فهرس الكتاب

الصفحة 980 من 1009

روزگار.

=الهَلَّة-

[هلّ] : اسم مرّه از (هَلَّ) است، واحد (الهَلَلُ) است، چراغ.

=الهِلَّة-

واحد (الهِلَل) است.

=هَلَجَ-

-هَلْجًا: از اخباريكه مورد يقين نيست خبر داد.

=الهُلْج-

خوابهاى آشفته.

=الهَلْج-

مص، خبرى كه صحيح نباشد و مورد اعتماد نيست، سبكترين خواب، مرادف (الهُلْج) است.

=الهَلَج-

درختى است خاردار، زقّوم.

=هَلَسَ-

-هَلْسًا هُ المرضُ: بيمارى او را ناتوان كرد.

=هُلِسَ-

به بيمارى سل دچار شد و عقل خود را از دست داد.

=هَلَّسَ-

تَهْلِيسًا [هلس] الرجُلُ: آن مرد لاغر شد.

=الهَلْس-

مص، باريكى و لاغرى، بيمارى سل، نعمت بسيار.

=الهُلُس-

آنانكه از بيمارى بهبود يافته اند، ناتوانان و ضعيفان.

=هَلِعَ-

-هَلَعًا: بى تابى كرد، گرسنه شد.

=الهُلَع-

آزمند.

=الهَلَع-

مص، ترس بهنگام روبرو شدن.

=الهَلِع-

غمگين، اندوهگين.

=الهَلَعَان-

ترس بهنگام روبرو شدن.

=الهُلَعَة-

آنكه زود بيتابى كند.

=الهِلْقَام-

[هلقم] : درشت و بلند، بزرگ و تنومندى كه با خونبهاها قائم باشد،- (ح) :

شير بيشه، شتر و مانند آن كه گوشه هاى دهانش فراخ باشد، پرخور.

=الهِلْقامَة-

[هلقم] : پرخور.

=الهِلِقَّامَة-

[هلقم] : پرخور.

=هَلْقَمَ-

هَلْقَمَةً [هلقم] الشي ءَ: آن چيز را بلعيد.

=الهِلْقِم-

[هلقم] : نيرومند، زن سالمند، آنكه گوشه هاى دهانش فراخ باشد؛ «بَحْرٌ هِلْقِمٌ» درياى پهناور كه گوئى آنچه در آن افكنده شود مى بلعد.

=الهُلَقِم-

[هلقم] : پرخور.

=الهِلْقَمّ-

[هلقم] : مرد بزرگ و تنومند كه با خونبهاها پا بر جا باشد، پرخور

هَلَكَ-

-هَلَاكًا و هُلْكًا و هُلُوكًا و تَهْلُوكًا و مَهْلُكًا و مَهْلَكًا و مَهْلِكًا و تَهْلُكَةً و تَهْلَكَةً و تَهْلِكَةً: نابود شد، مرد (با سخنى و ناراحتى) ،- تِ النّفسُ: در اصطلاح مسيحيان يعنى به جهنم رفت،- هلاكًا اليهِ او عَلَيْه: به آن آزمند و حريص شد.

=هَلَّكَ-

تَهْلِيكًا [هلك] هُ: او را نيست و نابود كرد.

=الهُلْك-

مرادف (الهَلاك) است.

=الهَلْك-

مرادف (الهَلاك) است.

=الهُلُك-

نفس هلاك شونده.

=الهَلَك-

مردار، سالهاى خشك و بى حاصل، ميان بالاى كوه و دامنه آن، هواى ميان دو چيز.

=الهَلْكَاء-

نيستى و نابودى.

=الهَلَكَة-

ج هِلَكٌ: اسم نوع از (هَلَكَ) است.

=الهَلَكَة-

ج هَلَكَات: مرادف (الهَلَاك) است، واحد (الهَلَك) : يك سال خشك و بيحاصل.

=الهَلَكُون-

سرزمين خشك اگر چه در آن آبى باشد، زمينى كه در آن سالها باران نيامده باشد.

=الهِلَكُون-

مرادف (الهَلْكُون) است.

=هَلَّلَ-

تَهْلِيلًا [هلّ] : تسبيح گفت، مسيحى (هَلِّلُويا) گفت، «لَا إله إلّا اللّه» گفت؛ «سَبَّحَ فُلانٌ و هَلَّلَ» فلانى تسبيح و تهليل گفت،- الكاتبُ: نويسنده كتاب نوشت،- الرّجُلُ:

ترسيد و گريخت،- عَنْ قِرْنِه: از حريف خود برگشت،- عن سَتْمِهِ: از دشنام به او باز ايستاد.

=الهَلَل-

[هلّ] : آغاز باران، بارانها، خانه عنكبوت، ترس.

=الهِلَل-

[هلّ] : بارانها.

=هَلِّلُويَا-

[هلّ] : اين كلمه عبرى است به معناى «سَبِّحوا الربّ» : خداوند را تسبيح گويند.

=هَلُمَّ-

اين كلمه بمعناى دعوت به چيزى است مانند (تَعالَ) كه در اين صورت لازم است و گاهى متعدي بكار مى رود مانند «هَلُمَّ شهداءَكم» گواهان خود را حاضر آوريد. اين كلمه اسم فعل است كه در آن مفرد و جمع و مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود. و گاهى آنرا حذف مى كنند همانند فعل و به آن ضمير ملحق مى سازند كه مثناىِ آن (هَلُمّا) و مؤنث مفرد آن (هَلُمِىّ) و در جمع مذكر (هَلُمّوا) و در مؤنث (هَلْمُمنَ) . و گاهى ضمير را با (ل) وصل مى كنند مانند «هَلُمَّ لَكَ و هَلُمَّ لَكُما ... » .

=هَلْمَمَ-

هَلْمَمَةً [هلمم] بفلانٍ: او را دعوت كرد و به او «هَلُمَّ» گفت.

=الهَلْهَال-

[هلهل] : شعر رقيق يا جامه نازك.

=هَلْهَلَ-

هَلْهَلَةً [هلهل] النسَّاجُ الثوبَ: بافنده جامه را زشت بافت،- الشِّعْرَ: شعر را نادرست گفت، شعر را به بديهه و تصحيح نشده گفت،- الصوتَ: آواز را در گلو گردانيد،- الطّحينَ: آرد را ناجور غربال كرد،- الرجُلُ في الأمرِ: در كار تأمل و درنگ كرد،- بفرسِهِ: اسب خود را با لفظ (هَلّا) راند،- عَن الشّي ءَ: از آن چيز برگشت.

=الهُلْهُل-

[هلهل] : يخ.

=الهَلْهَل-

[هلهل] : پارچه بد بافت، شعر ناموزون يا جامه نازك و غير مقاوم.

=الهَلُوع-

آنكه زارى كند، آنكه از شير بترسد، خسته اى كه بر مصيبتها نتواند تحمل كند، آنكه مال اندوزى كند.

=الهِلَّوْف-

[هلف] : مرد سنگين و تندخوى، دروغگو، آنكه داراى ريش بلند است، پر موى، ريش كلفت و پر پشت، روزى كه ابر خورشيد را بپوشاند، پيرمرد سالمند و سالخورده، شتر سالخورده و پر كرك،- (ح) :

خوك وحشى.

=الهِلَّوْفَة-

[هلف] : دروغگو، پير فرتوت، ريش انبوه و پر موى.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت