تَرْغِيبًا هُ: آنچه را كه ميخواست بوي داد،- هُ في الشي ءِ: او را به آن چيز تشويق و ترغيب كرد.
=الرُّغُب-
من الأَرض: مترادف (الرَّغَاب) است.
=الرَّغَب-
مرغوب، خواسته شده.
=الرَّغِب-
«طريقٌ رَغِب» ج رُغُب: راه فراخ و پهن.
=رَغِدَ-
-رَغَدًا عيشُهُ: زندگى او خوب و فراخ شد.
=رَغُدَ-
-رَغَادَةً عيشُهُ: مترادف (رَغِدَ) است.
=الرَّغْد-
زندگى خوش و فراخ.
=الرَّغَد-
مترادف (الرَّغْد) است، ج راغِدُ مانند (خَدَمَ جمع خادِم) بمعناى آنكه در فراخ زندگى باشد؛ «قومٌ رَغَدٌ و نِسَاءٌ رَغَدٌ» : قوم يا زنانى كه در فراخ زندگى باشند.
=رَغَفَ-
-رَغْفًا العجينَ: خمير را گرد آورد و چانه كرد،- البَعِيرَ: به شتر بزر و آرد و مانند آنها را خورانيد.
=رَغَلَ-
النحاسَ و غيرَهُ: روى مس و جز آنرا آب نقره يا طلا كشيد. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الرَّغْلَة-
آب نقره يا طلا كه بر روى مس كشند. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=رَغَمَ-
-رَغْمًا هُ: او را خوار و مقهور كرد،- الشي ءَ: آن چيز را خوار كرد و مكروه دانست،- انْفَهُ لِلّه: به درگاه خداوند متعال با كراهت فروتنى كرد،-- رَغْمًا و رَغَمًا انْفَهُ لِلّهِ: به معناى (رَغَمَ) است.
=رَغِمَ-
-رَغْمًا و رَغَمًا هُ: او را ناپسنديه تلقى كرد، مكروه دانست،- انْفَهُ لِلّهِ: به معناى (رَغَمَ) است.
=رَغَّمَ-
تَرْغِيمًا هُ: او را خوار و زبون كرد،- فُلانٌ انْفَهُ: فلانى فروتن شد.
=الرُّغْم-
ستم، خوارى، ناپسندى؛ «اتى على رُغْمِهِ» : بر خلاف ميل خود آمد، خاك.
=الرَّغْم-
مترادف (الرُّغْم) است؛ «رَغْمَ كذا او رَغْمَ أَن» ، و «رَغْمًا عَن» ، و «على الرَّغْمِ من و بالرَّغْمِ من» ، و «بِالرَّغْمِ عن» ، و «بِالرَّغْمِ من أن» : هر يك از تعبيرات مذكور به معناى بر خلاف ميل و خواسته ى چيزى مى باشد.
=الرَّغْم-
مترادف (الرُّغم) است.
=الرَّغُوب-
مترادف (الرَّاغِب) است.
=الرُّغْوَة-
[رغو] من اللبن: چربي روى شير، سرشير.
=الرَّغْوَة-
ج رُغًى من اللبن: چربي روى شير.
=الرَّغْوَة-
مترادف (الرَّغْوَة) است.
=الرَّغِيب-
ج رِغَاب: مرد فراخ شكم يا شكم گُنده؛ «حِمْلٌ رَغِيبٌ» : بارى سنگين.
=الرَّغِيبَة-
ج رَغَائِب: مؤنث (الرَّغِيب) است، كارى پسنديده، بخشش بسيار.
=الرَّغِيد-
مترادف (الرَّغْد) است.
=الرَّغِيدة-
غذائى كه از شير جوشانده و آرد تهيه كنند، فِرنِي.
=الرَّغِيف-
ج أَرْغِفَة و رُغْف و رُغُف و رُغْفان و تَرَاغِيف: چانه ى خمير، خمير نازك كه از آن نان پزند.
=رَفَّ-
-رَفًّا [رفف] : بسيار خورد،- اللَّبنَ:
همه روزه شير خورد،- شفتيهِ: لبانِ او را مكيد،- الدابَّةَ: به ستور گياه و كاه خورانيد، بهر صورتى كوشيد تا خدمتى بكند،- هُ: به او خدمت و نكوئى كرد،- الناسُ بهِ: مردم به گرد او در آمدند،- به: او را گرامى داشت،- الى كذا: به چيزى خوشنود شد،- النباتُ: گياه از سرسبزى و تازگى جنبيد،- تِ العينُ: چشم تكان خورد،- البرقُ: برق درخشيد،-- رَفًّا البيتَ:
براى خانه طاقچه ساخت،- ثَوبَهُ: پيراهن خود را به پيراهنى ديگر دوخت تا دامن آن گشاد شود،-- رَفًّا و رَفِيفًا لونُهُ: رنگ او درخشيد.
=الرَّفّ-
مص، گروه ستوران يا پرندگان، ماسه ى نرم، آغل گوسفند، پيراهن نرم،- ج رُفوف و رِفاف: رف؛ «وضعه على الرَّفِّ» : آن را به يكسو انداخت، اهمال كرد.
=الرِّفّ-
گروه شتران، جيره ى هر روزه ى شتران از آب.
=رَفَا-
-رَفَوًا [رفو] الثوبَ: جامه را دوخت و نيكو كرد،- هُ: ترس او را از بين برد و آرام داد، نيازمندى او را بر آورد.
=رَفَّى-
تَرْفِيَةً العريسَ: داماد را دعا كرد و او را با گفتن (بِالرِّفَاءِ وَ الْبَنِين) تبريك گفت.
=الرَّفَاء-
[رفأ و رفو] : لحيم كردن، رفو كردن، پيوستگى و اتفاق.
=الرَّفَّاء-
[رفأ] : رفوگر لباس.
=الرُّفَات-
مال اندكى كه از دست رفته باشد، آنچه كه شكسته و پوسيده شده باشد، استخوانهاى مرده.
=الرِّفَادة-
زين، عرق گير زير زين يا پالان، باند يا پارچه اى كه بر روى زخم بندند.
=الرِّفَاس-
ريسمانى كه با آن دست شتر را به بازويش بندند.
=الرَّفَّاش-
آنكه گندم و مانند آن را با بيل به يكسو ريزد.
=الرَّفَاع-
جمع آورى و برداشت غلّه، حمل غلّه به خرمنگاه.
=الرِّفَاع-
مترادف (الرَّفَاع) است.
=الرُّفَاعة-
من الصوت: آواز رسا و بلند.
=الرَّفَاعة-
من الصوت: آواز رسا و بلند.
=الرِّفَاعَة-
من الصوت: آواز رسا و بلند.
=الرَّفَاغَة-
فراخى در زندگى.
=الرَّفَاغِيَة-
فراخى در زندگى.
=الرَّفَّاف-
[رفف] : صيغه ى مبالغه است بر وزن (فَعّال) بمعناى بسيار درخشنده.
=الرِّفَاق-
ج رُفُق: ريسمانى كه با آن بازوى شتر را بندند.
=الرُّفَاقَة-
ج رِفَاق و رِفَق و رُفَق و أَرْفَاق: ياران همسفر.
=الرَّفَال-
من الشَّعر: موى بلند و دراز.
=الرَّفَاهَة-
فراخ زندگى و رفاه آن.
=الرَّفَاهِيَة-
مترادف (الرَّفاهَة) .
=رَفَأَ-
-رَفْأً [رفأ] الثوبَ: شگافتگى جامه را رفو كرد و آنرا دوخت،- بَيْنَهم: ميان آنها را اصلاح و آشتى داد،- السفينةَ: كشتى را به ساحل نزديك كرد.
=رَفَّأَ-
تَرْفِئَةً و تَرْفِيئًا هُ: به او تبريك و تهنيت