فهرس الكتاب

الصفحة 98 من 1009

الرَّحِمُ»: رَحِم خويشاوندى تو را به سوى آنها گرايش داد.

=أَطَابَ-

إطَابَةً [طيب] : سخن نغز و گفتار شيرين آورد،- الشي ءَ: آن چيز را نيكو و خوشبوى كرد.

=أَطَاحَ-

إطَاحَةً [طوح] هُ: او را نيست و نابود كرد، او را برد،- الشعَرَ: موى را زدود،- بِحُكْمِهِ أو بِعَرْشِهِ: او را از حكومت يا تخت سلطنت سرنگون كرد.

=أَطَاحَ-

إطَاحةً [طيح] هُ: او را نابود كرد.

=أَطَارَ-

إطَارَةً [طير] هُ: آن را بپرواز در آورد،- المالَ: مال را تقسيم كرد.

=الإطَار-

ج أُطُر: آنچه كه چيزى را احاطه كند مانند چنبردف و غربال يا الك يا چهار چوب و قاب عكس و تاير ماشين (اتومبيل) .

=أَطَاشَ-

إطاشَةً [طيش] السهمَ عن الغرض: تير را از هدف كج كرد.

=أَطَاعَ-

إطَاعَةً و طاعَةً [طوع] هُ: از او فرمانبردارى كرد،- هُ،- لهُ المرعى:

چراگاه فراخ شد و توانست به چراى خود ادامه دهد.

=أَطَافَ-

إطافَةً [طوف] بالشي ءِ: به آن چيز توجه كرد و نزديك شد، به او نزديك شد،- عليهِ: به دور آن گرديد،- بِهِ:

هنگام شب نزد وى آمد.

=أَطَافَ-

إطَافَةً [طيف] : طواف بسيار كرد.

=أَطَاقَ-

إطَاقَةً [طوق] الشى ءَ: بر آن چيز توانا شد،- عَلَى الشي ءِ: بر آن چيز توانا شد؛ «لم يُطِقْ صبرًا» : طاقت و تحمُّل آن را نداشت؛ «شي ءٌ لا يُطاق» : چيزى كه قابل تحمل نيست.

=أَطَالَ-

إطالَةً [طول] هُ: آن چيز را دراز كرد،- النَّظَرَ اليهِ: به آن چيز بسيار نگريست،- الوقوفَ: مدت زيادى ايستاد.

=الأَطَايِبَ-

[طيب] من الشي ءِ: بهترين از آن چيز.

=الأَطْبَاقِيّ-

ج أَطْباقيُّون [طبق] : سازنده طبقهاى محكم و استوار.

=اطَّبَخَ-

اطَّبَاخًا [طبخ] الرجُلُ: آن مرد خوراك پخته خورد، براى خود غذا پخت، اللّحْمَ:

گوشت را پخت.

=أطبَقَ-

إطْبَاقًا [طبق] الشي ءَ: آن چيز را بست.

=اين واژه ضد (بَسَطَ) است، روى آن چيز را پوشانيد،- الرَّحَى: سنگ روى آسياب را بر سنگ زيرين آن قرار داد،- الليلُ: شب تاريك شد،- تِ النجومُ: ستاره هاى آسمان بسيار و آشكار شدند،- تِ الحُمىَّ عليه: تب بر او شبانه روز ادامه يافت،- على: حمله كرد،- القومُ على الأَمْرِ: آن قوم بر امرى اتفاق كردند؛ «اطْبِقْ شَفَتَيْكَ» ساكت و خاموش باش.

=الأَطْحَل-

م طَحْلاء، ج طُحْل [طحل] : آنچه كه به رنگ خاكسترى باشد.

=أَطَرَ-

-أَطْرًا هُ: آن را پيچانيد و خم كرد.

=أَطَّرَ-

تَأْطِيرًا هُ: مترادف (اطَرَهُ) است.

=أَطَرَّ-

إطْرارًا [طرّ] هُ: او را راند و دور كرد، آن را بريد، آن را فرو افكند.

=أَطْرَى-

إطْرَاءً [طرو] فلانًا: فلانى را به نكوئى بسيار ستود گوئيا وى را جوان شاداب و زيبا توصيف كرد.

=الاطِّرَاد-

[طرد] : مص تتابع و ترتيب و پياپى بودن كارها؛ «تَمَنَّى لهُ اطِّرَادَ النجَاح» : براى او همواره و پياپى قبول شدن و موفقيت را آرزو كرد.

=الأَطْرَاف-

[طرف] : «أَطْرَافُ البدنِ» : دو دست و دو پاى و سر؛ «أطْرافُ الرجُلِ» :

خويشاوندان آن مرد؛ «اطْرافُ النّاسِ» :

مردم ناشناس بر خلاف سرشناسان، اشراف و بزرگان آنها.

=أَطْرَأَ-

إطْرَاءً [طرأ] هُ: او را بسيار ستايش كرد.

=أَطْرَبَ-

إطْرَابًا [طرب] هُ: او را به طرب و شادمانى در آورد.

=الأُطْرة-

گوشت اطراف ناخن.

=اطَّرَحَ-

اطِّرَاحًا [طرح] هُ: آن چيز را به دور افكند، او را از خود راند و دور كرد.

=أَطْرَدَ-

إطْرَادًا [طرد] هُ: دستور داد او را تبعيد كنند، او را آواره كرد.

=اطرَدَ-

اطِّرَادًا [طرد] : دور شد،- الأمرُ:

پيامدها و جزئيات آن كار به ترتيب و استوارى بدنبال هم آمد،- القومُ الى المَسِير:

آن قوم در راه بدنبال هم رفتند،- تِ الأَنْهَارُ:

آبهاى نهرها جارى و روان شدند.

=الأَطْرَش-

م طَرْشاء، ج طُرْش [طرش] : كَر، ناشنوا.

=الأُطْرُش-

[طرش] : مترادف (الأَصَمَّ) است بمعناى ناشنوا.

=أَطْرَفَ-

إطْرَافًا [طرف] : پلكهاى چشم خود را بر هم نهاد، سخن نغز و دلپذير گفت،- هُ الشي ءَ: آن چيز را به او ارمغان نمود،- كَذا بِكذا: آن چيز را به چيزى ديگر پيوست نمود.

=اطَّرَفَ-

اطِّرَافًا [طرف] الشي ءَ: آن چيز را نو و بتازگى خريد.

=أَطْرَقَ-

إطْراقًا [طرق] : خاموش شد و سخن نگفت، چشمان خود را به زمين دوخت و نگاه مى كرد؛ «اطْرَقَ رَأسَهُ» : سر خود را به زير افكند و با چشمان خود بزمين نگاه مى كرد،- الرّجُلُ: آن مرد پياده راه رفت،- تِ الإبِلُ: شتران بدنبال هم براه افتادند،- الصَّيْدَ: براى شكار دام گسترد،- الى اللَّهْوِ: به لهو و لعب گرايش كرد.

=الأُطْرُوانَ-

[طرو] من الشباب: آغاز جوانى و غرور آن.

=الأُطْرُوحَة-

[طرح] : طرح، هر مسأله اى كه مطرح شود، تأليف رساله يا موضوعى علمى و يا ادبى و جز آنها از سوى دانشجويان دانشگاه براى بدست آوردن ليسانس يا دكترى، پايان نامه، تز.

=الأُطْرُوش-

[طرش] : مترادف (الأَصَمّ) است.

=الأُطْرُوفَة-

[طرف] : سخن نغز و شيرين و بى همتا.

=الإطْرِيَة-

[طرو] : رشته آشى يا پلوى كه از آرد گندم سازند.

=أَطْعَمَ-

إطْعَامًا [طعم] هُ: به او غذا داد، به او

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت