فهرس الكتاب

الصفحة 97 من 1009

=اضْطَبَعَ-

اضْطِبَاعًا [ضبع] : يكى از دو بازوان خود را آشكار ساخت، رداى خود را زير بغل راست گذارد و با آن بغل سمت چپ را پوشانيد،- الشي ءَ: آن چيز را زير بازوان و بغل خود گرفت.

=اضْطَبَنَ-

اضْطِبَانًا [ضبن] الشي ءَ: مترادف (اضْبَنَهُ) است يعنى آن چيز را زير بغل گرفت.

=اضْطَجَعَ-

اضْطِجَاعًا [ضجع] : از سمت پهلو بر روى زمين دراز كشيد.

=اضْطَرَّ-

اضْطِرَارًا [ضرّ] هُ الى كذا: او را نيازمند كرد و به وى پناه داد.

=اضْطُرَّ-

[ضرّ] : ناگزير شد.

=الاضْطِرَاب-

[ضرب] : مص سرگردانى و آشفتگى، نابسامانى و پراكندگى.

=الاضْطِرَابَات-

[ضرب] : حوادث تحريك كننده، شورشهاى مردم همراه با هرج و مرج و خشونت.

=الاضطِرَار-

[ضرّ] : مص نيازمندى؛ «عند الاضْطِرار» : هنگام نياز.

=اضْطَرَبَ-

اضْطِرَابًا [ضرب] : سراسيمه تكان خورد و لرزيد و آشفته شد،- القومُ: آن قوم با هم زد و خورد كردند،- الأَمْرُ: آن كار نابسامان شد،- في امُوره: در كارهاى خود شكّ و ترديد پيدا كرد،- مِنْ كذا: از آن چيز دلتنگ شد.

=اضْطَرَحَ-

اضْطِرَاحًا [ضرح] الشي ءَ: آن چيز را بدور انداخت.

=اضْطَرَمَ-

اضْطِرَامًا [ضرم] تِ النارُ: آتش شعله ور شد،- المَشِيبُ: پيرى فرا رسيد.

=اضْطَغَنَ-

اضْطِغَانًا [ضغن] القومُ: آن قوم با هم دشمنى ورزيدند،- هُ: آن چيز را زير بغل خود گرفت.

=اضْطَلَعَ-

اضْطِلَاعًا [ضلع] : نيرومند شد،- بِحِمْلِهِ: بار خود را تكان داد و از زمين برداشت و بر آن توانا شد؛ «اضْطَلَعَ بِأَعْباءِ الْحُكْم» : مسئوليت حكم و دولت را بعهده گرفت.

=اضْطَمَخَ-

اضْطِمَاخًا [ضمخ] بالطّيب: خود را عطر آگين كرد.

=اضْطَمَرَ-

اضْطِمَارًا [ضمر] الفرسُ: اسبْ كمر باريك شد.

=اضْطَنَّ-

اضْطِنَانًا [ضنّ] بالشي ءِ: به آن چيز بُخل ورزيد.

=اضْطَهَدَ-

اضْطِهَادًا [ضهد] هُ: بر او ستم و آزار كرد، به انگيزه دين و مذهب او را زير فشار و آزار قرار داد.

=الأَضْعَافُ-

[ضعف] من الجسد: اندام و استخوانهاى بدن؛ «اضْعَافُ الكتابِ» : ميان سطرها و لابلاى كتاب.

=أَضْعَفَ-

إضْعَافًا [ضعف] هُ: او را سست و ناتوان كرد، آن چيز را دو برابر كرد،- الرّجُلُ: ستوران آن مرد ناتوان شدند.

=أَضْغَى-

إضْغَاءً [ضغو] هُ: او را به فروتنى و التماس واداشت.

=الأَضْغَاث-

[ضغث] : جمع (الضِّغْث) است؛ «اضْغَاثُ احْلامٍ» : خوابهاى پريشان و آشفته كه تعبير صحيح ندارد.

=أَضْغَثَ-

إضْغَاثًا [ضغث] الحالمُ الرؤْيا:

خوابهاى آشفته و پريشان ديد.

=اضْغَطَ-

إضْغَاطًا [ضغط] هُ: آن را فشار داد يا عصاره آنرا گرفت.

=أَضْفَى-

إضْفَاءً [ضفو] عليه كذا: آن چيز را به او ارزانى داشت و داد.

=أَضَلَّ-

إضْلَالًا [ضلّ] الشي ءَ: آن چيز را گم كرد، نابود كرد، آنرا دفن و پنهان كرد،- هُ اللّهُ: خداوند او را گمراه كند،- فلانٌ فرسَهُ:

اسب فلانى گريخت و ندانست به كجا رفته است،- الرّجُلَ او الشي ءَ: آن مرد يا آن چيز را گمراه و گم شده يافت؛ «اتَى قَوْمَهُ فَاضَلَّهم» : قوم خود را گمراه يافت.

=أَضْلَعَ-

إضْلَاعًا [ضلع] هُ: او را برگرداند و خميده كرد، او را گرانبار كرد.

=الأَضْلَع-

ج ضُلْع [ضلع] : مرد درشت و سخت اندام.

=الأُضْلُولَة-

ج اضَالِيل [ضلّ] : گمراهي. اين واژه ضد (الهُدى) است.

=الإضْمَامَة-

ج أَضَامِيم [ضمّ] : مترادف (البَاقة) است كه معمولًا بر دسته گل و جز آن اطلاق مى شود، گروه،- مِنَ الكُتُب:

مجموعه كتاب، پرونده.

=اضْمَحَلَّ-

اضْمِحْلَالًا [ضمحل] : از هم پاشيد و نابود شد،- السَّحَابُ: ابر پراكنده شد.

=أَصْمَدَ-

إصْمَادًا [صمد] القومَ: آن قوم را گرد هم در آورد.

=أَضْمَرَ-

إضْمارًا [ضمر] الأَمرَ: آن امر را پنهان كرد؛ «أَضْمَرَ له الشرَّ» : كينه او را به دل گرفت و آشكار نكرد،،- في نَفْسِهِ شيئًا: در باره چيزى يا كارى تصميم گرفت،- الخَبَرَ: خبر را مورد رسيدگى و بررسى قرار داد،- تِ الأرضُ فلانًا: زمين فلانى را بعلت مردن يا مسافرت از خود دور كرد،- الفَرَسَ:

آن اسب را لاغر كرد. نحوه لاغر كردن اسب چنين بود كه بدوًا آب و علف بسيار به آن مى دادند تا چاق و فربه شود سپس آب و علف آنرا تا مدتى كم مى كردند و آنرا مى دوانيدند تا لاغر شود. مدت لاغر كردن اسب نزد عرب چهل روز است.

=أَضْنَى-

إضْنَاءً [ضني] المرض فلانا: بيمارى او را سنگين كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد بر اثر بيمارى مزمن بسترى شد.

=أَضْنَكَ-

إضْنَاكًا [ضنك] هُ اللّهُ: خدا او را به تنگى و زكام دچار كند.

=أَضْهَدَ-

إضْهَادًا [ضهد] هُ: بر او ستم و آزار كرد،- به: او را اذيت و آزار نمود.

=أَضْوَى-

إِضْوَاءً [ضوي] : لاغر و ناتوان شد،- تِ المرأةُ: آن زن كودكى لاغر و ناتوان زاييد،- الرَّجُلَ: آن مرد را ناتوان كرد،- الأَمْرَ: آن كار را سست انجام داد،- هُ حَقَّهُ: حق او را كم كرد،- هُ اليه: او را بسوى وى گرايش داد.

=الأَضْيَق-

م ضِيقَى و ضُوقَى [ضيق] : اسم تفصيل است.

=أَطَّ-

-أَطِيطًا: صدا و آواز داد،- تِ الإبِلُ:

شتر از دورى بچه اش ناليد؛ «اطَّتْ له رَحمِي» : نسبت به او مهربان شدم؛ «اطَّتْ بِكَ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت