فهرس الكتاب

الصفحة 135 من 1009

=أَلْبَنَ-

إِلْبَانًا [لبن] تِ الناقةُ: شير از پستان ماده شتر فرو ريخت،- الرّجُلُ: آن مرد غذاى شير و سبوس و عسل ساخت،- القومُ: شير آن قوم فراوان شد.

=أَلَتَّ-

إلْتَاتًا [لتّ] الطائُر: پرنده سر خود را زير بالهايش فرو برد.

=الْتَاثَ-

الْتِيَاثًا [لوث] بردائِهِ: عبايش را بر خود پيچانيد،- بالدَّم: خود را به خون آغشته كرد،- عليه الأمرُ: امر بر او مشتبه شد،- البعيرُ: شتر چاق و نيرومند شد،- في العَمَل: در كار سستى بخرج داد،- في كَلَامِهِ: در سخن خود نتوانست دليل بياورد و خاموش ماند،- فلانًا عن كَذَا: او را از چيزى بازداشت.

=الْتَاحَ-

الْتِيَاحًا [لوح] : تشنه شد.

=الْتَاخَ-

الْتِيَاخًا [لوخ] العجينُ: خمير نان جا افتاد

الْتَاطَ-

الْتِيَاطًا [لوط] هُ: آن پسر را به فرزندى خود خواند ولى فرزند او نبود،- حَوضًا:

حوض را براى خود گل اندود كرد تا آب آن خشك نشود.

=الْتَاعَ-

الْتِيَاعًا [لوع] قَلبُهُ: دل او از اندوه يا عشق سوخت و در آن سوز و گداز پديد آمد.

=الْتَامَ-

الْتِيَامًا [لوم] : نكوهش را پذيرفت.

=الْتَأمَ-

الْتِيَامًا [لأم] الفاسد: آن چيز خراب و نادرست، درست شد،- الشّى ءُ: آن چيز چسبيد و پيوست شد،- الجرحُ: زخم التيام و بهبود يافت،- القومُ: آن قوم گرد هم آمدند،- الشيئان: آن دو چيز به هم پيوستند،- الفَريقانِ: آن دو گروه با هم آشتى كردند و گرد هم آمدند.

=الالْتِبَاس-

[لبس] : شبهه و اشكال، «احَاطَ بِهِ الالْتِبَاس» : در شك و شبهه افتاد.

=الْتَبَأَ-

الْتِبَاءً [لبأ] اللَّبَأَ: شير تازه نوشيد،- الشّاةَ: از گوسفند اولين شير تازه دوشيد،- الجديُ الشاة: بزغاله اولين شير تازه ى گوسفند را خورد.

=الْتَبَدَ-

الْتِبَادًا [لبد] الورقُ و نحوُهُ: برگها و مانند آن بر روى هم چسبيدند،- تِ الشَّجَرةُ: برگهاى درخت فراوان شدند.

=الْتَبسَ-

الْتِبَاسًا [لبس] بعمل كذا: با آن كار در آميخت،- عَلَيَّ الأَمْرُ: آن كار بر من پيچيده و مشكل شد،- تْ بِهِ الخيلُ: اسبان به او رسيدند.

=الْتَبَطَ-

الْتِبَاطًا [لبط] البعيرُ: شتر در حاليكه ميجهيد دويد،- الرّجُلُ: بر زمين نشست و خوش گذرانيد، نگران و سرگردان شد،- في الأَمْرِ: در آن كار كوشيد و چاره جوئى كرد.

=الْتَبكَ-

الْتِبَاكًا [لبك] الأمرُ: آن كار در هم آميخته شد.

=الْتَبنَ-

الْتِبَانًا [لبن] : كودك شير خورد.

=الْتَثَمَ-

الْتِثَامًا [لثم] الرجُلُ: دستار بر روى بينى يا دهان خود بست.

=الْتَجَّ-

الْتِجَاجًا [لجّ] البحرُ: دريا طوفانى شد،- تِ الأَرضُ بِالسَّراب: سراب در زمين بگونه ى گودترين جاى آن در آمد،- الأَمْرُ او اْلمَوجُ: آن كار يا موج دريا بزرگ و در هم آميخته شد،- الظّلامُ: تاريكى در هم آميخته شد،- تِ الأصواتُ: آوازها در هم آميخته شدند.

=الْتَجَأَ-

الْتِجَاءً [لجأ] الى الحصنِ أو غيره: به پناهگاه يا جز آن پناه برد.

=الْتَجَمَ-

الْتِجَامًا [لجم] تِ الدابَّةُ: اين واژه مطاوع (الْجَمَ) است.

=الْتَحَى-

الْتِحَاءً [لحي] : ريش او درآمد، ريش خود را دراز كرد،- الشَّجَرَةَ: پوست درخت را كند،- العودَ: پوست چوب را كند.

=الْتَحَبَ-

الْتِحَابًا [لحب] الطريقَ: راهرا پيمود.

=الْتَحَجَ-

الْتِحَاجًا [لحج] اليه: به او مايل شد،- فلانًا اليهِ: فلانى را به او متمايل كرد و پناه داد.

=الْتَحَدَ-

الْتِحَادًا [لحد] عن الدين: از دين برگشت و ملحد شد،- الَى كَذَا: بسوى چيزى تمايل كرد،- الى فلان: به فلانى پناهنده شد.

=الْتَحَسَ-

الْتِحَاسًا [لحس] منهُ حَقَّهُ: حق خود را از او گرفت.

=الْتَحَصَ-

الْتِحَاصًا [لحص] تِ الابرةُ: سوراخ سوزن گرفته شد،- ت عَيْنُهُ: چشم او بسته شد.

=الْتَحَفَ-

الْتِحَافًا [لحف] : براى خود لحافى تهيه كرد،- باللِّحَافِ و غيره: لحاف و جز آن را روى خود كشيد.

=الْتَحَقَ-

الْتِحَاقًا [لحق] به: به او رسيد و پيوست، به آن چسبيد،- بِمَعْهَدٍ: به كانونى درآمد و عضو آن شد.

=الْتَحَمَ-

الْتِحَامًا [لحم] الشي ءُ: آن چيز بهم چسبيد و لحيم شد،- تِ الحربُ بينهم: جنگ ميان آنها در گرفت،- الجيشانِ: دو لشكر با هم جنگيدند،- الجرحُ للْبُرء: زخم بهم پيوست و خوب شد.

=الْتَخَّ-

الْتِخَاخًا [لخّ] الامرُ: آن امر در هم و آميخته بهم شد.

=الْتَذَّ-

الْتِذَاذًا [لذّ] الشى ءَ و به: آن چيز را لذيذ (خوشمزه) يافت.

=الْتَذَعَ-

الْتِذَاعًا [لذع] : از سوزش درد ناليد.

=الْتَزَّ-

الْتِزَازًا [لزّ] بهِ: به آن چسبيد.

=الالْتِزَام-

[لزم] : مص، تعهد به انجام كارى مانند ايجاد راه يا خانه سازى در برابر مبلغى معين از پول.

=الالْتِزَامَات-

وظايف و تعهدات، «قام بِالتِزَامَاتِهِ» : به وظايف خود عمل كرد.

=الْتَزَقَ-

الْتِزَاقًا [لزق] به: به آن چسبيد.

=الْتَزَمَ-

الْتِزَامًا [لزم] هُ: مترادف (لَازَمَ) است،- فلانًا: فلانى را در آغوش خود گرفت،- العملَ او المالَ: آن كار يا مال را بر خود لازم كرد،- مشروعًا: اجراى پروژه اى را در برابر دريافت مبلغى پول تعهد كرد،- القَرْيَةَ او العَشْرَ او غيرَهما: در برابر بهره بردارى از قطعه زمينى در روستا و جز آن تعهد كرد مبلغى به دولت بپردازد.

=الْتَصَّ-

الْتِصَاصًا [لصّ] الشي ءُ بِهِ: آن چيز به آن چسبيد و پيوست شد.

=الْتَصَبَ-

الْتِصَابًا [لصب] الشي ءُ: آن چيز تنگ شد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت