إِلْبَانًا [لبن] تِ الناقةُ: شير از پستان ماده شتر فرو ريخت،- الرّجُلُ: آن مرد غذاى شير و سبوس و عسل ساخت،- القومُ: شير آن قوم فراوان شد.
=أَلَتَّ-
إلْتَاتًا [لتّ] الطائُر: پرنده سر خود را زير بالهايش فرو برد.
=الْتَاثَ-
الْتِيَاثًا [لوث] بردائِهِ: عبايش را بر خود پيچانيد،- بالدَّم: خود را به خون آغشته كرد،- عليه الأمرُ: امر بر او مشتبه شد،- البعيرُ: شتر چاق و نيرومند شد،- في العَمَل: در كار سستى بخرج داد،- في كَلَامِهِ: در سخن خود نتوانست دليل بياورد و خاموش ماند،- فلانًا عن كَذَا: او را از چيزى بازداشت.
=الْتَاحَ-
الْتِيَاحًا [لوح] : تشنه شد.
=الْتَاخَ-
الْتِيَاخًا [لوخ] العجينُ: خمير نان جا افتاد
الْتَاطَ-
الْتِيَاطًا [لوط] هُ: آن پسر را به فرزندى خود خواند ولى فرزند او نبود،- حَوضًا:
حوض را براى خود گل اندود كرد تا آب آن خشك نشود.
=الْتَاعَ-
الْتِيَاعًا [لوع] قَلبُهُ: دل او از اندوه يا عشق سوخت و در آن سوز و گداز پديد آمد.
=الْتَامَ-
الْتِيَامًا [لوم] : نكوهش را پذيرفت.
=الْتَأمَ-
الْتِيَامًا [لأم] الفاسد: آن چيز خراب و نادرست، درست شد،- الشّى ءُ: آن چيز چسبيد و پيوست شد،- الجرحُ: زخم التيام و بهبود يافت،- القومُ: آن قوم گرد هم آمدند،- الشيئان: آن دو چيز به هم پيوستند،- الفَريقانِ: آن دو گروه با هم آشتى كردند و گرد هم آمدند.
=الالْتِبَاس-
[لبس] : شبهه و اشكال، «احَاطَ بِهِ الالْتِبَاس» : در شك و شبهه افتاد.
=الْتَبَأَ-
الْتِبَاءً [لبأ] اللَّبَأَ: شير تازه نوشيد،- الشّاةَ: از گوسفند اولين شير تازه دوشيد،- الجديُ الشاة: بزغاله اولين شير تازه ى گوسفند را خورد.
=الْتَبَدَ-
الْتِبَادًا [لبد] الورقُ و نحوُهُ: برگها و مانند آن بر روى هم چسبيدند،- تِ الشَّجَرةُ: برگهاى درخت فراوان شدند.
=الْتَبسَ-
الْتِبَاسًا [لبس] بعمل كذا: با آن كار در آميخت،- عَلَيَّ الأَمْرُ: آن كار بر من پيچيده و مشكل شد،- تْ بِهِ الخيلُ: اسبان به او رسيدند.
=الْتَبَطَ-
الْتِبَاطًا [لبط] البعيرُ: شتر در حاليكه ميجهيد دويد،- الرّجُلُ: بر زمين نشست و خوش گذرانيد، نگران و سرگردان شد،- في الأَمْرِ: در آن كار كوشيد و چاره جوئى كرد.
=الْتَبكَ-
الْتِبَاكًا [لبك] الأمرُ: آن كار در هم آميخته شد.
=الْتَبنَ-
الْتِبَانًا [لبن] : كودك شير خورد.
=الْتَثَمَ-
الْتِثَامًا [لثم] الرجُلُ: دستار بر روى بينى يا دهان خود بست.
=الْتَجَّ-
الْتِجَاجًا [لجّ] البحرُ: دريا طوفانى شد،- تِ الأَرضُ بِالسَّراب: سراب در زمين بگونه ى گودترين جاى آن در آمد،- الأَمْرُ او اْلمَوجُ: آن كار يا موج دريا بزرگ و در هم آميخته شد،- الظّلامُ: تاريكى در هم آميخته شد،- تِ الأصواتُ: آوازها در هم آميخته شدند.
=الْتَجَأَ-
الْتِجَاءً [لجأ] الى الحصنِ أو غيره: به پناهگاه يا جز آن پناه برد.
=الْتَجَمَ-
الْتِجَامًا [لجم] تِ الدابَّةُ: اين واژه مطاوع (الْجَمَ) است.
=الْتَحَى-
الْتِحَاءً [لحي] : ريش او درآمد، ريش خود را دراز كرد،- الشَّجَرَةَ: پوست درخت را كند،- العودَ: پوست چوب را كند.
=الْتَحَبَ-
الْتِحَابًا [لحب] الطريقَ: راهرا پيمود.
=الْتَحَجَ-
الْتِحَاجًا [لحج] اليه: به او مايل شد،- فلانًا اليهِ: فلانى را به او متمايل كرد و پناه داد.
=الْتَحَدَ-
الْتِحَادًا [لحد] عن الدين: از دين برگشت و ملحد شد،- الَى كَذَا: بسوى چيزى تمايل كرد،- الى فلان: به فلانى پناهنده شد.
=الْتَحَسَ-
الْتِحَاسًا [لحس] منهُ حَقَّهُ: حق خود را از او گرفت.
=الْتَحَصَ-
الْتِحَاصًا [لحص] تِ الابرةُ: سوراخ سوزن گرفته شد،- ت عَيْنُهُ: چشم او بسته شد.
=الْتَحَفَ-
الْتِحَافًا [لحف] : براى خود لحافى تهيه كرد،- باللِّحَافِ و غيره: لحاف و جز آن را روى خود كشيد.
=الْتَحَقَ-
الْتِحَاقًا [لحق] به: به او رسيد و پيوست، به آن چسبيد،- بِمَعْهَدٍ: به كانونى درآمد و عضو آن شد.
=الْتَحَمَ-
الْتِحَامًا [لحم] الشي ءُ: آن چيز بهم چسبيد و لحيم شد،- تِ الحربُ بينهم: جنگ ميان آنها در گرفت،- الجيشانِ: دو لشكر با هم جنگيدند،- الجرحُ للْبُرء: زخم بهم پيوست و خوب شد.
=الْتَخَّ-
الْتِخَاخًا [لخّ] الامرُ: آن امر در هم و آميخته بهم شد.
=الْتَذَّ-
الْتِذَاذًا [لذّ] الشى ءَ و به: آن چيز را لذيذ (خوشمزه) يافت.
=الْتَذَعَ-
الْتِذَاعًا [لذع] : از سوزش درد ناليد.
=الْتَزَّ-
الْتِزَازًا [لزّ] بهِ: به آن چسبيد.
=الالْتِزَام-
[لزم] : مص، تعهد به انجام كارى مانند ايجاد راه يا خانه سازى در برابر مبلغى معين از پول.
=الالْتِزَامَات-
وظايف و تعهدات، «قام بِالتِزَامَاتِهِ» : به وظايف خود عمل كرد.
=الْتَزَقَ-
الْتِزَاقًا [لزق] به: به آن چسبيد.
=الْتَزَمَ-
الْتِزَامًا [لزم] هُ: مترادف (لَازَمَ) است،- فلانًا: فلانى را در آغوش خود گرفت،- العملَ او المالَ: آن كار يا مال را بر خود لازم كرد،- مشروعًا: اجراى پروژه اى را در برابر دريافت مبلغى پول تعهد كرد،- القَرْيَةَ او العَشْرَ او غيرَهما: در برابر بهره بردارى از قطعه زمينى در روستا و جز آن تعهد كرد مبلغى به دولت بپردازد.
=الْتَصَّ-
الْتِصَاصًا [لصّ] الشي ءُ بِهِ: آن چيز به آن چسبيد و پيوست شد.
=الْتَصَبَ-
الْتِصَابًا [لصب] الشي ءُ: آن چيز تنگ شد.