تَبيِينًا [بين] الشي ءُ: آن چيز آشكار و روشن شد،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را توضيح داد،- الشَّجَرُ: برگ درخت درآمد و سبز شد.
=البَيْن-
جدائى، فساد، دشمنى؛ «ذَاتُ الْبَيْنِ» : نسب، خويشاوندى، دوستى، پيوستگى؛ «تَقَطَّعَ بَيْنَهُما» : دوستى آنها قطع شد؛ «سَعَى فِي إِصْلَاحِ ذَاتِ بَيْنِهم» : در اصلاح و آشتى دادن آنها كوشيد.
ظرف است بمعناى ميان؛ «بَيْنَا اوْ بَيْنَمَا نَحنُ نَضْرِبُ» : ميان اوقات زدن ما. كه در اينجا كلمه ى (اوقات) محذوف است و بجاى آن الف يا (مَا) آمده است؛ «فِيمَا بَيْنَ» : در خلال، در ميان؛ «مِن بَيْنِهم» : در زمره ى آنها؛ «بَينَ وَقْتٍ وَ آخَر» : از هنگامى تا بهنگامى ديگر.
=بَيْنَ بَيْنَ-
ميانه، بين خوب و بد. اين واژه مبنى بر فتح است.
=البَيِّن-
آشكار، نمايان.
=البَيِّنة-
ج بَيِّنَات: دليل و برهان؛ «البَيِّنَةُ الظَّرْفِيَّة» : دليل و ثابت نمودن غير مستقيم.
=البَيُّوت-
[بيت] : چيز مانده و بيات مانند شير و غيره، كارى كه صاحبش به آن اهميت دهد و شب را در انديشه ى آن بپايان رساند، اندوهى كه در دل انسان مانده است.
=البُيُوتَات-
[بيت] : خانواده هاى معتبر،- التجارِيَّة: مغازه ها و نمايشگاههاى بازرگانى.
=البَيُوض-
[بيض] من الطير: پرنده يا مرغى كه بسيار تخم گذارد ج بُيُض و بِيض، اين واژه بر جانورانى كه تخم گذارى مى كنند نيز اطلاق مى شود.
=البُيَيْت-
خانه ى كوچك.
=البُيَيْضَة-
ج بُيَيْضَات [بيض] : تخمِ ريز،- (ع ا) : سلول تخمى ماده (زن) .