ايمان، آنكه در گفتار خود باوقار و خويشتن دار باشد.
دستمزد معمارى و بنّائى.
مص، محله بزرگ، قبيله و ايل، ناوگان جنگى، هر چه كه بر سر نهند مانند تاج و عمامه و غيره، پارچه اى كه براى زينت در زير سايه بان و چتر دوخته شده باشد،- شاخه ريحان كه در دست مى گرفتند و به پادشاه با عبارت (عَمَّرك اللّهُ) : درود مى گفتند.
مص، آنچه كه با آن خانه و يا مكان بسازند، ساختمان، اسم است از (عَمَرَ الدَّارَ) .
=العَمَّال-
پُركار، اسم مبالغه است از (العامِل) .
=العُمَالة-
حرفه كارگر، دستمزد كارگر.
=العَمَالَة-
مرادف (العُمَالَة) است.
=العِمَالَة-
حرفه كارگر.
=العَمَّالَة-
مؤنّث (العَمَّال) است.
=العِمَامَة-
ج عَمَائِم و عِمَام [عمّ] : دستار پيچيده كه بر سر نهند، عمامه، زره بافته به اندازه سَر كه در زير كلاه رزم بر سَر نهند.
=العَمَايَة-
[عمي] : مرادف (العَمِيَّة) است.
=العَمْبَر-
عَنبر، بوى خوش.
=العَمَّة-
ج عَمَّات [عمّ] : اسم مرّة از (عَمَّ) است، خواهر پدر (عمّه) .
=العِمَّة-
[عمّ] : چگونگى و حالت عمامه پوشيدن.
=عَمَدَ-
-عَمْدًا السقفَ: در زير سقف ستون نصب كرد،- الوَلَدَ: نوزاد را غُسل تعميد داد،- لِلشَّي ءِ وَ الَى الشَّي ءِ: قصد انجام كارى نمود،- الى الرَّجُل: آهنگ او نمود،- هُ: او را با گُرز زد،- هُ المَرَضُ أو الأَمرُ: بيمارى او را خسته و دردمند كرد،- الشَّيْ ءَ: آنرا بر زمين انداخت.
=عَمَّدَ-
تَعْمِيدًا [عمد] الولدَ: كودك را غسل تعميد داد،- السَّيْلَ: راه سيلاب را بست تا آب در جاى ديگر جمع شود.
=العَمْد-
مص؛ «فَعَلَهُ عَمْدًا و عَنْ عَمْدٍ» : آن كار را عمدًا انجام داد.
=العُمْدَة-
ج عُمَد: آنچه بدان اعتماد و استناد شود؛ «انْتَ عُمْد تُنافى الشَّدائِد» : تو پناه ما در سختيها مى باشى، شخص يا گروهى كه درباره امرى رسيدگى و آنرا حل و فصل كنند، فرستاده لشكر.
=عَمَر-
-عُمْرًا و عَمْرًا و عَمَارَةً: مدّت زيادى عُمر كرد،- عَمْرًا هُ اللّهُ: خداوند او را نگهدارد،- الدّارَ: خانه را ساخت،- المَنْزِلَ:
ساكن خانه شد،- الْمَنْزِلُ بِاهْلِهِ: آن منزل مسكونى شد،- بالمكان: در آن مكان اقامت گزيد،- عَمَارَةً اللّهُ مَنْزِلَهُ: خداوند خانه او را آباد كند،-- عَمَارَةً المالُ: دارائى شخص زياد شد،- عُمُورًا و عَمَارَةً و عُمْرانًا الرَّجُلُ بَيْتَهُ: به خانه خود دلبسته شد،- عَمْرًا و عَمَارَة: نماز خواند و روزه گرفت،- رَبَّهُ:
پروردگار خود را عبادت كرد.
=عَمِرَ-
-عَمْرًا و عَمَرًا و عَمَارَةً: مدت زيادى عمر كرد،- عَمَارَةً المالُ: مال و سرمايه او بسيار شد.
=عَمُرَ-
-عَمَارَةً المالُ: مرادف (عَمِرَ) است.
=عَمَّرَ-
تَعمِيرًا [عمر] المنزلَ: خانه را مسكونى كرد،- الثَّوبَ: پيراهن را خوب بافت،- الرَّجُلُ: مدت درازى زندگى كرد،- هُ ارضًا: زمين را براى هميشه در اختيار خود قرار داد،- هُ اللّهُ: خدا او را نگهدارد.
=العُمْر-
دوران زندگى ج- اعْمار: عمر را به چهل سال تخمين مى زدند، نماز خانه، كليسا، لثّه يا گوشت ميان دندانها.
=العَمْر-
ج أَعْمَار: دوران زندگى، دين؛ «لَعَمْرِي» : سوگند به دينم؛ «لَعَمْرُ اللّهِ وَ عَمْرَ اللّهِ» : قسم به خدا،- ج عُمُور: گوشت لثه يا گوشت بين دو دندان.
=العُمُر-
مرادف (العُمرْ) است.
=عُمَرُ-
اسم علم و ممنوع از صرف است.
=العَمَر-
مص، دين، دستارى كه زن بر روى سر اندازد، روسرى.
=العُمْرَى-
آنچه كه براى استفاده در تمام عمر در اختيار قرار مى گيرد، اين كلمه اسم است از (اعْمَرَ) .
=العُمْرَان-
ساختمان، اسم است از آنچه كه در امر ساختن مكان يا پيشرفت و تمدّن و ترقّى مردم بكار گرفته مى شود.
=العُمَرَانِ-
نام دو خليفه (ابو بكر و عُمَر) است.
=العُمْرَانِيّ-
منسوب به (العُمران) است؛ «المَشَاريعُ العُمْرَانِيَّة» : پروژه هاى عمرانى و آبادانى.
=العُمْرَة-
ج عُمَر و عُمَرَات: آهنگ مكانى براى آباد كردن.
=العَمْرَة-
آنچه كه بر سر گذارند مانند تاج و عمامه و جز آنها.
=عَمْرُو-
ج عَمْرُون و أَعْمُر و عُمُور: اسم علم است كه در حال رفع و جرّ به آخر آن واو در مىيد تا به اسم عُمَر اشتباه نشود؛ «امُّ عَمْرٍو» (ح) : كفتار.
=عَمِشَ-
-عَمَشًا تْ عينُهُ: بينايى او ضعيف شد و اغلب آب از گوشه چشم او روان گرديد.
=عَمَّشَ-
تَعْمِيشًا [عمش] هُ اللّهُ: خداوند ضعف بينايى او را برطرف ساخت،- عَنِ الشَّي ءِ:
از چيزى غفلت نمود.
=العَمَشَ-
اشك و چركى چشم (قيح) اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=العَمْشَاء-
ج عُمْش: مؤنّث (الأَعْمَش) است:
آنكه ضعف بينائى دارد و از گوشه چشمش آب روان است.
=العُمْشُوش-
ج عَمَاشِيش [عمش] : خوشه انگور كه مقدارى از آن خورده شده باشد، به اين كلمه در زبان متداول (عَرمُوش يا عَمْلُوش) گويند.
=عَمِقَ-
-عُمْقًا و عَمَاقَةً المكانُ أو الطريقُ: آن مكان يا راه دور و دراز و گسترده شد.
=عَمُقَ-
-عُمْقًا و عَمَاقَةً تِ البئرُ و نحوها: ته چاه گود شد،- المَكَانُ او الطَّرِيقُ: آن جاى و يا راه دور و دراز شد.
=عَمَّقَ-
تَعْمِيقًا [عمق] البئرَ: چاه را گود كرد؛ «عَمَّقَ النَّظَرَ فِى الأُمور» : در كارها بسيار