فهرس الكتاب

الصفحة 958 من 1009

=النَّوَابع-

[نبع] : «نَوَابعُ البعير» : عرقهاى روان شده شتر.

=النَّوَاة-

ج نَوًى و نَوَيَات، و جج أَنْواء و نِويّ و نَوِيّ [نوي] : هسته خرما و مانند آن از قبيل تخمه يا بزر؛ «نَوَاةُ الذَّرَّةِ» : هسته اتم.

=النَّوَاجِب-

خالص و لب هر چيزى كه پوست نداشته باشد.

=النَّوَاجِذ-

[نجذ] : چهار دندان آسياب در دهان.

=النَّوَاجِل-

[نجل] : شترانى كه بر روى گياه نَجيل (علف هفت بند) چرا كنند.

=النَّوَّاح-

[نوح] : صيغه مبالغه است بر وزن (فَعّال) ،- (ح) : پرنده اى بسان قمرى است.

=النَّوَّاحَة-

[نوح] : مؤنث (النوَّاح) است؛ «حَمَانَةٌ نَوّاحَةٌ» : كبوتر ناله كننده.

=النَّوادِر-

[ندر] : «نَوادِرُ الكلام» : شگفتيهاى گفتار، آنچه كه بندرت گفته شود، گفتار فصيح و بليغ.

=النَّوَادِه-

[نده] : شترانى را كه با هم برانند.

=النَّوادِي-

[ندو] : ماده شتران متفرقه، ناحيه ها؛ «نَوَادِي الدّهِر» : حوادث زمان.

=النَّوَار-

[نور] : مص،- ج نُور: زنى كه از شك و تهمت گريزان است.

=النِّوَار-

دورى و نفرت از شك و گمان بهر صورت كه باشد.

=النُّوَّار-

[نور] : مرادف (النَّور) است.

=النَّوَّار-

[نور] : بسيار روشن و نورانى.

=نَوَّار-

[نور] : ماه پنجم از سال شمسى است (مراد) نام ديگر آن (ايّار) است.

=النُّوَّارَة-

ج نَوَاوِيْر [نور] : واحد (النوَّار) است.

=النَّوَّارَة-

[نور] : چراغ پر نور و دور افكن كه با آن چيزهاى دور را در شب مى بينند.

=النَّوَازِع-

[نزع] : زنان فاسد و تبهكار.

=النُّوَاسِ-

[نوس] : «نُوَاسُ العنكبوتِ» : تار عنكبوت؛ «نُوَاسُ الدخانِ» : دوده كه از سقف آويزان باشد.

=النَّوَّاس-

[نوس] : خسته و ناراحت.

=النَّوَّاسَة-

[نوس] : مؤنث (النَّوَّاس) است، چراغ سفالى كه بشكل صدف ساخته مى شود و در آن نفت ريخته و فتيله قرار مى دهند تا شبانگاه از روشنائى آن استفاده كنند، فتيله اى كه داراى مواد محترقه باشد و آنرا در قدحى قرار مى دهند تا از روشنائى آن استفاده نمايند نام ديگر آن (النُّوَيْسَة و الطَّوَّافة) است.

=النَّوَاشِر-

برگها و ريشه هاى باطن دست.

=النَّوَاشِط-

[نشط] من المسائِل: مسائلى كه از موضوعى مهم گرفته مى شود.

=النَّوَاصِح-

[نصح] : «غيوثُ نَوَاصِحُ» : بارانهاى پى در پى.

=النَّوَاصِي-

[نصو] : اشراف و بزرگان مردم.

=النَّوَاطِح-

سختيها و ناملايمات.

=النَّوَاظِر-

(ع ا) : رگهائى در سر كه به دو چشم متصل است.

=النَّوَافِش-

[نقش] : «إبلٌ أو غنمٌ نوافِش» : شتران و گوسفندان كه در شب بدون چوپان چرا كنند.

=النَّوَّاق-

[نوق] : آنكه با مهارت و دانائى كارها و امور را اصلاح كند.

=النَّوَاقِل-

[نقل] : «نَوَاقِلُ العربِ» : عربى كه خود را از قبيله اى به قبيله ديگر وابسته كند؛ «نَوَاقِلُ الدَّهْرِ» : پيشامدهاى زمانه كه همواره در حال تغيير و تبديل است.

=النَّوَال-

[نول] : بخشش، سهم، صواب، درست.

=النَّوَام-

[نوم] : بمعناى (النَّوم) است،- (طب) : بيمارى خواب.

=النَّوَّام-

[نوم] : «رجُلٌ نَوَّامٌ» : مردى كه بسيار مى خوابد، خوشخواب.

=النَّوَاهِق-

[نهق] (ع ا) : مرادف (النّاهِقانِ) است؛ «نَوَاهِقُ الحمارِ» : عرعر خر، و نيز بمعناى آواز ستور است كه از داخل بينى در آيد.

=النَّوَاهِل-

[نهل] : شتران گرسنه.

=النَّوْء-

[نوأ] : مص، گياهان و بقولات،،- ج أَنْواء و نُوآن و انوء: عطا و بخشش، ستاره اى كه در آستانه غروب رفتن باشد، و نيز بمعناى غروب ستاره ايست در مغرب و بر آمدن ستاره ديگرى در همان زمان از طرف مشرق هر شب تا سيزده روز، باران.

=نُوِّبَ-

[نوب] فلانٌ: در نوبت قرار گرفت.

=النُّوب-

[نوب] : زنبور عسل، نژادى از مردم سودان.

=النَّوْب-

[نوب] : مص، جمع (النّائِب) است، مسافت يك شبانه روز راه، نزديكى، بر خلاف دورى، نيرو.

=النُّوبَة-

ج نُوَب [نوب] : بلاى نازل شده، مصيبت، اسم است از «نَابَهُ امْرٌ او انتابَهُ» :

آنكه بلا زده و مصيبت رسيده باشد.

=النُّوبَة-

نژادى از مردم سودان، سرزمين وسيعى در جنوب الصعيد است كه ويژه اين تيره از مردم است.

=النَّوْبَة-

[نوب] : مص،- ج نُوب: فرصت، نوبت، اسم است از (المُنَاوَبَة) نوبت گرفتن،- (طب) : زمان تب كردن، زمانيكه بيمارى ناگهان سخت شود؛ «نَوْبَةٌ قَلْبِيَّة» : بيمارى قلبى؛ «نَوْبَةٌ عصبيَّة» : بيمارى عصبى،

النُّوبِيّ-

واحد (النُّوب) فردى از نژاد ويژه كشور سودان است.

=النُّوتَرُون-

(ف) : جزئى از تركيب هسته ذره بجز ايدروژين سبك، و در آن اثر برقى وجود ندارد.

=النُّوتيّ-

ج نَواتيّ [نوت] : ملوان دريائى،- عِنْدَ الْعَامّة: و در زبان متداول بمعناى مرد بسيار بخيل مى باشد.

=النَّوْح-

[نوح] : مص، زنان داغديده كه براى گريستن گرد هم جمع شوند.

=النَّوْحَة-

[نوح] : يكبار گريستن، اسم مره از (نَاحَ) است، گريه و ناله و شيون بر مرده، نيرو و توان.

=نَوَّرَ-

تَنْوِيرًا [نور] الشي ءُ: آن چيز روشن شد،- الصُّبحُ: روشنائى بامداد برآمد،،- المصباحَ: چراغ را روشن كرد،- لِفُلانٍ:

براى او چراغ روشن كرد،- الشّجرُ: درخت شكوفه داد- الزَّرعُ: كِشت رسيده شد،- التمرُ: در خرما هسته بوجود آمد،- المرأةَ:

زن را از تهمت دور كرد،- على فلانٍ: كار

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت