِيق) است، زمين