فهرس الكتاب

الصفحة 561 من 1009

حرف چهاردهم از حروف مبانى (الفبائى) است و از حروف اسَلِي و داراى شماره 90 از حساب جُمّل (ابجد) مى باشد.

=الصَّائِب-

ج صِيَاب [صوب] : فا، درستكار و راستكار

الصَّائِح-

[صيح] : فا، آنكه با آواز بلند فرياد زند.

=الصَّائِحَة-

[صيح] : مؤنث (الصَّائِح) است، زارى و شيون.

=الصَّائِد-

[صيد] : فا، شكارگر، شكارچى.

=الصَّائِغ-

ج صَاغَة و صُيَّاغ و صُوَّاغ [صوغ] : فا، زرگر.

=الصَّائِف-

[صوف] : پشم دار، پر پشم.

=الصَّائِف-

[صيف] : بسيار گرم؛ «صَيْفُ صَائِفٌ» : تابستان بسيار گرم همچنانكه گفته مى شود: «لَيْلٌ لَائل» : شب بسيار تاريك.

=الصَّائِفَة-

ج صَوَائِف [صيف] : مؤنث (الصَّائِف) است، هنگام تابستان، جنگ و گريز در تابستان؛ «صَائِفَةُ الْقَوْمِ» : توشه و غذاى مردم در تابستان.

=الصَّائِم-

[صوم] : روزه دار، آنكه از خوردن غذا و نوشيدن آب و سخن و جز آن خوددارى كند، ج صائِموُنَ و صُوَّام و صُيَّام و صُوَّم و صُيَّم و صِيَام؛ «يَومٌ صَائِم» روزى كه در آن روزه گرفته اند.

=الصَّائِمَة-

[صوم] : مؤنث (الصَّائِم) است،- مِنَ الْخَيْلِ: اسبان بدون علوفه،- مِنَ السَّكَاكِين: چاقوى كند،- مِنَ الْبَكْرَات:

قرقره يا چرخهاى بيحركت و گردش.

=صابَ-

-صَوْبًا و مَصَابًا [صوب] المطرُ: باران باريد و فرود آمد،- هُ الْمَطَرُ: باران بر او باريد،- الشَّي ءُ: آن چيز از بالا فرو افتاد،- تِ السَّمَاءُ الأَرضَ: آسمان بر زمين باريد،- صَوْبًا الْمَاءَ: آب را ريخت،- صَوْبًا و صَيْبُوبَةً السَّهْمُ نَحو الرَّميَّة: تير به هدف خورد و اشتباه نرفت،- صَيْبًا السَّهْمُ القِرْطَاسَ: تير به هدف خورد.

=صابَ-

-صَيْبًا [صيب] : كار را درست انجام داد. اين كلمه متضاد (اخْطَأَ) يعنى اشتباه كرد مى باشد.

=الصَّاب-

[صوب] (ن) : نام گياهى است تلخ كه عصاره و چكيده آن به گونه شير و تلخ است، چكيده آن درخت.

=الصَّابِئ-

ج صابِئُون و صابِئَة [صبأ] : آنكه پيرو دين صابئين است.

=الصَّابَة-

[صوب] (ن) : يك درخت (الصَّاب) است.

=صابَرَ-

صِبَارًا و مُصَابَرَةٌ [صبر] هُ: در شكيبائى بر او چيره شد.

=الصَّابِر-

فا؛ «ابُو صَابِر» : كنايه از نمك است.

=الصَّابغ-

فا، لقب (يوحناى تعميد) در مسيحيت مى باشد.

=الصَّابُورَة-

چيز سنگينى است كه در ته كشتى مى ريزند تا سنگين شود و از تمايل به راست و چپ جلوگيرى و توازن كشتى حفظ گردد.

=الصَّابُورِيَّة-

زنبيلى كه دهانه آن پهن و پائين آن تنگ است و براى خاكبردارى از آن استفاده مى شود. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الصَّابُون-

صابون، ماده اى پاك كننده كه با آن شست و شوى كنند. اين كلمه فارسى است و عربى آن (الْغَاسُول) مى باشد.

=الصَّابُونَة-

يك قالب صابون.

=الصَّابُونِيّ-

سازنده و يا فروشنده صابون.

=الصَّابُونِيَّة-

گياهى است از قَرَنْفُلِيَّات كه گلهاى زياد مانند قرنفل مى دهد مركز اين گياه در تركيه و يونان است و در سراسر اروپا موجود است. در گذشته از ريشه هاى اين درخت براى شست و شو استفاده مى شده است.

=الصَّابِي-

[صبو] : فا، آنكه به حالت بچگى و نادانى گرايش نمايد.

=الصَّابِيَة-

مؤنث (الصَّابى) است.

=صاتَ-

-صَوْتًا [صوت] : از خود صدا درآورد، صدا زد.

=الصَّات-

صداى پر قدرت، نام نيك.

=الصَّاج-

طبق آهنى گود كه با آن بر روى آتش نان پزند.

=صاحَ-

-صَوْحًا [صوح] هُ: آن را پاره كرد و يا آن چيز را شقه كرد.

=صاحَ-

-صَيْحًا و صَيْحَةً و صِيَاحًا و صَيَحانًا [صيح] : فرياد زد،- بِهِ: او را صدا زد،- عَلَيْهِ:

او را تنبيه كرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت