الرَّحِمُ»: رَحِم خويشاوندى تو را به سوى آنها گرايش داد.
إطَابَةً [طيب] : سخن نغز و گفتار شيرين آورد،- الشي ءَ: آن چيز را نيكو و خوشبوى كرد.
=أَطَاحَ-
إطَاحَةً [طوح] هُ: او را نيست و نابود كرد، او را برد،- الشعَرَ: موى را زدود،- بِحُكْمِهِ أو بِعَرْشِهِ: او را از حكومت يا تخت سلطنت سرنگون كرد.
=أَطَاحَ-
إطَاحةً [طيح] هُ: او را نابود كرد.
=أَطَارَ-
إطَارَةً [طير] هُ: آن را بپرواز در آورد،- المالَ: مال را تقسيم كرد.
=الإطَار-
ج أُطُر: آنچه كه چيزى را احاطه كند مانند چنبردف و غربال يا الك يا چهار چوب و قاب عكس و تاير ماشين (اتومبيل) .
=أَطَاشَ-
إطاشَةً [طيش] السهمَ عن الغرض: تير را از هدف كج كرد.
=أَطَاعَ-
إطَاعَةً و طاعَةً [طوع] هُ: از او فرمانبردارى كرد،- هُ،- لهُ المرعى:
چراگاه فراخ شد و توانست به چراى خود ادامه دهد.
=أَطَافَ-
إطافَةً [طوف] بالشي ءِ: به آن چيز توجه كرد و نزديك شد، به او نزديك شد،- عليهِ: به دور آن گرديد،- بِهِ:
هنگام شب نزد وى آمد.
=أَطَافَ-
إطَافَةً [طيف] : طواف بسيار كرد.
=أَطَاقَ-
إطَاقَةً [طوق] الشى ءَ: بر آن چيز توانا شد،- عَلَى الشي ءِ: بر آن چيز توانا شد؛ «لم يُطِقْ صبرًا» : طاقت و تحمُّل آن را نداشت؛ «شي ءٌ لا يُطاق» : چيزى كه قابل تحمل نيست.
=أَطَالَ-
إطالَةً [طول] هُ: آن چيز را دراز كرد،- النَّظَرَ اليهِ: به آن چيز بسيار نگريست،- الوقوفَ: مدت زيادى ايستاد.
=الأَطَايِبَ-
[طيب] من الشي ءِ: بهترين از آن چيز.
=الأَطْبَاقِيّ-
ج أَطْباقيُّون [طبق] : سازنده طبقهاى محكم و استوار.
=اطَّبَخَ-
اطَّبَاخًا [طبخ] الرجُلُ: آن مرد خوراك پخته خورد، براى خود غذا پخت، اللّحْمَ:
گوشت را پخت.
=أطبَقَ-
إطْبَاقًا [طبق] الشي ءَ: آن چيز را بست.
=اين واژه ضد (بَسَطَ) است، روى آن چيز را پوشانيد،- الرَّحَى: سنگ روى آسياب را بر سنگ زيرين آن قرار داد،- الليلُ: شب تاريك شد،- تِ النجومُ: ستاره هاى آسمان بسيار و آشكار شدند،- تِ الحُمىَّ عليه: تب بر او شبانه روز ادامه يافت،- على: حمله كرد،- القومُ على الأَمْرِ: آن قوم بر امرى اتفاق كردند؛ «اطْبِقْ شَفَتَيْكَ» ساكت و خاموش باش.
=الأَطْحَل-
م طَحْلاء، ج طُحْل [طحل] : آنچه كه به رنگ خاكسترى باشد.
=أَطَرَ-
-أَطْرًا هُ: آن را پيچانيد و خم كرد.
=أَطَّرَ-
تَأْطِيرًا هُ: مترادف (اطَرَهُ) است.
=أَطَرَّ-
إطْرارًا [طرّ] هُ: او را راند و دور كرد، آن را بريد، آن را فرو افكند.
=أَطْرَى-
إطْرَاءً [طرو] فلانًا: فلانى را به نكوئى بسيار ستود گوئيا وى را جوان شاداب و زيبا توصيف كرد.
=الاطِّرَاد-
[طرد] : مص تتابع و ترتيب و پياپى بودن كارها؛ «تَمَنَّى لهُ اطِّرَادَ النجَاح» : براى او همواره و پياپى قبول شدن و موفقيت را آرزو كرد.
=الأَطْرَاف-
[طرف] : «أَطْرَافُ البدنِ» : دو دست و دو پاى و سر؛ «أطْرافُ الرجُلِ» :
خويشاوندان آن مرد؛ «اطْرافُ النّاسِ» :
مردم ناشناس بر خلاف سرشناسان، اشراف و بزرگان آنها.
=أَطْرَأَ-
إطْرَاءً [طرأ] هُ: او را بسيار ستايش كرد.
=أَطْرَبَ-
إطْرَابًا [طرب] هُ: او را به طرب و شادمانى در آورد.
=الأُطْرة-
گوشت اطراف ناخن.
=اطَّرَحَ-
اطِّرَاحًا [طرح] هُ: آن چيز را به دور افكند، او را از خود راند و دور كرد.
=أَطْرَدَ-
إطْرَادًا [طرد] هُ: دستور داد او را تبعيد كنند، او را آواره كرد.
=اطرَدَ-
اطِّرَادًا [طرد] : دور شد،- الأمرُ:
پيامدها و جزئيات آن كار به ترتيب و استوارى بدنبال هم آمد،- القومُ الى المَسِير:
آن قوم در راه بدنبال هم رفتند،- تِ الأَنْهَارُ:
آبهاى نهرها جارى و روان شدند.
=الأَطْرَش-
م طَرْشاء، ج طُرْش [طرش] : كَر، ناشنوا.
=الأُطْرُش-
[طرش] : مترادف (الأَصَمَّ) است بمعناى ناشنوا.
=أَطْرَفَ-
إطْرَافًا [طرف] : پلكهاى چشم خود را بر هم نهاد، سخن نغز و دلپذير گفت،- هُ الشي ءَ: آن چيز را به او ارمغان نمود،- كَذا بِكذا: آن چيز را به چيزى ديگر پيوست نمود.
=اطَّرَفَ-
اطِّرَافًا [طرف] الشي ءَ: آن چيز را نو و بتازگى خريد.
=أَطْرَقَ-
إطْراقًا [طرق] : خاموش شد و سخن نگفت، چشمان خود را به زمين دوخت و نگاه مى كرد؛ «اطْرَقَ رَأسَهُ» : سر خود را به زير افكند و با چشمان خود بزمين نگاه مى كرد،- الرّجُلُ: آن مرد پياده راه رفت،- تِ الإبِلُ: شتران بدنبال هم براه افتادند،- الصَّيْدَ: براى شكار دام گسترد،- الى اللَّهْوِ: به لهو و لعب گرايش كرد.
=الأُطْرُوانَ-
[طرو] من الشباب: آغاز جوانى و غرور آن.
=الأُطْرُوحَة-
[طرح] : طرح، هر مسأله اى كه مطرح شود، تأليف رساله يا موضوعى علمى و يا ادبى و جز آنها از سوى دانشجويان دانشگاه براى بدست آوردن ليسانس يا دكترى، پايان نامه، تز.
=الأُطْرُوش-
[طرش] : مترادف (الأَصَمّ) است.
=الأُطْرُوفَة-
[طرف] : سخن نغز و شيرين و بى همتا.
=الإطْرِيَة-
[طرو] : رشته آشى يا پلوى كه از آرد گندم سازند.
=أَطْعَمَ-
إطْعَامًا [طعم] هُ: به او غذا داد، به او