فهرس الكتاب

الصفحة 215 من 1009

=تابَلَ-

مُتَابَلَةً و تِبَالًا [تبل] الطعامَ: در غذا ادويه ى خوشبو و خوشمزه كننده ريخت.

=التَّابَل-

ج تَوَابِل: ادويه ى خوشبو كننده و اشتها آور مانند فلفل.

=التَّابِل-

ج تَوَابِل: مترادف (التّابَل) است.

=التَّابُوت-

ج تَوَابِيت: صندوق چوبى؛ «تَابوتُ الميِّت» : تابوت مرده.

=التَّابُور-

ج تَوَابِير: گروهى از لشكريان- اين واژه تركى است-

التَّابِير-

(ح) : جانورى است از رسته ى (التَّابِيريّات) كه در جنگلهاى امريكا و آسياى استوائى زندگى مى كند. گوشت اين حيوان مانند گوشت گاو است و خورده مى شود.

=تاجَ-

-تَوْجًا [توج] : تاج بر سر نهاد.

=التّاج-

ج تِيجان: تاج، اكِليلِ؛ «تاجُ العمود» (ب) : سر ستون؛ «تاجُ الجَبَّارِ» : نام ستاره هائى است.

=تاجَرَ-

مُتَاجَرَةً [تجر] : تجارت كرد.

=التَّاجِر-

ج- تِجَار و تُجَّار: تاجر، بازرگان؛ «تَاجِرُ الجُمْلَة» : تاجر عمده فروش؛ «تَاجر التجزِئة او المُفَرّق» : خرده فروش،- ج تَواجِر:

رايج؛ «بِضَاعَةٌ تاجِرة» : كالاى رايج و پُر فروش ضد اين واژه (كَاسِدَة) است.

=تاخَمَ-

مُتَاخَمَةً [تخم] مُلْكى مُلْكَك: حدود ملك تو به ملك من رسيد.

=تاحَ-

-تَيْحًا [تيح] : آماده شد،- لَهُ: براى او آماده شد،- في مَشْيِهِ: در راه رفتن متمايل شد و تكبر كرد.

=تارَ-

-تَيَرَانًا [تير] البحرُ: دريا متلاطم شد.

=التَّارّ-

[ترّ] : مرد فربه و سست.

=تارَبَ-

مُتَارَبَةً [ترب] هُ: هم سن و سال او بود.

=التَّارَة-

ج تَارَات [تور] : زمان و يكبار؛ «فعلتُ تارةً هذَا و تَارةً (او طورًا) ذاك» : گاهى اين كار و گاهى آن كار را انجام دادم؛ «تارةً بعد تارةٍ» : گهگاه، گاه و بيگاه.

=التَّارِس-

آنكه با خود سپر داشته باشد، سپردار.

=تارَكَ-

مُنَارَكَةً و تِرَاكًا [ترك] هُ: او را رها كرد، تنها گذاشت،- الرَّجُلَ: با آن مرد صلح كرد.

=التَّارِيخ-

ج تَوَارِيخ [أرخ] : تاريخ، گاهشناسى؛ «تاريخُ الشَّىْ ءِ» : هنگام حدوث آن چيز؛ «علمُ التّاريخ» : دانش شناخت پيشامدها و حادثه هاى تاريخى و زمان وقوع و علل و موجبات آنها.

=تاسَ-

-تَيْسا [تيس] الجديُ: بزغاله بُز شد.

=التَّاسِع-

نهم، عددى كه پس از هشتم آيد.

=تاعَ-

-تَيْعًا [تيع] القي ءُ: قي بيرون آمد.

=التَّافِه-

كم عقل، آنچه كه مزه يا طعمى نداشته باشد.

=تَاقَ-

-تَوقًا [توق] هُ و اليه: مترادف (اشْتَاق) است، به او گرائيد،- الى الغَايَةِ: به غايت آن چيز شتافت،- تْ عينُهُ بِالدمُوع: چشم او اشك ريخت،- مِنْهُ: از او ترسيد و رام شد،- بنفسِهِ: جان خود را رايگان كرد.

=تالَى-

مُتَالاةً [تلو] هُ: بدنبال وى رفت، با او برابرى كرد.

=التَّالِد-

هر چيز قديمى و تاريخى اعم از مال يا شرافت و بزرگي.

=التَّالِي-

ج تالِيَات، م التَّالِية، ج تَوَالٍ [تلو] :

پيرو، دنباله رو؛ «بالتّالى» : در پايان، سپس، چهارمين اسب مسابقه دهنده.

=تامَ-

-تَيْمًا [تيم] هُ الحبُّ: عشق او را بنده و مطيع و رام كرد.

=التَّامّ-

تمام، كامل.

=التَّامِر-

دارنده ى خرما، خرما فروش.

=تاهَ-

-تَوْهًا [توه] : رفت و نابود شد، خود بزرگ بين شد، گمراه شد، سرگشته و سرگردان شد، عقل او مختلّ شد.

=تاهَ-

-تِيهًا [تيه] : تكبّر كرد،- تَيهًا و تَيَهَانًا:

سرگردان و نگران رفت، گمراه شد.

=تاهَمَ-

مُتَاهَمَةً [تهم] : تهمت زد.

=التَّاويّ-

نسبت به (التَاء) است.

=تَأَبَّى-

تَأَبيًا [أبي] : خوددارى كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را رد كرد، قبول نكرد، به آن چيز راضى نشد.

=تَأَبَّدَ-

تَأَبُّدًا [أبد] : جاودانى شد، متوحش شد، وحشى شد،- المكانُ: آن جاى ويرانه و خشك و مسكن حيوانات وحشى شد.

=تَأَبَّطَ-

تَأَبُّطًا [أبط] الشي ءَ: آن چيز را زير بغل گرفت.

=تَأَبَّهَ-

تَأَبُّهًا [أبه] عن كذا: از آن چيز پاك و منزه شد.

=التأْبِين-

[أبن] : ستايش از مرده؛ «حَفْلَةُ تَأْبِين» : مراسم ياد بود و سوگوارى بر مرده.

=تَأَتَّى-

تَأَتّيًا [أتي] الأمرُ: آن كار آسان و آماده شد،- للأمرِ: بسوى آن كار رفت و خود را آماده كرد،- لِمَعْرُوفِه: نكوئى و احسان او را خواست،- لهُ: آن چيز براى وى تحقق يافت،- الشّي ءُ مِنَ الشّي ءِ: آن چيز از چيزى بدست آمد، حاصل گشت.

=التَّأْتَاء-

آنكه لفظ تاء را بهنگام سخن تكرار كند.

=تَأْتَأَ-

تَأْتَأَةً [تأتأ] : بهنگام سخن (تاء) را تكرار كرد.

=تَأَثَّثَ-

تَأَثُّثًا [أثّ] : نيكى بدست آورد.

=تَأَثَّرَ-

تأَثُّرًا [أثر] منهُ و بهِ: از آن چيز اثر پذير شد، منفعل شد،- فلانًا: در پى فلانى يا بدنبال اثر وى رفت.

=التَّأَثُّر-

اثر پذيرى، احساس، انفعال.

=تَأَثَّلَ-

تَأَثلًا [أثل] : اصيل و ريشه دار شد.

=تَأَثَّمَ-

تَأَثُّمًا [أثم] : از ارتكاب گناه روى گردانيد و منصرف شد.

=التَّأثِير-

[أثر] في أو على: اثر گذاشتن در چيزى، مفعول نمودن يا وقوع فعل بر چيزى،- (ف) : اثر برق در چيزى.

=تَأَجَّجَ-

تَأَجُّجًا [أجّ] : افروخته شد،- تِ النّارُ: گرمى آتش افزون شد.

=تَأَجَّلَ-

تَأَجُّلًا [أجل] الى: بتأخير افتاد، عقب افتاد.

=التَّأْجِيل-

[أجل] : تأخير، عقب افتادن؛ «تأجيلُ الجلسَة او المُحَاكمَة» : تأخير جلسه يا محاكمه، تجديد جلسه يا محاكمه براى تاريخى ديگر.

=تَأَجَّمَ-

تَأَجُّمًا [أجم] الأَسَدُ: شير به بيشه ى خود درآمد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت