فهرس الكتاب

الصفحة 473 من 1009

شد،- النَّبَاتُ: گياه بلند شد،- القومُ: آن قوم براى جنگ و آماده باش قيام كردند،- بِما عِنْدَه: به آنچه كه دارد افتخار كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را پر كرد،- العُشْبُ المالَ: گياهان شتر را فربه كرد، آراست،- الرَّجُلَ: آن مرد را به وجد و طرب انداخت و شادمان كرد.

=زَخْرَفَ-

زَخْرَفَةً [زخرف] هُ: آن را زينت داد و آرايش كرد،- الكلامَ: سخن را با دروغ آميخت.

=الزُّخْرُف-

ج زَخَارِف: زر، زيبائى آن چيز؛ «زُخْرُفُ الكَلَامِ» : سخنان بيهوده و باطل؛ «زُخْرُفَ الأَرْضِ» : انواع و رنگهاى گياهان زمين.

=زَخِمَ-

-زَخَمًا اللَّحْمُ: گنديد، بدبوى شد.

=الزِّخْم-

نيرو و توان. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الزَّخِم-

«لَحْمٌ زَخِمٌ» : گوشت گنديده.

=الزَّخيم-

نيرومند و پر توان،- من الرَّوَائِح:

بوى تند. اين دو تعبير در زبان متداول رايج است.

=الزَّخْوَر-

[زخر] : «نباتٌ زَخْوَرٌ» : گياه پُر پشت و درهم پيچيده.

=الزَّخْوَرِيّ-

«نباتٌ زَخْوَرِيٌّ» : به معناى (الزَّخْور) است؛ «كَلَامٌ زَخْوَرِيٌّ» : سخنى كه در آن تكبّر و تهديد باشد.

=الزَّخِيرة-

ج زَخَائِر: بار و بنه و توشه و اسبهاى لشكر.

=زَدَا-

-زَدْوًا [زدو] الصبيُّ الجَوْزَ و بالجوز: آن كودك گردو بازى كرد و آنرا در گودال كوچكى انداخت.

=زَرَّ-

-زَرًّا [زرّ] القميصَ: دگمه هاى جامه را دوخت و آنها را داخل مادگيها كرد،- الشي ءَ: آن چيز را جمع آورى كرد و بست،- عَينَهُ: چشم خود را تنگ كرد،- الرجُلَ: آن مرد را گزيد، وى را راند و بيرون كرد،- هُ بِالرُّمحِ: با نيزه او را زد،- الشعَرَ: موى را زدود،- المتَاعَ: كالا را تكان داد،- هُ عند العَامة: و در زبان متداول به معناى اصرار و الحاح كرد مى باشد،-- زَرًّا الرجُلُ: آن مرد دگمه اش را بست، خرد و تجربه ى او زياد شد، بر دشمن خود تعدّي كرد،-- زَرِيرًا سنانُ الرُّمْحِ:

سر نيزه درخشيد،- تِ العينُ: چشم برافروخته شد.

=الزِّرّ-

ج أَزْرَار و زُرُور: دُگمه، چوبى از چوبهاى خيمه،- (ع ا) : حفره ى استخوان كتف كه بازو در آن ميگردد،- (ع ا) :

حفره ى ورك كه سر استخوان ران در آن مى گردد،- (ع ا) : استخوان كوچكى است كه در زير قلب جاى دارد،- (مو) :

برآمدگى در عقب صندوق كمانچه؛ «زِرُّ الشي ءِ» : شصتى هر چيزى؛ «زِرُّ السيفِ» :

لبه ى شمشير؛ «زِرُّ الوَرْدِ وَ نَحْوِهِ» : غنچه ى گل قبل از باز شدن. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=زَرَى-

-زَرْيًا و زُرْيًا و زَرَايَةً و مَزْرِيَةً و مَزْراةً [زري] عليه عملَه: وى را از كارى كه كرده بود نكوهش كرد.

=الزَّرَابَة-

كرايه ى آغل چارپايان و ستوران از دارنده ى آنها.

=الزَّرَاد-

ريسمانى كه با آن گلوى شتر را فشار دهند تا چركى از دهان بيرون نكند.

=الزَّرَّاد-

خفه كننده، زره ساز.

=الزِّرَادَة-

زره سازى.

=الزُّرَّار-

[زرّ] : باهوش سبكبال.

=الزُّرَارَة-

آنچه كه به ديوار افكنند و به آن چسبد.

=الزَّرَّاع-

ج زَرَّاعُون و زَرَّاعَة: كشاورزى كه كِشت بسيار كند، سخن چين كه در دلها كينه مى كارد.

=الزِّرَاعَة-

كشاورزى، كِشت.

=الزَّرَّاعَة-

ج زَرَّاعَات: مؤنث (الزرَّاع) است، جاى كِشت همانگونه كه گويند (المَلّاحَة) براى نمك زار.

=الزِّرَاعِيّ-

آنچه كه بستگى به كشاورزى داشته باشد؛ «أرْضٌ زِرَاعِيَّة» : زمين قابل كشت.

=الزُّرَافَة-

دروغگو،- زَرَافِيّ و زُرَافِى و زَرَائِف (ح) : زرافه يا شتر گاو پلنگ.

=الزَّرَافَة-

ج زرَائِف و زُرَافَى و زَرَافِيّ (ح) :

مترادف (الزرَافَة) است،- ج زَرَافَات:

گروهى از مردم حدود ده يا بيست نفر؛ «طَارُوا الَيهِ زَرَافاتٍ و وُحْدَانَا» : بگونه ى جمعى يا فردى بسوى آن شتافتند، جاى ريزش يا روان شدن آب.

=الزُّرَّافَة-

(ح) : به معناى (الزُّرَافَة) است.

=الزَّرَّافَة-

(ح) : به معناى (الزُّرَافَة) است،- ج زَرَّافَات: جاى روان شدن آب، گروهى از مردم از ده تا بيست نفر.

=الزَّرَّاقة-

پمپ آب يا لوله ى آب كه از آن آب بيرون ريزد. اين واژه را در زبان متداول (الزَّارُوقَة) نامند.

=زَرَبَ-

-زَرْبًا المواشي: دام و چهار پايان را به درون آغل برد،- لِلْغَنَمِ: براى گوسفندان آغل ساخت.

=زَرِبَ-

-زَرَبًا الماءُ: آب روان شد.

=الزَّرْب-

مص،- ج زُرُوب: آغل گوسفندان، محل ورود، كمينگاه صيّاد.

=الزَّرْب-

ج زُرُوب: آغل گوسفندان، آبراهه.

=الزُّرْبِيّ-

ج زَرَابيّ: فرش كه بگسترانند و بر آن نشينند،- من النَّبتِ: گياه زرد يا سرخ رنگ كه در آن سبزى باشد.

=الزَّرْبِيَّة-

ج زَرَابيّ: فرش گسترده كه بر آن نشينند، كسانيكه بر حاكم وارد شوند و هر چه را كه وى بگويد اعم از خوب يا بد تصديق كنند،- مِنَ النَّبْتِ: گياه زرد يا سرخ رنگ كه در آن سبزى باشد.

=الزَّرَّة-

[زرّ] : گزيدن يا گاز گرفتن، زخم كه از شمشير پديد آيد.

=الزَّرَّة-

[زرّ] : اثر يا زخم كه از گزيدن پديد آيد.

=الزَّرَجُون-

شاخه هاى درخت انگور، رنگى است سرخ، مي. اين واژه فارسى است.

=الزَّرَجُونة-

واحد (الزَّرْجُون) بمعناى شاخه ى انگور است.

=زَرَدَ-

-زَرْدًا هُ: او را خفه كرد،- الدِّرعَ: زره

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت