[نبع] : «نَوَابعُ البعير» : عرقهاى روان شده شتر.
=النَّوَاة-
ج نَوًى و نَوَيَات، و جج أَنْواء و نِويّ و نَوِيّ [نوي] : هسته خرما و مانند آن از قبيل تخمه يا بزر؛ «نَوَاةُ الذَّرَّةِ» : هسته اتم.
=النَّوَاجِب-
خالص و لب هر چيزى كه پوست نداشته باشد.
=النَّوَاجِذ-
[نجذ] : چهار دندان آسياب در دهان.
=النَّوَاجِل-
[نجل] : شترانى كه بر روى گياه نَجيل (علف هفت بند) چرا كنند.
=النَّوَّاح-
[نوح] : صيغه مبالغه است بر وزن (فَعّال) ،- (ح) : پرنده اى بسان قمرى است.
=النَّوَّاحَة-
[نوح] : مؤنث (النوَّاح) است؛ «حَمَانَةٌ نَوّاحَةٌ» : كبوتر ناله كننده.
=النَّوادِر-
[ندر] : «نَوادِرُ الكلام» : شگفتيهاى گفتار، آنچه كه بندرت گفته شود، گفتار فصيح و بليغ.
=النَّوَادِه-
[نده] : شترانى را كه با هم برانند.
=النَّوادِي-
[ندو] : ماده شتران متفرقه، ناحيه ها؛ «نَوَادِي الدّهِر» : حوادث زمان.
=النَّوَار-
[نور] : مص،- ج نُور: زنى كه از شك و تهمت گريزان است.
=النِّوَار-
دورى و نفرت از شك و گمان بهر صورت كه باشد.
=النُّوَّار-
[نور] : مرادف (النَّور) است.
=النَّوَّار-
[نور] : بسيار روشن و نورانى.
=نَوَّار-
[نور] : ماه پنجم از سال شمسى است (مراد) نام ديگر آن (ايّار) است.
=النُّوَّارَة-
ج نَوَاوِيْر [نور] : واحد (النوَّار) است.
=النَّوَّارَة-
[نور] : چراغ پر نور و دور افكن كه با آن چيزهاى دور را در شب مى بينند.
=النَّوَازِع-
[نزع] : زنان فاسد و تبهكار.
=النُّوَاسِ-
[نوس] : «نُوَاسُ العنكبوتِ» : تار عنكبوت؛ «نُوَاسُ الدخانِ» : دوده كه از سقف آويزان باشد.
=النَّوَّاس-
[نوس] : خسته و ناراحت.
=النَّوَّاسَة-
[نوس] : مؤنث (النَّوَّاس) است، چراغ سفالى كه بشكل صدف ساخته مى شود و در آن نفت ريخته و فتيله قرار مى دهند تا شبانگاه از روشنائى آن استفاده كنند، فتيله اى كه داراى مواد محترقه باشد و آنرا در قدحى قرار مى دهند تا از روشنائى آن استفاده نمايند نام ديگر آن (النُّوَيْسَة و الطَّوَّافة) است.
=النَّوَاشِر-
برگها و ريشه هاى باطن دست.
=النَّوَاشِط-
[نشط] من المسائِل: مسائلى كه از موضوعى مهم گرفته مى شود.
=النَّوَاصِح-
[نصح] : «غيوثُ نَوَاصِحُ» : بارانهاى پى در پى.
=النَّوَاصِي-
[نصو] : اشراف و بزرگان مردم.
=النَّوَاطِح-
سختيها و ناملايمات.
=النَّوَاظِر-
(ع ا) : رگهائى در سر كه به دو چشم متصل است.
=النَّوَافِش-
[نقش] : «إبلٌ أو غنمٌ نوافِش» : شتران و گوسفندان كه در شب بدون چوپان چرا كنند.
=النَّوَّاق-
[نوق] : آنكه با مهارت و دانائى كارها و امور را اصلاح كند.
=النَّوَاقِل-
[نقل] : «نَوَاقِلُ العربِ» : عربى كه خود را از قبيله اى به قبيله ديگر وابسته كند؛ «نَوَاقِلُ الدَّهْرِ» : پيشامدهاى زمانه كه همواره در حال تغيير و تبديل است.
=النَّوَال-
[نول] : بخشش، سهم، صواب، درست.
=النَّوَام-
[نوم] : بمعناى (النَّوم) است،- (طب) : بيمارى خواب.
=النَّوَّام-
[نوم] : «رجُلٌ نَوَّامٌ» : مردى كه بسيار مى خوابد، خوشخواب.
=النَّوَاهِق-
[نهق] (ع ا) : مرادف (النّاهِقانِ) است؛ «نَوَاهِقُ الحمارِ» : عرعر خر، و نيز بمعناى آواز ستور است كه از داخل بينى در آيد.
=النَّوَاهِل-
[نهل] : شتران گرسنه.
=النَّوْء-
[نوأ] : مص، گياهان و بقولات،،- ج أَنْواء و نُوآن و انوء: عطا و بخشش، ستاره اى كه در آستانه غروب رفتن باشد، و نيز بمعناى غروب ستاره ايست در مغرب و بر آمدن ستاره ديگرى در همان زمان از طرف مشرق هر شب تا سيزده روز، باران.
=نُوِّبَ-
[نوب] فلانٌ: در نوبت قرار گرفت.
=النُّوب-
[نوب] : زنبور عسل، نژادى از مردم سودان.
=النَّوْب-
[نوب] : مص، جمع (النّائِب) است، مسافت يك شبانه روز راه، نزديكى، بر خلاف دورى، نيرو.
=النُّوبَة-
ج نُوَب [نوب] : بلاى نازل شده، مصيبت، اسم است از «نَابَهُ امْرٌ او انتابَهُ» :
آنكه بلا زده و مصيبت رسيده باشد.
=النُّوبَة-
نژادى از مردم سودان، سرزمين وسيعى در جنوب الصعيد است كه ويژه اين تيره از مردم است.
=النَّوْبَة-
[نوب] : مص،- ج نُوب: فرصت، نوبت، اسم است از (المُنَاوَبَة) نوبت گرفتن،- (طب) : زمان تب كردن، زمانيكه بيمارى ناگهان سخت شود؛ «نَوْبَةٌ قَلْبِيَّة» : بيمارى قلبى؛ «نَوْبَةٌ عصبيَّة» : بيمارى عصبى،
النُّوبِيّ-
واحد (النُّوب) فردى از نژاد ويژه كشور سودان است.
=النُّوتَرُون-
(ف) : جزئى از تركيب هسته ذره بجز ايدروژين سبك، و در آن اثر برقى وجود ندارد.
=النُّوتيّ-
ج نَواتيّ [نوت] : ملوان دريائى،- عِنْدَ الْعَامّة: و در زبان متداول بمعناى مرد بسيار بخيل مى باشد.
=النَّوْح-
[نوح] : مص، زنان داغديده كه براى گريستن گرد هم جمع شوند.
=النَّوْحَة-
[نوح] : يكبار گريستن، اسم مره از (نَاحَ) است، گريه و ناله و شيون بر مرده، نيرو و توان.
=نَوَّرَ-
تَنْوِيرًا [نور] الشي ءُ: آن چيز روشن شد،- الصُّبحُ: روشنائى بامداد برآمد،،- المصباحَ: چراغ را روشن كرد،- لِفُلانٍ:
براى او چراغ روشن كرد،- الشّجرُ: درخت شكوفه داد- الزَّرعُ: كِشت رسيده شد،- التمرُ: در خرما هسته بوجود آمد،- المرأةَ:
زن را از تهمت دور كرد،- على فلانٍ: كار