[ضلّ] : مرادف (الضّالّ) است.
=الضَّلِيع-
ج ضُلُع: نيرومند، آنكه دنده هاى او سخت و نيرومند باشد؛ «ضَلِيعٌ في العُلُوم» : آنكه در دانشهاى مختلف معلومات و اطلاعات بسيار داشته باشد.
=الضَّلِيعة-
مؤنّث (الضَّليع) است.
=الضِّلِّيل-
[ضلّ] : بسيار گمراه؛ «الْمَلِكُ الضلِّيل» : لقب امرؤ القيس شاعر دوران جاهلى است.
=ضَمَّ-
-ضَمًّا [ضمّ] الشي ءَ: آن چيز را جمع آورى كرد، تحويل گرفت،- الشَّي ءَ الَيْهِ: آنرا قبضه نمود و بسوى او كشاند،- فلانًا الَيْه: با او همراه شد،- هُ الى صدرهِ: او را بغل گرفت،- الحرفَ: حرف را با ضمّه تلفظ كرد.
=الضَّمّ-
[ضمّ] : مص، در علم نحو عبارت از حركت با ضمه است (-) .
=الضِّمَاد-
باند زخم، دستمال.
=الضِّمَادَة-
مرادف (الضِّمَاد) است.
=الضِّمَار-
پنهاني، وعده سرخرمن، هر مطلبى كه مورد اعتماد نباشد، مالى كه اميد به برگشت آن نباشد،- مِنَ الدّين: دين حال.
=الضِّمَام-
آنچه كه با چيز ديگرى پيوست شود.
=الضَّمَان-
مص، تعهد و التزام؛ «الضَّمَانُ الاجتماعِيّ» : بيمه اجتماعى؛ «الضَّمَانُ الْجَماعيّ» : امنيّت مستند به پيمانهاى بين المللى در بين دولتهاى مشترك در عهد و پيمان؛ «شَرِكاتُ الضَّمَانِ» : شركتهاى بيمه.
=الضَّمَانَة-
بيمارى مزمن و هميشگى و- الدوليَّة: تضمين استقلال دولتهاى كوچك از سوى دولتهاى بزرگ.
=الضمَّة-
ج ضَمَّات [ضمّ] : دست بر گردن يكديگر انداختن (معانقه) ،- عِنْدَ النُّحَاة: و در اصطلاح نحويان: ضمه (-) است.
=ضَمَخَ-
-ضَمخًا جسدَهُ بالطَّيب: بدنش را با بوى خوش آميخته كرد.
=ضَمَّخَ-
تَضْمِيخًا [ضمخ] جسدَهُ بالطِّيب: بدنش را با بوى خوش آميخته كرد.
=ضَمَدَ-
-ضَمْدًا الجرحَ: زخم را پانسمان كرد.
=ضَمَّدَ-
تَضْمِيدًا [ضمد] الجرحَ: مرادف (ضَمَدَهُ) است.
=الضَّمَد-
ستمكارى، حق باقيمانده.
=ضَمَرَ-
-ضُمُورًا: لاغر و ناتوان شد.
=ضَمُرَ-
-ضُمُورًا: مرادف (ضَمَرَ) است.
=ضَمَّرَ-
تَضْمِيرًا [ضمر] الفرسَ: اسب را لاغر و ضعيف كرد.
=الضُّمْر-
لاغرى و كم گوشتى.
=الضَّمْر-
لاغر فرو رفته شكم، نازك بدن، باطن، پنهان.
=الضُّمُر-
به معناى (الضُّمْر) است.
=الضَّمْرَة-
مؤنث (الضَّمْر) است.
=ضَمِنَ-
-ضَمْنًا و ضَمَانًا الشي ءَ و بهِ: او را كفالت كرد،- هُ: او را ضمانت كرد، داراى آن شد،- لِنَفْسِهِ شيئًا: براى خود چيزى تأمين كرد، از بدست آوردن آن مطمئن شد،- ضَمَنًا و ضَمانَةً الرَّجُلُ: دچار بيمارى هميشگى شد كه گاهى بر او شدت مى يابد و سخت مى شود.
=ضَمَّنَ-
تَضْمِينًا [ضمن] هُ الشي ءَ: آن را به او سپرد، او را تاوان داد،- الشي ءَ الوعاءَ: آن چيز را در ظرفى قرار داد،- الشّاعرُ: در شعر خود از شعر ديگرى تضمين آورد.
=الضِّمْن-
داخل چيزى؛ «ضِمْنُ الكتاب» :
پيوست كتاب؛ «مِنْ ضِمْنِهِم» از ميان آنان، در شمار آنها؛ «ضِمْنًا» آنچه كه در باطن شي ء است بدون داشتن شكلى آشكار مثلا گفته مى شود؛ «مفهومٌ ضِنْكًا» : يعنى مطلب ضمنًا مفهوم است.
=الضَّمَن-
بيمارى دائم، آفت.
=الضَّمِن-
كسيكه به گونه اى بيمارى دچار باشد، عاشق دلباخته.
=الضِّمْنِيّ-
آنچه كه در درون انسان بدون شكلى به آن تعبير شود.
=الضَّمِير-
ج ضَمَائِر: باطن انسان، آنچه كه دلالت بر ضمائر از نظر لغت مى نمايد، انگور پژمرده.
=الضَّمِيم-
[ضمّ] : دوست و همراه.
=الضَّمِيمَة-
[ضمّ] : مؤنث (الضَّميم) است.
=الضَّمِين-
ج ضَمْنَى: كفيل و ضامن، كسيكه دچار نوعى بيمارى هميشگى است.
=ضَنَّ-
-ضَنًّا و ضِنًّا و ضِنَّةً و ضَنَانَةً و ضَنَّةً [ضنّ] بالشي ءِ: امساك نمود، بخل ورزيد،- بِالْمَكانِ: آن جاى را ترك نكرد.
=الضِّنّ-
[ضنّ] : مص، چيزيكه بدان بخل ورزند، ويژه.
=ضَنَى-
-ضَنىً و ضَنَاءً [ضني] تِ المرأةُ: آن زن داراى فرزند بسيار شد، نَصيبُ فُلانٍ: باو خوشگذشت و در رفاه قرار گرفت.
=الضُّنَى-
[ضنو] : فرزندان.
=الضَّنَى-
[ضنو] : بيمارى و لاغرى، بيمارى كه لاغر و ناتوان شده باشد، بدى احوال.
=الضِّنَى-
[ضنو] : دردهاى ترسناك.
=الضَّنَائِن-
[ضنّ] : چيزهائيكه به علت نفيس بودن در دسترس قرار نمى گيرد؛ «ضَنَائِنُ اللّه» : بندگان مقرب خدا.
=الضُّنَاك-
سرماخوردگى.
=الضَّنَاكَة-
مص، زندگى سخت و مشقت بار.
=الضِّنَّة-
[ضنّ] : مص، مرادف (الضِّن) است.
=ضَنُكَ-
-ضَنَاكَةً: جسم يا عقل يا رأى او ضعيف شد،- ضَنَاكَةً و ضَنْكًا و ضُنُوكًا: در تنگى معيشت قرار گرفت و درمانده شد.
=ضُنِكَ-
ضَنْكًا: دچار سرماخوردگى شد، زكام شد.
=الضَّنْك-
مص، تنگى و سختى در هر چيزى (اين كلمه براى مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود) .
=الضُّنْكَة-
سرماخوردگى، زكام.
=الضَّنْو-
[ضنو] : فرزندان.
=الضَّنْو-
[ضنو] : فرزندان.
=ضَنِيَ-
-ضَنىً [ضنو] : در اثر بيمارى لاغر و ناتوان شد.