فهرس الكتاب

الصفحة 470 من 1009

=زاوَجَ-

مُزَاوَجَةً و زِوَاجًا [زوج] هُ: با او آميزش كرد.

=الزَّاوَرَة-

[زور] : مترادف (الزَّاوِرَة) است.

=الزَّاوِرَة-

[زور] : چينه دان مرغ يا پرنده.

=زاوَلَ-

مُزَاوَلَةً و زِوَالًا [زول] هُ: آن را درمان كرد، آن را خواست، آن را طلبيد،- المِهْنةَ: به آن كار اشتغال ورزيد.

=الزَّاوُورَة-

[زور] : چينه دان مرغ.

=الزَّاويَة-

ج زَوَايَا [زوي] من البيت: گوشه ى خانه،- عند الحَجَّارين و النَّجَّارِين و غيرهم: و در نزد سنگتراشان و درودگران و جز آنها ابزارى است دو ضلعى و بهم چسبيده كه ميان آن دو زاويه ى قائمه تشكيل ميشود،- (ه) : گوشه اى كه از تلاقى دو خط مستقيم كه ضلعهاى زاويه ناميده مى شوند حاصل شود و نقطه ى تلاقى دو خط را (رأسُ الزَّاوِيَة) يا (قِمَّةُ الزَّاوِيَة) نامند؛ «زَاوِيَةٌ مُسْتَقِيمَة» : زاويه ايست كه دو ضلع آن از نقطه ى رأس در يك سطح مستقيم باشد؛ «زَاوِيَةٌ قَائِمَة» (ه) : نصف زاويه ى مستقيمه است؛ «زَاوِيَةٌ حَادَّة» (ه) : از زاويه ى قائمه كوچكتر است؛ «زَاوِيَة مُنْفَرِجة» (ه-) : از زاويه ى قائمه بزرگتر و از زاويه مستقيمه كوچكتر است؛ «زَاوِيَةٌ نَافِرَة» (ه) : از زاويه ى مستقيمه كوچكتر است؛ «زَاويَةُ مُنعَكِسَة» (ه) : از زاويه ى مستقيمة بزرگتر است؛ «زَاوِيَة مُنْعَدِمَةِ» (ه) : زاويه ايست كه دو ضلع آن بر روى هم قرار گرفته باشند؛ «زَاويتَانِ مُتَقَابِلَتانِ في الرّباعِي» (ه) :

زاويه ايست كه ضلعى به نوك آن نمى رسد؛ «زَاوِيَتَانِ مُتَقَابلَتَانِ او مُتَقَابِلَتَانِ في الرَّأْسِ» (ه) : دو زاويه است كه ضلع هر يك در امتداد ضلع دوم است؛ «زَاوِيَتانِ مُتكَامِلَتَانِ» (ه) : دو زاويه است كه هر يك متكامل ديگرى است و مجموع آن دو يك زاويه ى مستقيمه تشكيل ميدهد؛ «زاويتانِ مُتَتَامَّتَانِ» (ه) : دو زاويه است كه مجموع آن يك زاويه ى قائمه مى باشد؛ «زَاوِيَتَانِ مُتَجَاوِرتَان اوْ متَتَالِيَتَانِ» (ه) : دو زاويه است با ضلع مشترك؛ «زَاوِيَةٌ ثُنَائِيَّة او زَوْجِيَّة» (ه) :

اين زاويه از دو نصف مستوي كه از يك مستقيم خارج شده باشد تشكيل مى شود؛ «مِنْ زَوَايَا مُخْتَلِفَة» : از جهات مختلف.

=زايَدَ-

مُزَايَدَةً [زيد] هُ: در فزونى بر او چيره شد.

=زايَلَ-

مُزَايَلَةً [زيل] هُ: از او جدا و دور شد.

=الزُّؤَام-

[زأم] من الموت: مرگ ناگهانى، مرگ ناپسند و زشت.

=الزُّؤَان-

[زأن] (ن) : گياهى است علفى از تيره ى نجيليات كه بيشتر در ميان گندم ميرويد و دانه ى آن بسان دانه ى گندم است ولى ريزتر و هرگاه خورده شود خواب آور است.

=الزُّؤَانَة-

(ن) : واحد (الزُّؤَان) است.

=زَأْبَرَ-

زَأْبَرَةً [زأبر] الثوبُ: جامه پُرزدار شد،- الثَوبَ: پُرز جامه را درآورد.

الزُّؤْبُر [زأبر] : مترادف (الزَّئبرَ) است.

=الزِّئْبَر-

[زأبر] : آنچه كه از درز جامه نمايان شود.

=زَأَبَقَ-

زَأْبَقَةً [زأبق] الشي ءَ: بر روى آن چيز جيوه ماليد.

=الزِّئْبَق-

[زأبق] (ك) : جيوه، اين ماده در برابر سرما مقاومت دارد و تا 40 درجه ى زير صفر منجمد نميشود. از اين ماده براى پر كردن دندان استفاده ميشود، تركيبات آن سمّى است و در زبان متداول به آن (الزَّيْبَق) گويند.

=الزِّئْبِق-

(ك) : مترادف (الزِّئْبَق) است.

=زَأَرَ-

-زَئِيرًا و زَأُرًا و تَزْآرًا [زأر] الأسدُ: شير غريد و از سينه صدا درآورد.

=زَئِرَ-

-زَئِيرًا و زَأْرًا و تَزْآرًا [زأر] الأسدُ: مترادف (زَأَرَ) است.

=الزَّئِر-

[زأر] : «اسدٌ زَئِرٌ» : شيرى كه از سينه صدا بر آورد و بغرّد.

=الزَّأْرَة-

اسم مره از (زَأْر) است، باغ، جنگل و بيشه،- مِنَ الابلِ وَ الْغَنَم: گروه شتران يا گوسفندان.

=زَأْمَ-

-زَأْمًا و زُؤَامًا [زأم] : ناگهان مرد، سخت خورد،- هُ: افْزَعه: او را ترسانيد،- هُ البردُ:

سرما بر او سخت شد و در اثر آن لرزيد،- لي كلمةً: سخنى را مطرح كرد كه نميداند بر حق است يا باطل؛ «مَا زَأَمَ بِحَرْفٍ» : سخنى نگفت.

=الزَّأْمَة-

[زأم] : بسيار خوردن و نوشيدن، نيازمندى، واژه، باد، صداى سخت،- مِنَ الطَّعَامِ: غذاى كافى يا ذخيره.

=الزَّئِير-

[زأر] : بانگ شير.

=زَبَّ-

-زَبَبًا [زبّ] : گونه و پيرامون گوش آن مرد پرموى شد.

=زَبَّى-

تَزْبِيَةً [زبي] الزبْيَةَ: گودال را كند.

=الزَّبَّاء-

[زبّ] : مؤنث (الأزَبّ) است.

=الزَّبَّاب-

[زبّ] : فروشنده ى مويز.

=الزَّبَابَة-

(ح) : موش صحرائى كه در حجم بزرگتر از موشهاى معمولي است و ضرب المثل در دزدى است و ميگويند (اسْرَق من زَبَابَة) : او دزدتر از زَبَابه است.

=الزَّبَاد-

نوعى بوى خوش كه از گربه ى زَبَاد بدست آيد؛ «سِنُّورُ الزَّبَاد أو قِطّ الزَّبَادِ» (ح) : گربه ايست از تيره ى (زَبَادِيَّات) كه زير دم آن كيسه اى وجود دارد كه در آن ماده ى خوشبوئى پديد مىيد.

=الزُّبَّاد-

(ن) : گونه اى گياه است؛ «زُبَّادُ اللَبنِ» : آنچه كه در آن خيرى نباشد.

=الزُّبَال-

آنچه را كه مورچه با دهان حمل مى كند.

=الزِّبَال-

مترادف (الزبَال) است.

=الزَّبَّال-

آنكه از خانه ها زباله جمع مى كند، سپور.

=الزُّبَالَة-

آب كم؛ «ما في البِئر زُبَالة» : در چاه آبى وجود ندارد، زباله و خاكروبه ى خانه ها.

=الزُّبَانَى-

ج زُبَانَيَات [زبن] : «زُبَانَى العقربِ» :

نيش عقرب كه بر سر دم آنست؛ «زُبَانَيَا العَقْربِ» : دو شاخ عقرب.

=زَبَّبَ-

تَزْبِيبًا [زبّ] العنبَ: انگور را خشك و كشمش كرد،- الرجُلُ: دهانِ آن مرد از

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت