فهرس الكتاب

الصفحة 875 من 1009

=مَكِيَ-

يَمْكَى مَكّا [مكو] تْ يدُهُ: در اثر كار زياد زير پوست دست او آب افتاد.

=المِكْيَال-

ج مَكَاييل [كيل] : پيمانه كه با آن كيل كنند.

=المَكِيدَة-

ج مَكَايد [كيد] : اسم است از (كاد) ، خباثت و مكر و فريب، گول زدن.

=المُكَيِّف-

[كيف] : فا؛ «مُكَيِّفُ الهواءِ» :

دستگاه تهويه.

=المَكِيل-

[كيل] : آنچه كه پيمانه شده است.

=المِكْيَل-

ج مَكَايِل [كيل] : مرادف (المِكْيَال) است، آنچه كه با آن پيمانه كنند.

=المِكْيَلَة-

ج مَكَايل [كيل] : مرادف (المِكْيل) است، آنچه كه با آن پيمانه كنند.

=المَكِين-

[كون] : آنكه داراى مقام و منزلت بزرگ است.

=المَكِين-

ج مُكَنَاء [مكن] : عاليمقام و مرتبت.

=المَكِينَة-

[مكن] : آرامى و آهستگى.

=المَكْيُول-

[كيل] : آنچه كه پيمانه شده باشد، و در زبان متداول بمعناى پيمانه است.

=مَلَّ-

-مَلًّا [ملّ] عليهِ السفرُ: مسافرت او دراز و طولانى شد،- الشّي ءَ في الجمر: چيزى را در آتش انداخت،- اللَّحْمَ و الخبزَ: گوشت يا نان را در خاكستر گداخته انداخت،- السَّهْمَ بالنّار: تير را با آتش راست و درست كرد،- في الشي ءِ: در چيزى شتاب كرد،- الثوبَ: جامه را كوك و بخيه زد،- مَلَلًا و مَلالًا و مَلَّةً و مَلَالَةً الشي ءَ و من الشي ءِ: از آن چيز خسته و دلتنگ شد- مَلًّا: دلتنگى و بيقرارى او را فرا گرفت، از فرط بيمارى يا اندوه متغير شد و مثل اينكه دلتنگ است،- المحمومُ: مرد تب دار خسته شد،- الشي ءَ: آنرا زير و رو كرد.

=المَلّ-

[ملّ] : مص؛ «رَجُلٌ مَلٌّ» : مرد خسته و دلتنگ.

=مَلَّى-

تَمْلِيَةً [ملو] هُ اللّهُ عُمْرَهُ: خداوند عمر او را دراز كند.

=المَلَا-

[ملو] : واحد (المَلَوَان) است،- ج امْلاءِ: بيابان، زمين پهناور، زمانى از گيتى، خاكستر داغ.

=المُلَّى-

[ملّ] : نانى كه در خاكستر گرم پخته شده باشد.

=المُلَاء-

[ملأ] : زكام و سرماخوردگى كه منشأ آن امتلاى معده باشد.

=المُلَاءَة-

مرادف (المُلَاء) است،- ج مُلَاء: جامه اى كه از دو تكه بهم دوخته باشند. دامن، جامه اى كه به دور رانها پيچند و آنرا بپوشانند.

=المُلَائِم-

[لأم] : مناسب و موافق،- للشي ءِ: متناسب با چيزى.

=المُلَاءَمَة-

[لأم] : مص، تناسب، توافق.

=المَلَاب-

[لوب] : عِطرى كه بسان زعفران است.

=المُلَابَسَة-

ج مُلَابَسَات [لبس] : مص؛ «المُلَابَسَات» : ظروف و هنگامها.

=المَلَاة-

ج مَلًا [ملو] : بيابان گرم.

=المَلَاث-

[لوث] : موضعى كه چيزى با آن مى چرخد،- ج مَلَاوِث و مَلَاوِثَة و مَلَاوِيثَ: مرد بزرگوارى كه مردم بسوى او گرايش نمايند؛ «هم مَلَاوِثُ» آنان بزرگان و بزرگوارانند.

=المُلَاح-

ج مُلَاحُون: مرد با نمك، شخص دوست داشتنى.

=المِلَاح-

بادى كه كشتى ها را بحركت در مىورد، سر نيزه، كت، توبره كاه ستور.

=المُلَّاح-

(ن) : نام گياهى از نوع مركبات است؛ «رجُلٌ مُلّاحٌ» ج مُلَّاحون: مرد بسيار ظريف و بذله گو.

=المَلَّاح-

مرادف (المُلَاح) است، نمك فروش يا نمكدار، ملوان؛- و در زبان متداول بمعناى يخ و تگرگى است كه در شب مى بارد؛ «مَلّاحُو الجَوّ» : خلبانان.

=المَلَاحَة-

نمك بودن چيزى، زيبا و ظريف شدن چيزى.

=المِلَاحة-

حرفه ملوان، فن دريانوردى و هوانوردى؛ «مِلَاحة نهرِيَّة و مِلاحَةٌ جويه» :

آب پيمائي و هواپيمائى.

=المُلَّاحَة-

(ن) : واحد (المُلّاح) است.

=المَلَّاحَة-

معدن نمك، جايگاه فروش نمك.

=المَلَاحِج-

[لحج] : تنگناها.

=المَلَاحِدَة-

[لحد] : گروهى از كافران كه به دهريان يا دهريه معروف مى باشند.

=المُلَاحَظَة-

ج مُلَاحَظَات [لحظ] : مص، ملاحظه، اظهار نظر.

=المُلَاحَم-

[لحم] : من الحبال: ريسمان محكم بافت.

=المُلَاحِيّ-

[ملح] : نوعى انگور سفيد و دراز، نوعى انجير.

=المُلَّاحِيّ-

مرادف (المُلَاحِى) است.

=المُلَّاحِيَّة-

شغل و حرفه ملاح.

=المَلَاحِيج-

[لحج] : راههاى باريك كوهستانى.

=المَلَاذ-

[لوذ] : پناهگاه و دژ.

=المَلَارْيا-

بيمارى مالاريا.

=المَلَاز-

[لوز] : پناهگاه.

=المَلَازَة-

[لوز] : «أَرْضٌ مَلَازَةٌ» : زمين پر از درخت بادام- بادامستان.

=المُلَازِم-

[لزم] (ا ع) : درجه ايست نظامى معادل ستوان است.

=المَلَّاسَة-

ماله و چوب زمين صاف كنى.

=المِلَاط-

ج مُلُط: گِل ساختمان.

=المَلَاع-

[ملع] : بيابانى كه در آن گياه و يا درختى نباشد.

=المُلَاعِب-

[لعب] : فا؛ «مَلَاعِبُ ظِلِّهِ» :

(ح) پرنده ايست داراى بالهاى دراز و گردنى كوتاه.

=المَلَّاق-

آنكه بسيار چابلوسى نمايد.

=المُلَاقِس-

[لقس] : آنكه بُردبار است.

=المَلَاك-

ج مَلَئِكَة و مَلَائِكَة و مَلَائِك [ملك] : اين كلمه مخفف (مَلْأَك) است و بمعناى فرشته آسمانى مى باشد.

=المِلَاك-

گِل، دست و پاى ستور و ستوران پيشرو ستوران ديگر، و در اصطلاح متداول دولتى بمعناى پايه و اساس كار و يا قوام كار است،؛ «مِلاكُ الأمر» : قوام امر.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت