حرف نوزدهم از حروف مباني و از حروف حلق مى باشد و در حساب جُمَّل عبارت از عدد يكهزار (1000) است.
=الغائِب-
ج غَيَب و غُيَّب و غُيَّاب و غائِبُون [غيب] : فا؛ «غائِبُكَ» : آنچه كه از تو پنهان و دور باشد.
=الغائِر-
[غور] : فا؛ «ماءٌ غَائِرٌ» : آبى كه بزمين فرو مى رود.
=الغائِرَة-
[غور] : مؤنّث (الغَائِر) است، نيمه روز، خواب در نيمه روز.
=الغائِص-
ج غُوَّاص و غاصَة [غوص] : آنكه به درون آب رود يا در آب شيرجه زند.
=الغائِل-
[غول] : فا.
=الغائِلَة-
ج غَوَائِل [غول] : مؤنّث (الغَائِل) است، بلا، نابودى، فسَاد، تبهكارى.
=الغائِلَة-
ج غَوَائِل [غيل] : كينه توزى پنهانى، زن باردارى كه هنوز فرزند ديگر خود را شير مى دهد، بلا؛ «الغوائِل» : بلاها و سختيها.
=الغائِيّ-
[غيي] : منسوب به (الغايَة) است.
=غابَ-
غِيَابًا و غَيْبُوبَةً [غيب] : حاضر نشد،- عَن بِلادِهِ: سفر كرد،- عَنْ صَوَابه: سر در گُم شد يا اشتباه كرد،- الشَّى ءُ عَنْ فُلان:
آن چيز از فلانى پوشيده شد،- الشَّي ءُ عَنْ بالِهِ: آنرا فراموش كرد،- تِ الشَّمْسُ:
خورشيد غروب كرد و از چشم پنهان شد،- غَيْبًا و غَيْبَةً و غِيَابًا و غُيوبًا و مَغيبا عَنهُ: از او دور شد و فاصله گرفت،- غِيَابًا و غَيَابًا و غِيبَةً و غِيَابَةً و غُيُوبَةً الشَّي ءُ فِى الشَّي ءِ: در آن چيز پنهان شد،- غَيبَةً هُ: از او بدگوئى و سخن چينى كرد.
=الغابَة-
ج غابٌ و غابَات [غيب] : جنگل و بيشه، زمين ناهموار و فرو رفته، گروهى از مردم، نيزه بلند كه با وزش باد تكان خورد؛ «غَابَةُ البَحْرِ» : تيره اى از جانوران ريز دريائى است كه بصورت سنگ مى باشند.
=الغابَّة-
ج غَوَابٌ و غابَّات [غبّ] من المواثي:
ستورى كه يك روز در ميان آب مى خورد.
=الغابِر-
ج غُبَّر و غابِرُون: فا: زمان گذشته، بازمانده.
=الغابِط-
ج غُبَّط: فا.
=الغابِن-
فا: آنكه از كار خود دلسرد باشد.
=غاثَ-
-غَوْثًا [غوث] هُ: او را كمك و يارى كرد؛ «اغاثَنا اللّهُ بِالْمَطَر» : خداوند با نعمت باران سختى را از ما زُدود.
=غاثَ-
-غَيْثًا [غيث] اللّهُ البلادَ: خداوند بزمين باران فرو فرستاد،- الغَيْثُ الأَرْضَ:
باران به زمين فرود آمد،- النّورُ: نور همه جا را روشن كرد.
=غادَى-
مُغَاداةً [غدو] الرجُلَ: در سپيده دم با آن مرد ملاقات كرد.
=الغادَة-
ج غادَات [غيد] : زن نرم و نازك بدن، درخت سرسبز و شاداب.
=غادَرَ-
غِدَارًا و مُغَادَرَةً [غدر] هُ: او را رها كرد و بر جاى گذاشت.
=الغادِر-
ج غادِرُون و غَدَرَة و غُدَّار: فا: خائِن، پيمان شكن.
=الغادِرَة-
ج غادِرَات و غَوَادِر: مؤنّث (الغَادِر) است.
=الغادِيَة-
ج غَوَادٍ و غادِيَات [غدو] : ابر بامدادى، بارانِ بامدادى.
=الغاذِي-
ج غُذَاة و غَاذُون [غذو] : فا.
=الغاذِيَة-
ج غَوَاذِ: مؤنّث (الغَاذِي) است.
=غارَ-
-غَوْرًا [غور] : به جاى پست و گود آمد،- المَاءُ: آب به زمين فرو رفت،- النَّهارُ:
گرماى روز سخت شد،- الرَّجُلُ: آن مرد در نيم روز خوابيد،- الشَّي ءَ او القَوْمَ: آن چيز يا آن قوم را طلبيد،- غَوْرًا و غُؤُورًا تْ عَيْنُهُ:
چشم او فرو رفت و به گودى افتاد،- غِيَارًا و غُؤُورًا تِ الشَّمسُ: آفتاب غروب كرد،- غورًا و غُؤُورًا و غِيارًا فِى الأَمْر: موضوع را مورد مطالعه دقيق قرار داد،- فِى الشَّي ءِ: در آن چيز داخل شد،- غِيَارًا لَهُم اللّهُ و غارَهُم: خداوند آنها را با دادن رزق و روزى يارى كرد.
=غَارَ-
-غَيْرَةً و غَيْرًا و غارًا [غير] الرجُلُ على امرأَته من فلان و هي عليهِ من فلانة: آن مرد نسبت به زن خود از فلان مرد رشك بُرد و همچنين زن نسبت به شوهر خود.
=غارَّ-
غِرَارًا و مُغَارَّةً [غرّ] تِ السوقُ: بازار كِساد شد،- التَّحِيَّةَ: درود و سلام را كوتاه كرد،- تِ النّاقَةُ: شير در پستان ماده شتر كم شد.
[غور] : غار، ج أغوار و غِيران، فضاى درونى دهان، درختى است خوشبو كه برگهاى آن هميشه سبز و چوب آن سِفت و خوشبو است، برگ درخت انگور، رشك و غيرت و برانگيخته شدن احساسات،