فهرس الكتاب

الصفحة 894 من 1009

=المَهْبُوط-

[هبط] : مفع، لاغر اندام؛ «رجُلٌ مَهْبُوطٌ» : مردى كه بينوا و مستمند شده باشد.

=المَهْبُول-

[هبل] : مفع، آنكه مادرش او را از دست داده باشد، و در زبان متداول بمعناى مرد ابله مى باشد.

=المُهْتاف-

[هيف] : تشنه.

=المُهْتَبِل-

[هبل] : فا، دروغگو.

=المُهْتَر-

[هتر] : آنكه همواره چيزى را بر زبان آورد، آنكه در اثر پيرى يا بيمارى يا اندوه خرد خود را از دست داده باشد؛ «رجُلٌ مُهْتَرٌ» : مردى كه در سخن خود خطا گويد.

=المُهْتَرّ-

[هتر] : آنكه خرد خود را در اثر پيرى يا بيمارى يا غم و اندوه از دست داده باشد.

=المُهْتَزِع-

[هزع] : فا؛ «سَيفٌ مُهْتَزِعٌ» :

شمشيرى كه بخوبى تكان مى خورد و باهتزاز در مىيد؛ «فَرَسٌ مُهْتزعٌ» : اسب تيزتك و تندرو.

=المُهْصِر-

[هصر] : شير درنده.

=المُهْتَلَس-

[هلس] : «رجُلٌ مُهْتَلَسُ العقل» :

مردى كه خرد خود را از دست داده باشد.

=المُهْتَلك-

[هلك] : فا، آنكه همواره در انتظار است كه مردم او را بميهمانى دعوت كنند.

=المُهْتَلِكُون-

[هلك] : آنانكه در پى سود و جاى پر آب و گياه رفتند و راه را گم كردند.

=مَهَجَ-

-مَهْجًا: چهره او پس از بهبودى از بيمارى زيبا شد.

=المُهْجَة-

ج مُهَج و مُهَجَات: خون يا خون دل، روان؛ «مُهْجَةُ كُلِّ شي ءٍ» : بهترين و خالص ترين هر چيزى.

=المُهَجِّج-

[هجّ] : فا، آنكه چشمانش فرو رفته باشد.

=المُهَجَّجَة-

[هجّ] : «عينٌ مُهَجَّجَةٌ» : چشم فرو رفته و گود افتاده.

=المُهْجِر-

[هجر] : مرد نجيب و زيبا روى، نيكو از هر چيزى، آنكه از ديگران برتر و بالاتر باشد؛ «عَدَدٌ مُهْجِرٌ» : شماره بسيارى.

=المَهْجَر-

[هجر] : مكان هجرت كردن.

=المَهْجُنَى-

[هجن] : گروه بى خير و بى فائده.

=المَهْجَنَى-

[هجن] : گروه بى خير و بى فائده.

=المَهْجُنَاء-

[هجن] : مرادف (المَهْجَنَة) است.

=المَهْجَنَة-

[هجن] : مردمى كه در آنها خيرى نباشد.

=المَهْجُوّ-

[هجو] : اسم مفعول از (هَجَاه) يعنى بديها و معايب او را برشمرد و باو ناسزا گفت، هجو شده.

=المَهْجُور-

[هجر] : مفع، هذيان بيمار يا آنكه خوابيده كه بر زبان آورند. تعبيرى كه بكار بردن آن ترك شده باشد.

=المَهْجُوم-

[هجم] : مفع، خانه اى كه ويران شود؛ «بيتٌ مَهْجُوم» : خانه اى كه ستونهاى آن از هم جدا شده باشد.

=مَهَدَ-

-مَهْدًا الفراشَ: فرش را پهن كرد،- لِنَفْسِهِ: براى خود كار و كسب كرد.

=مَهَّدَ-

تَمْهِيدًا [مهد] الفراشَ: فرش را گسترده و پهن كرد،- الأَمْرَ: امر را درست و آسان و اصلاح كرد،- لهُ العذرَ: عذر و پوزش خود را براى او شرح و بسط داد،- لفلانٍ عُذْرَهُ: عذر او را قبول كرد،- لِنَفْسِهِ خيرًا: براى خود كار خوبى آماده كرد.

=المُهْد-

ج مِهَدَة و أمْهَاد: زمين گود و هموار.

=المَهْد-

ج مُهُود: گهواره، زمين گود؛ «خَنَقَهُ في مهدِهِ» : جلوى شر را قبل از آنكه بر پا شود گرفت.

=المِهْدَى-

[هدي] : ظرف يا طبق يا سينى كه در آن هديه دهند.

=المِهْدَاء-

[هدي] : آنكه بسيار هديه دهد.

=المُهْدَاة-

[هدي] : عروسى كه به خانه شوهر برده باشند.

=المِهْدَاج-

[هدج] : ماده شتر كه براى كرّه خود ناله كند، باد پر صدا و زوزه.

=المَهْدَأ-

[هدأ] من الليل: پاسى از شب.

=المَهْدَأَة-

[هدأ] : حالت و چگونگى.

=المُهْدَة-

ج مُهَد: مرادف (المُهْد) است.

=المِهَدَّة-

[هدّ] : ابزارى كه با آن سنگ شكنند.

=المُهْدَم-

شير ترشيده.

=المُهَدَّم-

[هدم] : مفع؛ «خُفٌّ مُهَدَّم» :

كفش فرسوده و پينه زده.

=المَهْدَنَة-

[هدن] : آرامش و آسايش.

=المَهْدُوم-

[هدم] : مفع، شير ترشيده.

=المَهْدُومَة-

[هدم] : مؤنث (المهدوم) است، شير ترشيده؛ «ارْضٌ مَهْدُومَةٌ» : زمينى كه بر روى آن كمى باران آمده است.

=المَهْدِيّ-

[هدي] : مفع، آنكه خداوند او را هدايت به راه حق نموده است.

=المَهْدِيَّة-

[هدي] : مؤنث (المَهْدِيّ) است، مرادف (المُهْدَاة) است.

=المِهْذَاب-

[هذب] : مفرد (المَهَاذِيب) است.

=المِهْذار-

[هذر] : «رجلٌ مِهْذَارٌ» : آنكه در گفتار خود هذيان گويد و به آنچه كه شايسته نيست سخن گويد؛ «امْرأَةٌ مِهْذارٌ» :

زن هذيان گوى و پُر چانه.

=المِهْذَام-

[هذم] من السيوف: شمشير برّان.

=المُهَذَّب-

[هذب] : مفع، نيكو خصال و پاك سرشت، بى عيب و آلايش؛ «كلامٌ مُهَذَّبٌ او شِعْرٌ مُهَذَّبٌ» : سخن يا شعر بى عيب و نقص از نظر دانشمندان شعر و فصيحان؛ «فرسٌ او طائرٌ مُهَذَّبٌ» : اسب تيزتك و تندرو، يا پرنده سريع.

=المِهْذَر-

[هذر] : «رجُلٌ مِهْذَرٌ» : مرد هذيان گوى.

=المِهذَرَة-

[هذر] : «رجُلٌ مِهْذَرَةٌ» : مرادف (مِهْذَر) است.

=المُهْذِف-

[هذف] : «رجُلٌ مُهْذِفٌ» : مرد چابك و شتابگر.

=مَهَرَ-

-مَهْرًا و مُهُورًا و مَهَارًا و مَهَارَةً الشي ءَ و فيهِ و بهِ: كار آزموده و كاردان شد؛ «مَهَرَ في العِلْم» : دانشمند شد،- في صناعتِه: در حرفه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت