خرما و انگور ميخورد.
[سود] : قطعه اى از دامنه ى كوه پر از سنگريزه ى سياه، نخلستان.
=السُّودُد-
مترادف (السؤْدُد) است.
=السَّوْدَق-
(ح) : باز يا شاهين. اين واژه فارسى است.
=السَّوْذَق-
دستبند يا النگو، حلقه ى زنجير،- (ح) : مترادف (السوْدق) است. اين واژه فارسى است.
=السَّوْذَنِيق-
(ح) : مترادف (السوْدَق) است.
اين واژه فارسى است.
=سَوَّرَ-
تَسْوِيرًا [سور] الحائطَ: از ديوار بالا رفت،- المَدينَةَ: براى آن شهر سور ساخت،- الْمَرأَةَ: بر دست آن زن دستبند پوشانيد.
=السُّور-
[سور] : ديوارى كه دور شهر سازند،- ج اسْوَار و سِيرَان، شتران اصيل و نيكونژاد.
=السُّورَة-
ج سُوَر و سُور و سُورَات و سُوَرَات [سور] :
ديوار ساختمان بلند و زيبا كه سر به آسمان كشيده باشد، شرف و بزرگى، نشانه،- مِنَ الكِتَاب: بخش مستقل و جداگانه از كتاب.
=السَّوْرَة-
[سور] : اسم مره از (سَار) است؛ «سَوْرةُ الخَمْرِ» : تندى و تيزى مى؛ «سَوْرَةُ البردِ» : سختى سرما؛ «سَورةُ السلطان» : خشم و تجاوز سلطان.
=السُّورَنْجان-
(ن) : گياه سورنجان كه داراى شكوفه هاى سفيد يا سرخ است و بويژه در بهار و پائيز مى رويد.
=سَوِسَ-
-سَوْسًا [سوس] الطعامُ: در غذا كرم افتاد،- الخَشَبُ: چوب پوسيده شد،- تِ الشاةُ: در پوست گوسفند شپش بسيار افتاد.
=سَوَّسَ-
تَسْوِيسًا [سوس] الطعامُ: در غذا كرم افتاد،- لهُ امْرًا: آن كار را براى فلانى آراست.
=السُّوس-
[سوس] : (ح) : حشره ى بيد كه در پشم و چوب و جامه و مانند آنها پديد مىيد، و نيز بر هر حشره ى خورنده ى چيزى اعم از كرم و جز آن اطلاق مى شود، نژاد، طبع،- (ن) : گياهى است علفى از رسته ى قرنيات داراى شكوفه هاى آبى و كبود رنگ و ريشه هاى دراز كه خواص طبى دارد و از آن شرابى بدون الكل مى سازند ريشه هاى اين گياه قابل جويدن است و در زبان فارسى بر آن (شيرين بيان) اطلاق مى شود.
=السُّوسَة-
[سوس] (ح) : واحد (السُّوس) است.
=السَّوْسَن-
(ن) : بوته ى گُل سوسن كه در نيم كره ى شمالى زمين كشت مى شود.
شكوفه هاى اين گياه درشت و درخشنده است به رنگهاى بنفش و سفيد و زرد. اين گل بيشتر در باغچه ها كشت مى شود.
=السُّوسْيُولُوجيا-
علم شناخت احوال اجتماعى است. اين واژه يونانى است.
=سَوَّطَ-
تَسْوِيطًا [سوط] الأَمرَ: آن چيز را درهم آميخت،- الحَرْبَ: جنگ را برانگيخت،- الكُرّاثُ: تره شاخه برآورد.
=السَّوْط-
مص،- ج اسْوَاط و سِيَاط: تازيانه كه معمولًا از چرم بافته تهيه مى شود، نصيب يا قسمت، سختى، باقيمانده ى آب.
=السَّوْع-
[سوع] : پاسى از شب.
=السَّوْعَاء-
[سوع] : «سَاعَةٌ سَوْعَاء» : ساعتى سخت.
=سَوَّغَ-
تَسْوِيغًا [سوغ] الأَمرَ: آن امر را جايز دانست،- لهُ كذا: آن چيز را ويژه ى او كرد و به وى داد.
=سَوَّفَ-
تَسْويفًا [سوف] هُ: در آن كار اقدام نكرد و پياپى به او گفت انجام خواهم داد،- هُ الأَمْرَ: آن كار را به او سپرد تا هر طور بخواهد انجام دهد.
=سَوْفَ-
بالبناء على الفتح: حرف استقبال است و به آينده اختصاص داشته و زمانى دورتر از حرف (سَ) دارد و همواره متصل به فعل مضارع است. بنا بر اين گفته نمى شود:
(سَوفَ لَا يَفْعلُ) زيرا صحيح آن (لن يَفْعَلَ) است يعنى آن كار را انجام نخواهد داد. اين واژه را حرف (تَسْوِيف) نيز مى نامند؛ «فُلانٌ يَقْتاتُ السَّوْفَ» : او با اميد و آرزو زندگى مى كند.
=السُّوفَة-
ج سُوف و سُوَف [سوف] : زمينى كه بخشى از آن ريگزار قسمتى ديگر سفت و سخت است.
=السُّوفِسْطائِيّ-
واحد (السُّوفِسْطَائِيَّة) است.
=السُّوفِسْطَائِيَّة-
گروهى كه پيرو فلسفه ى سوفسطائى مى باشند و معتقد به معرفت حسى نبوده و محسوسات و بديهيات و جز آنها را انكار مى كنند. اين واژه يونانى است.
=السُّوفْيَات-
اين واژه بر نمايندگان كارگران و كشاورزان و سربازان در مجلس نمايندگان كشور روسيه اطلاق مى شود؛ «دَوْلَةُ السُّوفيات أو الدَّوْلَةُ السُّوفِيَاتِيَّة أو رُوسِيَا السُّوفْيَاتيَّة» : هر يك از اين تعبيرات به معناى اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى يا بلشويكى است. سوويت.
=سَوِقَ-
يَسْوَقُ سَوَقًا [سوق] : ساق پاى او زيبا و گوشتالود شد.
=سَوَّقَ-
تَسْوِيقًا [سوق] هُ الأَمرَ: او را در آن كار مالك و دارنده كرد،- المَاشِيةَ: ستوران را از پشت بزور راه برد. اين واژه عكس (قَادَهَا) مى باشد،- النبتُ: گياه ساقه دار شد.
=السُّوق-
ج أَسْوَاق [سوق] : بازار. اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد؛ «السُّوقُ الخيريَّة» : بازار احسان و نيكوئى؛ «السُّوقُ المُشْتركة» : بازار مشترك جهانى و بين المللى؛ «السُّوقُ السوداء» : بازار سياه كه در آن نرخهاى كالا بسيار گران باشد؛ «سُوقُ الحربِ» : جبهه ى جنگ.
=السَّوَق-
[سوق] : بلندى ساق پاى.
=السَّوْقَاء-
[سوق] : مؤنث (الأَسْوَق) است، پوتين يا چكمه.
=السُّوقَة-
[سوق] : رعيت و عامّه ى مردم. اين واژه در مفرد و جمع و مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود.
=سَوْكَرَ-
سَوْكَرَةً الرسالةَ و غيرَها: نامه و جز آنرا تأمين كرد. اين واژه ايتاليائى است.