فهرس الكتاب

الصفحة 454 من 1009

=رَغَّبَ-

تَرْغِيبًا هُ: آنچه را كه ميخواست بوي داد،- هُ في الشي ءِ: او را به آن چيز تشويق و ترغيب كرد.

=الرُّغُب-

من الأَرض: مترادف (الرَّغَاب) است.

=الرَّغَب-

مرغوب، خواسته شده.

=الرَّغِب-

«طريقٌ رَغِب» ج رُغُب: راه فراخ و پهن.

=رَغِدَ-

-رَغَدًا عيشُهُ: زندگى او خوب و فراخ شد.

=رَغُدَ-

-رَغَادَةً عيشُهُ: مترادف (رَغِدَ) است.

=الرَّغْد-

زندگى خوش و فراخ.

=الرَّغَد-

مترادف (الرَّغْد) است، ج راغِدُ مانند (خَدَمَ جمع خادِم) بمعناى آنكه در فراخ زندگى باشد؛ «قومٌ رَغَدٌ و نِسَاءٌ رَغَدٌ» : قوم يا زنانى كه در فراخ زندگى باشند.

=رَغَفَ-

-رَغْفًا العجينَ: خمير را گرد آورد و چانه كرد،- البَعِيرَ: به شتر بزر و آرد و مانند آنها را خورانيد.

=رَغَلَ-

النحاسَ و غيرَهُ: روى مس و جز آنرا آب نقره يا طلا كشيد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الرَّغْلَة-

آب نقره يا طلا كه بر روى مس كشند. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=رَغَمَ-

-رَغْمًا هُ: او را خوار و مقهور كرد،- الشي ءَ: آن چيز را خوار كرد و مكروه دانست،- انْفَهُ لِلّه: به درگاه خداوند متعال با كراهت فروتنى كرد،-- رَغْمًا و رَغَمًا انْفَهُ لِلّهِ: به معناى (رَغَمَ) است.

=رَغِمَ-

-رَغْمًا و رَغَمًا هُ: او را ناپسنديه تلقى كرد، مكروه دانست،- انْفَهُ لِلّهِ: به معناى (رَغَمَ) است.

=رَغَّمَ-

تَرْغِيمًا هُ: او را خوار و زبون كرد،- فُلانٌ انْفَهُ: فلانى فروتن شد.

=الرُّغْم-

ستم، خوارى، ناپسندى؛ «اتى على رُغْمِهِ» : بر خلاف ميل خود آمد، خاك.

=الرَّغْم-

مترادف (الرُّغْم) است؛ «رَغْمَ كذا او رَغْمَ أَن» ، و «رَغْمًا عَن» ، و «على الرَّغْمِ من و بالرَّغْمِ من» ، و «بِالرَّغْمِ عن» ، و «بِالرَّغْمِ من أن» : هر يك از تعبيرات مذكور به معناى بر خلاف ميل و خواسته ى چيزى مى باشد.

=الرَّغْم-

مترادف (الرُّغم) است.

=الرَّغُوب-

مترادف (الرَّاغِب) است.

=الرُّغْوَة-

[رغو] من اللبن: چربي روى شير، سرشير.

=الرَّغْوَة-

ج رُغًى من اللبن: چربي روى شير.

=الرَّغْوَة-

مترادف (الرَّغْوَة) است.

=الرَّغِيب-

ج رِغَاب: مرد فراخ شكم يا شكم گُنده؛ «حِمْلٌ رَغِيبٌ» : بارى سنگين.

=الرَّغِيبَة-

ج رَغَائِب: مؤنث (الرَّغِيب) است، كارى پسنديده، بخشش بسيار.

=الرَّغِيد-

مترادف (الرَّغْد) است.

=الرَّغِيدة-

غذائى كه از شير جوشانده و آرد تهيه كنند، فِرنِي.

=الرَّغِيف-

ج أَرْغِفَة و رُغْف و رُغُف و رُغْفان و تَرَاغِيف: چانه ى خمير، خمير نازك كه از آن نان پزند.

=رَفَّ-

-رَفًّا [رفف] : بسيار خورد،- اللَّبنَ:

همه روزه شير خورد،- شفتيهِ: لبانِ او را مكيد،- الدابَّةَ: به ستور گياه و كاه خورانيد، بهر صورتى كوشيد تا خدمتى بكند،- هُ: به او خدمت و نكوئى كرد،- الناسُ بهِ: مردم به گرد او در آمدند،- به: او را گرامى داشت،- الى كذا: به چيزى خوشنود شد،- النباتُ: گياه از سرسبزى و تازگى جنبيد،- تِ العينُ: چشم تكان خورد،- البرقُ: برق درخشيد،-- رَفًّا البيتَ:

براى خانه طاقچه ساخت،- ثَوبَهُ: پيراهن خود را به پيراهنى ديگر دوخت تا دامن آن گشاد شود،-- رَفًّا و رَفِيفًا لونُهُ: رنگ او درخشيد.

=الرَّفّ-

مص، گروه ستوران يا پرندگان، ماسه ى نرم، آغل گوسفند، پيراهن نرم،- ج رُفوف و رِفاف: رف؛ «وضعه على الرَّفِّ» : آن را به يكسو انداخت، اهمال كرد.

=الرِّفّ-

گروه شتران، جيره ى هر روزه ى شتران از آب.

=رَفَا-

-رَفَوًا [رفو] الثوبَ: جامه را دوخت و نيكو كرد،- هُ: ترس او را از بين برد و آرام داد، نيازمندى او را بر آورد.

=رَفَّى-

تَرْفِيَةً العريسَ: داماد را دعا كرد و او را با گفتن (بِالرِّفَاءِ وَ الْبَنِين) تبريك گفت.

=الرَّفَاء-

[رفأ و رفو] : لحيم كردن، رفو كردن، پيوستگى و اتفاق.

=الرَّفَّاء-

[رفأ] : رفوگر لباس.

=الرُّفَات-

مال اندكى كه از دست رفته باشد، آنچه كه شكسته و پوسيده شده باشد، استخوانهاى مرده.

=الرِّفَادة-

زين، عرق گير زير زين يا پالان، باند يا پارچه اى كه بر روى زخم بندند.

=الرِّفَاس-

ريسمانى كه با آن دست شتر را به بازويش بندند.

=الرَّفَّاش-

آنكه گندم و مانند آن را با بيل به يكسو ريزد.

=الرَّفَاع-

جمع آورى و برداشت غلّه، حمل غلّه به خرمنگاه.

=الرِّفَاع-

مترادف (الرَّفَاع) است.

=الرُّفَاعة-

من الصوت: آواز رسا و بلند.

=الرَّفَاعة-

من الصوت: آواز رسا و بلند.

=الرِّفَاعَة-

من الصوت: آواز رسا و بلند.

=الرَّفَاغَة-

فراخى در زندگى.

=الرَّفَاغِيَة-

فراخى در زندگى.

=الرَّفَّاف-

[رفف] : صيغه ى مبالغه است بر وزن (فَعّال) بمعناى بسيار درخشنده.

=الرِّفَاق-

ج رُفُق: ريسمانى كه با آن بازوى شتر را بندند.

=الرُّفَاقَة-

ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق و أَرْفَاق: ياران همسفر.

=الرَّفَال-

من الشَّعر: موى بلند و دراز.

=الرَّفَاهَة-

فراخ زندگى و رفاه آن.

=الرَّفَاهِيَة-

مترادف (الرَّفاهَة) .

=رَفَأَ-

-رَفْأً [رفأ] الثوبَ: شگافتگى جامه را رفو كرد و آنرا دوخت،- بَيْنَهم: ميان آنها را اصلاح و آشتى داد،- السفينةَ: كشتى را به ساحل نزديك كرد.

=رَفَّأَ-

تَرْفِئَةً و تَرْفِيئًا هُ: به او تبريك و تهنيت

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت