فهرس الكتاب

الصفحة 914 من 1009

؛- «عامِلٌ ناهِضٌ» : كارگر قاطع در كار خود.

=النَّاهِضَة-

ج نَوَاهِض: مؤنث (النّاهِض) است؛- «ناهِضَةُ الرجُلِ» : برادران پدرى مرد و خدمتگزاران او كه از وى حمايت و پشتيبانى كنند.

=النَّبَاوَة-

[نبو] : آن قسمت از زمين كه بلند و مرتفع باشد.

=نَبَأَ-

-نَبْأً [نبأ] : آهسته آواز داد،- نَبْأً و نُبُؤْءً الشي ءُ: بر آمده و آشكار شد،- على الْقَوم: بر آن قوم حمله كرد،- الشّي ءُ: آسيب رسانيد و فاصله گرفت،- مِنْ أرضٍ إلى أرضٍ:

از سرزمينى به سرزمين ديگر رفت.

=نَبَّأَ-

تَنْبِئَةً و تَنْبِيئًا [نبأ] فلانًا الخبرَ و بالخبر: او را از امرى آگاه كرد،- «نَبَّأْتُ زيدًا عمرًا خارجًا» به زيد اطلاع دادم كه عمرو بيرون است.

=النَّبَأ-

ج أنْبَاء [نبأ] : خبر،- «وكالةُ الأَنْبَاء» و «مَكْتَبُ الأَنْباء» : دفتر خبرگزارى، خبرنگارى.

=النَّبْأَة-

[نبأ] : آواز آهسته و مخفى، صداى سگ.

=نَبَّبَ-

تَنْبِيبًا [نبّ] النباتُ: گياه شاخه در آورد.

=نَبَتَ-

-نَبْتًا و نَبَاتًا المكانُ: زمين پر از گياه شد،- البَقْلُ: دانه سبز شد و روئيد،- نبتَةٌ و نَبَاتًا الإِنْسَانُ: انسان بحد كمال و مردى رسيد،- نبتًا البِئرَ: چاه را كند و از آن خاكبردارى كرد،- الترابَ: خاك از چاه و مانند آن بيرون كشيد،- فلانٌ: خشمگين شد،- عن السرِّ او الأمرِ: پيرامون امرى يا رازى بحث كرد.

=نَبَّتَ-

تَنْبِيتًا [نبت] الشجرَ: درخت را كاشت،- الحبَّ: دانه را كاشت،- الصبِيّ كودك را تربيت كرد.

=النَّبْت-

مص،- ج نُبُوت: گياه.

=النَّبَت-

ج أَنْبَات: أثر.

=النَّبَّة-

[نبّ] : اسم مرّة از (نَبَّ) است، بوى بد.

=النَّبْتَة-

واحد (النبت) است.

=نَبَجَ-

-نَبِيجًا: بلند آواز و بد زبان بود،-- نَبْجًا تِ القَبَجَةُ: كبك از لانه خود بيرون آمد.

=النَّبْجَة-

زمين بلند، پشته.

=نَبَحَ-

-نَبْحًا و نُبُوحًا و نَبِيحًا و نُبَاحًا و نِبَاحًا و تَنْبَاحًا الكلبُ: سگ عوعو كرد؛- «نبحهُ الكلبُ و نَبَحَ عليه» سگ بر او پارس كرد و او نيز بر او نهيب داد. كلمه (النُّباح) ويژه صداى سگ است و گاهى براى غير آن نيز بكار ميرود مانند آهو و بز كوهى،- الشّاعرُ: شاعر هجو كرد،-- نُباحا الهُدْهُدُ: پرنده شانه بسر مُسن و صدايش كلفت شد.

=النَّبْحَاء-

«ظَبْيَةٌ نَبْحاء» : آهويى كه همواره صدا در مىورد.

=نَبَخَ-

-نُبُوخًا العجينُ: خمير جا افتاد و پف كرد.

=النَّبْخ-

تاول زدن دست از كار بسيار، آثار سوختگى در بدن انسان.

=النَّبَخ-

مرادف (النَّبْخ) است.

=النَّبْخَاء-

«الأرْضُ النَّبْخاء» ج نَبَاخَى: سرزمين بلند، سرزمين نرم.

=النَّبْخَة-

پاپيروس كه در وسط لوحه هاى كشتى گذارند، كبريت.

=النَّبَخَة-

مرادف (النَّبْخَة) است.

=نَبَذَ-

-نَبْذًا الشي ءَ: آن چيز را بعلت عدم استفاده و بىرزش بودن بدور انداخت؛ «نَبَذَهُ نَبْذَ النواةِ» : آنرا مانند هسته خرما بدور افكند،- الأَمْرَ: كار را اهمال كرد،- العهدَ: پيمان را شكست،- النَّبِيذَ:

شراب درست كرد،- العنبُ او التمرُ: انگور يا خرما شراب شد.

=نَبَّذَ-

تَنْبِيذًا [نبذ] النَّبيذَ: شراب ساخت،- العنبُ أو التّمرُ: انگور يا خرما شراب شد،- الشي ءَ: آن چيز را بدور انداخت.

=النَّبْذ-

مصدر است،- ج انْبَاذ: چيز اندك و كم.

=النُّبْذَة-

ج نُبَذ: مرادف (النَّبْذَة) است.

=النَّبْذَة-

ج نُبَذ: ناحيه، جهت، پاره اى از چيزى بطور جداگانه مانند جزئى از كتاب.

=نَبَرَ-

نَبْرًا الغُلامُ: نوجوان بحد كمال رسيد،- المُغَنِّي: آواز خوان صدايش را پس از آهستگى رسا نمود،- الرجُلَ: او را زجر نمود و از خود دور كرد،- هُ بلسانِه: نام او را به زشتى برد و دشنام داد،- الرمَح عنهُ: نيزه را بسرعت از ميان برداشت،- الشي ءَ: آن چيز را بلند كرد،- الحرفَ: بر روى حرف علامت همزه گذاشت.

=النَّبْر-

مصدر است، آنكه پر رو و بيحيا باشد.

=النَّبْر-

ج نِبَار و أَنْبَار: انبار كالاى تجارتى، بسيار كوتاه، پست، نوع مگس كه به (خرمگس) معروف است.

=النَّبْرَاس-

ج نَبَارِيس [نبرس] : چراغ، سر نيزه، مرد دلاور و جسور، شير درنده؛ «اتّخَذَ منهُ نِبْراسًا» : او را پيشوا و نمونه دانست.

=النُّبَرة-

ج نُبر: لقمه بزرگ.

=النَّبْرَة-

اسم مرّه از (نَبَرَ) است، همزه، فرو رفتگى در لب، ورم بدن، هر چيز بلندى، بلند كردن صدا پس از آنكه آرام بود، فرياد ناشى از ترس.

=النِّبْرِيج-

نى قليان.

=النَّبْرِيس-

[نبرس] : ماهر و زيرك.

=نَبَزَ-

-نَبْزًا هُ: او را عيب كرد،- هُ بكذا: او را به بدى لقب داد.

=نَبَّزَ-

تَنْبيزًا [نبز] هُ: مرادف (نَبَزَه) است.

=النَّبَز-

ج أَنْبَاز: لقب.

=النَّبِز-

مرد فرومايه در حسب و نسب و يا خلق و خوى.

=النُّبْزَة-

آنكه مرد مرا بسيار لقب دهد.

=نَبَسَ-

نَبْسًا و نُبْسَةً بالمجلس: حرف را با درنگ و نفى بيان كرد؛ ما نَبَسَ بكلمةٍ» هيچ سخن نگفت،- السرَّ: راز را پنهان كرد،- الرَّجُلُ: با شتاب حركت كرد.

=نَبَّس-

تَنْبِيسًا [نبس] بالمجلس: سخن گفت،،- السّر: راز را پنهان كرد.

=النبُس-

سخنگويان، كسانى كه در بر آوردن نيازهايشان شتاب كنند.

=النَّبْسَاء-

مؤنّث (الأَنْبَس) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت