فهرس الكتاب

الصفحة 456 من 1009

استوار كرد،- رِفْقًا و مَرْفِقًا و مَرْفَقًا و مِرْفَقًا بهِ و لهُ و عليهِ: با وي با مهربانى و لطف رفتار كرد.

=رَفِقَ-

-رِفْقًا و مَرْفِقًا و مَرْفَقًا و مِرْفَقًا بهِ و لهُ و عليهِ: با مهربانى و مدارا با وى رفتار كرد،- رَفَقًا البعيرُ: آرنج شتر كه بسته بود باز شد.

=رَفُقَ-

-رِفْقًا و مَرْفِقًا و مَرْفَقًا و مِرْفَقًا بهِ و لهُ و عليهِ:

مترادف (رَفَقَ) است،- رَفَاقَةً الرجُلُ: آن مرد دوست و مهربان شد.

=الرِّفْق-

مص، نرمى و مهرباني، آنچه كه با آن كمك گيرند.

=الرَّفَق-

آسان.

=الرُّفْقَة-

دوستى و رفاقت،- ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق و ارْفَاق: گروه دوستان و ياران و همراهان.

=الرَّفْقَة-

ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق او أَرْفاق: گروه دوستان و ياران و همراهان.

=الرِّفْقَة-

دوستى و همنشينى؛ «بِرِفْقَةِ فُلانٍ» : به همراهى فلاني،- ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق و ارْفَاق: گروه دوستان و همراهان.

=رَفَلَ-

-رَفْلًا و رُفُولًا و رَفَلَانًا: دامن كشان و خرامان و با ناز راه رفت و دست خود را بالا و پائين آورد.

=رَفَّلَ-

تَرْفيلًا الإزارَ: جامه ى خود را فراخ كرد و در آن خراميد،- هُ: او را بزرگداشت و مهتر كرد، وى را دارنده و مالك كرد، او را خوار گردانيد.

=الرَّفْل-

دامن.

=الرَّفِل-

آنكه با فخر و دامن كشان راه رود و دست خود را بالا و پائين برد.

=الرَّفَلّ-

آنكه جامه ى دراز دامن پوشد، اسب دراز دُم، آنكه لباسهاى فراخ پوشد، چاق و فربه؛ «عيشٌ رِفَلٌّ» : زندگى فراخ.

=الرَّفِلَة-

مؤنث (الرَّفِل) است.

=رَفَهَ-

رَفْهًا و رِفْهًا و رُفُوهًا: زندگى او خوش و آسان شد،- تِ الإبلُ: شتران هر روز و هر وقت كه خواستند وارد آب شدند.

=رَفُهَ-

-رَفَاهًا و رَفَاهِيَةً و رَفَاهَةً العيشُ: زندگى خوب و آسان شد.

=رَفَّهَ-

تَرْفِيهًا الرجُلَ: آن مرد را در رفاه و آسايش قرار داد،- عنهُ: تنگى را از او دور و زندگى وى را فراخ كرد،- عن نَفْسِهِ:

خوشگذرانى و آسايش كرد،- الراعِي الْإِبِلَ:

شتربان شتران را هرگاه كه خواستند به آب برد.

=رُفَّهَ-

عنهُ: از وى سختى و تنگى بر طرف شد.

=الرَّفْهَان-

آنكه در زندگى فراخ و آسان باشد.

=الرَّفَهَة-

مهربانى و دلسوزى.

=الرَّفُود-

ج رُفُد: «ناقَةٌ رَفُودٌ» : ماده شترى كه با يك بار دوشيدن قدح را پر از شير كند.

=الرَّفُوس-

من الدوابّ: ستورى كه همواره پاى بر زمين كوبد.

=الرُّفُوض-

گياهان پراكنده، آنچه كه پس از مراقبت و نگهدارى ترك شده باشد؛ «رُفُوضُ الناسِ» : گروههاى متفرق از مردم؛ «رُفُوضُ الأرضِ» : زمينى كه مالك نداشته باشد.

=الرَّفِيض-

دور انداخته، متروك يا رها شده.

=الرَّفِيع-

آنكه مقام و منزلت او بالا باشد؛ «رَفِيعُ الشأنِ» : عالي مقام، ضد (الغَلِيظ) است، نرم و نازك؛ «نَسْجٌ رَفِيعٌ» : پارچه ى نرم و نازك.

=الرَّفِيعَة-

مؤنث (الرفِيع) است، موضوع يا قضيّه اى كه نزد حاكم مطرح شده باشد.

=الرَّفِيغ-

مترادف (الرّافِغ) است.

=الرَّفِيف-

[رفّ] : سقف، بركت و فراخى؛ «فَتى رَفيفُ الأَخْلاق» : جوانى نيكخوى و خوش خُلق.

=الرَّفِيق-

شلوارها،- ج رُفَقَاء: دوست، اين واژه در مفرد و جمع يكسان بكار مى رود؛ «هم رَفِيقِي» و «هو رفيقى» ، اين واژه در بعضى از احزاب سياسى نيز بكار مى رود، نرم خو و مهربان.

=الرَّفِيه-

من العيش: زندگى خوب و آسوده.

=رَقَّ-

-رِقَّةً [رقّ] : نرم و نازك شد. اين واژه ضد (غَلُظَ و ثَخُنَ) است،- الرجُلُ: حال آن مرد بد شد و دارائى وى كم گرديد،- لهُ: بر او مهربانى و دلسوزى كرد،- لهُ قَلبُهُ: به او محبت و عشق ورزيد،- وَجْهُهُ: شرم كرد،- رِقًّا العبدُ: بنده شد يا بنده ماند.

=الرُّقّ-

[رقّ] : زمين نرم و فراخ، جوى آب در كنار دريا و يا درّه.

=الرِّقّ-

ج رُقُوق [رقّ] : نرم و ضد (الغَلِيظ) است، پوست نازكى كه بر روى آن نويسند، صفحه ى سفيد،- (ح) : گونه اى از ستوران آبى كه به شكل تمساح مى باشند،- (ح) :

لاك پشت بزرگ يا لاك پشت نر.

=الرِّقّ-

[رقّ] : مص، چيزى نرم، پوست نازكى كه بر روى آن نويسند، صفحه ى سفيد، برگهاى درخت كه ستوران خورند، زمين نرم و فراخ، بندگى يا بردگى.

=رَقَى-

-رَقْيًا و رُقِيًّا و رُقْيَةً [رقي] هُ و عليه: به نفع يا ضرر او وِرد و افسون بكار برد.

=رَقَّى-

تَرْقِيَةً هُ: او را بالا برد، وى را به مقام و منصب بالاتر برد.

=الرَّقَّاء-

[رقي] : كوه نورد، آنكه در بكار بردن وِرد و افسون مهارت دارد.

=الرِّقَابَة-

سانسور و نظارت و مراقبت دولت بر مطبوعات و نوشته ها و فيلمها پيش از پخش و نمايش آن.

=الرَّقَّابَة-

نگهبان اموال و اثاث مردم بهنگام نبودن صاحبان آنها.

=الرَّقَّاش-

(ح) : مار.

=الرَّقَّاص-

آنكه بسيار رقصد،- البسيط (حي) : ابزار كوچكى است كه در نقطه ى ثابتى بوسيله ى نخى آويخته مى شود،- الثقْليّ (حي) : هر جسمى كه بدور محورى در گردش باشد و اغلب اين دوران بطور افقى انجام مى شود؛ «رَقَّاصُ السّاعةِ» (حي) : بندول يا رقاص ساعت.

=الرَّقَّاصة-

مؤنث (الرَّقَّاص) است، گونه اى بازى ويژه ى عرب است، زمينى كه گياه در آن نرويد اگر چه باران بر آن آيد.

=الرَّقَاعَة-

مص، توافق از راه بيشرمى و بدجنسى.

=الرُّقَاق-

[رقّ] : مترادف (الرَّقِيق) است، زمين

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت