فهرس الكتاب

الصفحة 789 من 1009

آنرا حرفه خود بگيرد.

=ماشَقَ-

مُمَاشَقَةً [مشق] هُ: او را دشنام داد و با وى دشمنى ورزيد،- هُ الشّي ءَ: آنرا بخود گرفت.

=الماشِق-

ج مُشَّقٌ: فا.

=الماشِل-

لاغر و كم گوشت.

=الماشِي-

ج مُشَاة و ماشُون [مشي] : فا، دارنده دام و مواشي.

=الماشِيَة-

ج مَوَاشٍ [مشي] : مؤنث (الماشي) است، داشتن شتر و گاو و گوسفند و مانند آن.

=الماصِر-

فا، عايق و فاصله دهنده ميان دو چيز؛ «ناقَةٌ او شاةٌ ماصِرٌ» شتر يا گوسفند كم شير كه شير آن به كندى از پستان در آيد.

=ماصَعَ-

مِصَاعًا و مُمَاصَعَةً [مصع] : جنگيد و تحمل كرد،- قِرْنَهُ: با او مبارزه كرد و او را با شمشير و يا مانند آن زد.

=الماصِع-

فا، درخشان، آنچه كه اندكى تيره باشد. آب شور، روى گردان و پشت كننده؛ «ناقةٌ ماصِعَةٌ» : ماده شترى كه شير آن كم يا خشك شده باشد.

=الماصِعَة-

مؤنث (المَاصِع) است؛ «ناقةٌ ماصِعةٌ» : ماده شترى كه شير آن كم يا خشك شده باشد.

=الماصِل-

فا، مقدار كمى شير يا عطاى كم.

=ماضَّ-

مِضَاضًا [مضّ] هُ: با او روبرو شد و ستيزه كرد.

=الماضِر-

«لبنٌ ماضِرٌ» : شير ترشيده.

=ماضَغَ-

مُمَاضَغَةً [مضغ] هُ القتالَ أو الخصومةَ: جنگ و گريز را با او ادامه داد.

=الماضِغ-

ج مُضَّغ: فا.

=الماضِغَانِ-

فك بالا و پائين و محل رويش دندانها.

=الماضِغتَانِ-

مرادف (الماضِغَانِ) است.

=الماضِي-

ج مَوَاضٍ [مضي] : فا، شمشير، زمان گذشته؛ «الشهر الماضى» : ماه گذشته،- و در علم نحو عبارت از فعلى است كه بر انجام كار يا پديد آمدن حالتى در زمان گذشته دلالت نمايد؛ «ماضى العزيمة» : كوشا و دور انديش.

=ماطَ-

-مَيْطًا و مَيَطَانًا [ميط] عن كذا: از او دور شد و فاصله گرفت،- الرّجُلُ: زنهار خواست،- فلانًا: او را زجر داد و بعقب راند،- الشي ءُ: از دست رفت،- ه ماطَ بِهِ: آنرا برد.

=الماطِخ-

فا، اسب نرم تك و سست دو.

=ماطَلَ-

مِطَالًا و مُمَاطَلَةً [مطل] هُ بحقَّهِ: در اداى حق او سر دوانيد و امروز فردا كرد،- الدَّيْنَ:

پرداخت بدهى را به آينده موكول كرد.

=ماعَ-

-مَيْعًا [ميع] الشي ءُ: آن چيز بر روى زمين پخش و روان شد،- السَّمْنُ: روغن و يا چربى آب و مايع شد،- الفَرَسُ: اسب روان شد،- تْ ناصيةُ الفَرس: موى پيشانى اسب بر صورتش سرازير شد.

=الماعِز-

فا، يك رأس بز (اين كلمه كاربرد مذكر و مؤنث دارد ولى بر مؤنث آن ماعِزة ج مَوَاعِز نيز اطلاق مى شود) ، پوست بز، كوشا و جدّى در كار، «شَي ءٌ ماعِزٌ» : چيز سفت و سخت.

=الماعِض-

مرادف (المَعِض) است و بمعناى خشمناك مى باشد.

=ماعَكَ-

مُمَاعَكَةً [معك] هُ بدَينهِ: پرداخت طلب او را بتأخير انداخت.

=الماعُون-

[معن] : باران، آب، نيكى، زكات، فرمانبردارى، آنچه از اسباب و اثاث خانه كه مى شود آنرا بعاريت داد مانند تيشه و ديگ و قابلمه و جز آن، تعداد محدودى از كاغذ كه معمولا پانصد برگ باشد.

=ماغَ-

-مَوْغًا و مُوَاغًا [موغ] السَّنورُ: گربه صدا كرد.

=ماقَ-

-مَوْقًا و مُوقًا و مَوَاقَةً و مُؤُوقًا [موق] الرجُلُ: در عين نادانى احمق شد، نابود شد،- مَوْقا المبيعُ: كالا و جنس ارزان شد،- الطّعامُ: بازار خوار و بار كساد شد.

=الماقِي ء-

[مأق] : گوشه چشم از طرف بينى.

=ماقَتَ-

مُمَاقَتَةً [مقت] الرجُلَ: با او دشمنى ورزيد.

=ماقَسَ-

مُمَاقَسَةً [مقس] هُ: با هم به آب زدند و در شنا بر او چيره شد.

=ماقَلَ-

مُمَاقَلَةً [مقل] هُ: او را در آب فرو برد و در نتيجه يكديگر را در آب فرو بردند.

=ماكَرَ-

مُمَاكَرَةً [مكر] هُ: به يكديگر مكر و نيرنگ زدند.

=الماكِر-

ج مَكَرَة و ماكِرُون: حيله گر و فريبكار.

=ماكَسَ-

مِكَاسًا و مُمَاكَسَةً [مكس] هُ: در خريدن چيزى با او چانه زد، با او سختگيرى و مخالفت كرد.

=الماكِس-

مأمور وصول ماليات و عوارض و نام ديگر آن «صاحب المَكْس» است.

=الماكِن-

فا.

=الماكِنَة-

ابزار و آلت، نام ديگر آن (الماكينة) است.

=مالَ-

-مَوْلًا و مُؤُولًا [مول] : مالدار يا داراى اموال بسيار شد،- مَوْلًا هُ: به او مال داد يا بخشيد.

=مالَ-

-مَيْلًا وَ تَمْيَالًا وَ مَيَلَانًا و مَيْلُولَةً و مَمَالًا و مَمِيلًا [ميل] إلى المكان: به آنجا برگشت،- الى الشّي ء او الشّخص: چيزى يا شخصى را دوست داشت،- عن الطّريق: از راه برگشت،- عليهم الدهرُ:

روزگار سختيهاى خود را بر آنان وارد كرد،- بفلانٍ: بر او چيره شد،- الحاكِمُ في حكمِهِ:

حاكم با حكم صادره خود ستم نمود،- الحائطُ: ديوار كج شد،- الشيْ ءَ: چيزى را كج كرد، ميُولًا تِ الشمسُ: خورشيد پائين رفت و به غروب نزديك شد،- النّهارُ او اللّيلُ: پايان روز يا شب نزديك شد.

ج أَمْوال [مول] : دارائى از هر نوعى كه باشد، و در نزد روستائيان بر دام و ستور مانند شتران و گوسفندان اطلاق مى شود. كار برد اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان است و گفته مى شود «هو المَالُ و هي المال» ،- ج مالَة و مالُون: دارنده ى مال و ثروت بسيار.

=المالَة-

ج مالَة كالمفرد و مالات [مول] : زن ثروتمند.

=مالَأَ-

مُمَالَأَةً و مِلَاءً [ملأ] هُ على الأَمر: به او كمك و يارى نمود.

=مالَحَ-

مِلَاحًا و مُمَالَحَةً [ملح] هُ: با او غذا خورد.

=المالِح-

«الماءُ المالِح» : آب شور.

=مالَطَ-

مُمَالَطَةً [ملط] : نيم بيت شعر گفت و نيم ديگر را ديگرى تمام كرد،- هُ: با او معاشرت و دوستى كرد.

=المالِغ-

ج مُلَّاغ: مرادف (الْمِلْغ) است.

=المالَق-

مرادف (الْمِمِلَق) است بمعناى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت