؛- «عامِلٌ ناهِضٌ» : كارگر قاطع در كار خود.
ج نَوَاهِض: مؤنث (النّاهِض) است؛- «ناهِضَةُ الرجُلِ» : برادران پدرى مرد و خدمتگزاران او كه از وى حمايت و پشتيبانى كنند.
=النَّبَاوَة-
[نبو] : آن قسمت از زمين كه بلند و مرتفع باشد.
=نَبَأَ-
-نَبْأً [نبأ] : آهسته آواز داد،- نَبْأً و نُبُؤْءً الشي ءُ: بر آمده و آشكار شد،- على الْقَوم: بر آن قوم حمله كرد،- الشّي ءُ: آسيب رسانيد و فاصله گرفت،- مِنْ أرضٍ إلى أرضٍ:
از سرزمينى به سرزمين ديگر رفت.
=نَبَّأَ-
تَنْبِئَةً و تَنْبِيئًا [نبأ] فلانًا الخبرَ و بالخبر: او را از امرى آگاه كرد،- «نَبَّأْتُ زيدًا عمرًا خارجًا» به زيد اطلاع دادم كه عمرو بيرون است.
=النَّبَأ-
ج أنْبَاء [نبأ] : خبر،- «وكالةُ الأَنْبَاء» و «مَكْتَبُ الأَنْباء» : دفتر خبرگزارى، خبرنگارى.
=النَّبْأَة-
[نبأ] : آواز آهسته و مخفى، صداى سگ.
=نَبَّبَ-
تَنْبِيبًا [نبّ] النباتُ: گياه شاخه در آورد.
=نَبَتَ-
-نَبْتًا و نَبَاتًا المكانُ: زمين پر از گياه شد،- البَقْلُ: دانه سبز شد و روئيد،- نبتَةٌ و نَبَاتًا الإِنْسَانُ: انسان بحد كمال و مردى رسيد،- نبتًا البِئرَ: چاه را كند و از آن خاكبردارى كرد،- الترابَ: خاك از چاه و مانند آن بيرون كشيد،- فلانٌ: خشمگين شد،- عن السرِّ او الأمرِ: پيرامون امرى يا رازى بحث كرد.
=نَبَّتَ-
تَنْبِيتًا [نبت] الشجرَ: درخت را كاشت،- الحبَّ: دانه را كاشت،- الصبِيّ كودك را تربيت كرد.
=النَّبْت-
مص،- ج نُبُوت: گياه.
=النَّبَت-
ج أَنْبَات: أثر.
=النَّبَّة-
[نبّ] : اسم مرّة از (نَبَّ) است، بوى بد.
=النَّبْتَة-
واحد (النبت) است.
=نَبَجَ-
-نَبِيجًا: بلند آواز و بد زبان بود،-- نَبْجًا تِ القَبَجَةُ: كبك از لانه خود بيرون آمد.
=النَّبْجَة-
زمين بلند، پشته.
=نَبَحَ-
-نَبْحًا و نُبُوحًا و نَبِيحًا و نُبَاحًا و نِبَاحًا و تَنْبَاحًا الكلبُ: سگ عوعو كرد؛- «نبحهُ الكلبُ و نَبَحَ عليه» سگ بر او پارس كرد و او نيز بر او نهيب داد. كلمه (النُّباح) ويژه صداى سگ است و گاهى براى غير آن نيز بكار ميرود مانند آهو و بز كوهى،- الشّاعرُ: شاعر هجو كرد،-- نُباحا الهُدْهُدُ: پرنده شانه بسر مُسن و صدايش كلفت شد.
=النَّبْحَاء-
«ظَبْيَةٌ نَبْحاء» : آهويى كه همواره صدا در مىورد.
=نَبَخَ-
-نُبُوخًا العجينُ: خمير جا افتاد و پف كرد.
=النَّبْخ-
تاول زدن دست از كار بسيار، آثار سوختگى در بدن انسان.
=النَّبَخ-
مرادف (النَّبْخ) است.
=النَّبْخَاء-
«الأرْضُ النَّبْخاء» ج نَبَاخَى: سرزمين بلند، سرزمين نرم.
=النَّبْخَة-
پاپيروس كه در وسط لوحه هاى كشتى گذارند، كبريت.
=النَّبَخَة-
مرادف (النَّبْخَة) است.
=نَبَذَ-
-نَبْذًا الشي ءَ: آن چيز را بعلت عدم استفاده و بىرزش بودن بدور انداخت؛ «نَبَذَهُ نَبْذَ النواةِ» : آنرا مانند هسته خرما بدور افكند،- الأَمْرَ: كار را اهمال كرد،- العهدَ: پيمان را شكست،- النَّبِيذَ:
شراب درست كرد،- العنبُ او التمرُ: انگور يا خرما شراب شد.
=نَبَّذَ-
تَنْبِيذًا [نبذ] النَّبيذَ: شراب ساخت،- العنبُ أو التّمرُ: انگور يا خرما شراب شد،- الشي ءَ: آن چيز را بدور انداخت.
=النَّبْذ-
مصدر است،- ج انْبَاذ: چيز اندك و كم.
=النُّبْذَة-
ج نُبَذ: مرادف (النَّبْذَة) است.
=النَّبْذَة-
ج نُبَذ: ناحيه، جهت، پاره اى از چيزى بطور جداگانه مانند جزئى از كتاب.
=نَبَرَ-
نَبْرًا الغُلامُ: نوجوان بحد كمال رسيد،- المُغَنِّي: آواز خوان صدايش را پس از آهستگى رسا نمود،- الرجُلَ: او را زجر نمود و از خود دور كرد،- هُ بلسانِه: نام او را به زشتى برد و دشنام داد،- الرمَح عنهُ: نيزه را بسرعت از ميان برداشت،- الشي ءَ: آن چيز را بلند كرد،- الحرفَ: بر روى حرف علامت همزه گذاشت.
=النَّبْر-
مصدر است، آنكه پر رو و بيحيا باشد.
=النَّبْر-
ج نِبَار و أَنْبَار: انبار كالاى تجارتى، بسيار كوتاه، پست، نوع مگس كه به (خرمگس) معروف است.
=النَّبْرَاس-
ج نَبَارِيس [نبرس] : چراغ، سر نيزه، مرد دلاور و جسور، شير درنده؛ «اتّخَذَ منهُ نِبْراسًا» : او را پيشوا و نمونه دانست.
=النُّبَرة-
ج نُبر: لقمه بزرگ.
=النَّبْرَة-
اسم مرّه از (نَبَرَ) است، همزه، فرو رفتگى در لب، ورم بدن، هر چيز بلندى، بلند كردن صدا پس از آنكه آرام بود، فرياد ناشى از ترس.
=النِّبْرِيج-
نى قليان.
=النَّبْرِيس-
[نبرس] : ماهر و زيرك.
=نَبَزَ-
-نَبْزًا هُ: او را عيب كرد،- هُ بكذا: او را به بدى لقب داد.
=نَبَّزَ-
تَنْبيزًا [نبز] هُ: مرادف (نَبَزَه) است.
=النَّبَز-
ج أَنْبَاز: لقب.
=النَّبِز-
مرد فرومايه در حسب و نسب و يا خلق و خوى.
=النُّبْزَة-
آنكه مرد مرا بسيار لقب دهد.
=نَبَسَ-
نَبْسًا و نُبْسَةً بالمجلس: حرف را با درنگ و نفى بيان كرد؛ ما نَبَسَ بكلمةٍ» هيچ سخن نگفت،- السرَّ: راز را پنهان كرد،- الرَّجُلُ: با شتاب حركت كرد.
=نَبَّس-
تَنْبِيسًا [نبس] بالمجلس: سخن گفت،،- السّر: راز را پنهان كرد.
=النبُس-
سخنگويان، كسانى كه در بر آوردن نيازهايشان شتاب كنند.
=النَّبْسَاء-
مؤنّث (الأَنْبَس) است.