فهرس الكتاب

الصفحة 673 من 1009

انداخت، از او دلجوئى كرد، او را سرگردان كرد، او را به فتنه انداخت.

=الفَتْن-

مص، حال و چگونگى، هنر، گونه؛ «العمرُ فَتْنانِ» : عمر انسان بر دو گونه است:

شيرين و تلخ.

=الفِتْنَة-

مص، ج فِتَن: اختلاف مردم در عقايد و آراء و آنچه كه باعث جنگ ميان آنان شود، آزمايش، گرفتارى، عبرت گرفتن، سختى، عذاب، بيمارى، ديوانگى، كفر و گمراهى، رسوائى، مال و فرزندان؛ «فِتنَةُ النَّهارِ» : گياهى است از رسته زنبقيات داراى گلهاى زيبا كه در روز باز و شبها بسته مى شود. اين گياه براى زينت در خانه ها پرورش داده مى شود.

=الفُتْوَى-

ج فَتَاوٍ و فَتَاوَى [فتو] : فتوى، رأى مرجع تقليد.

=الفَتْوَى-

ج فَتَاوٍ و فَتَاوَى [فتو] : اين اسم از (افْتَى العالِمُ) گرفته شده كه عالم حُكمى را بيان كند.

=الفَتُوت-

[فتّ] : مُرادف (الْمَفْتُوت) است به معناى چيزى كه ريزريز شده باشد.

=الفُتُوَّة-

[فتو] : جوانى، جوانمردى، سخاوتمندى و كرم.

=الفَتُوح-

ج فُتُح: اولين باران بهارى كه زمين را خيس كند.

=الفُتُوحَات-

شهرهائى كه با جنگ گرفته شود.

=الفَتُّوش-

(ط) : نوعى غذا كه با نان و پياز و گوجه و خيار تهيه كنند و بر روى آن سُماق پاشند.

=الفُتُوق-

آفتها مانند بيمارى و گرسنگى و تنگدستى و قرض و غيره.

=فَتِيَ-

-فَتًى [فتو] : او جوانمرد بود.

=الفَتِيّ-

ج فِتَاء و أَفْتَاء [فتو] : هر آنچه كه تازه و جوان باشد.

=الفُتْيَاء-

ج فَتَاوٍ و فَتَاوَى [فتو] : مُرادف (الفَتْوَى) است.

=الفَتِيت-

[فتّ] : مُرادف (الفَتُوت) است.

=الفَتِيَّة-

[فتو] : مؤنّث (الفَتِيّ) است،- (ن) :

نام گُلى است از نوع مركبات به رنگ سفيد يا بنفش كه معمولا در باغچه ها كاشته مى شود.

=الفَتِيتَة-

ج فَتائِت [فتّ] : پاره اى از چيز خُرده شده و يا كوبيده شده.

=الفَتِيق-

آنچه كه چاق و فربه شده باشد.

=الفَتِيل-

بافته شده، رشته سفيد رنگ كه در شكاف هسته خرماست؛ «هَذا لا يجديك فَتِيلًا» : اين به تو سودى نمى رساند و براى تو نفعى ندارد.

=الفَتِيلَة-

ج فَتَائِل و فَتِيلَات: مؤنّث (الفَتيل) است، فتيله چراغ.

=فَثَأَ-

-فَثأً و فُثوءًا: [فثأ] الغضبَ: جوش و خروش او آرام شد،- القِدْرَ: ديگ را از جوش انداخت.

=فَجَّ-

-فَجًّا [فجّ] ما بين رِجْليه: دو پاى خود را از هم باز كرد و فاصله داد،-- فَجَجًا: آن مرد هنگام راه رفتن ميان دو پاى خود را فراخ گرفت،- تِ النَّاقَةُ لِلْحَليب: ماده شتر براى دوشيدن شير ميان دو پاى خود را فراخ گرفت.

=الفَجّ-

ج فِجَاج: مُرادف (الفُجَاج) است: راه وسيع ميان دو كوه؛ (مِنْ كُلِّ فَجٍّ وَ صَوبٍ) : از هر سوى و جهت.

=الفِجّ-

[فجّ] من الفواكه و غيرها: ميوه نارس و جُز آن.

=الفَجَّاء-

[فجّ] : مؤنّث (الأَفَجّ) است.

=الفُجَاءَة-

[فجأ] : مص، آنچه كه ناگهان بر تو آيد.

=الفُجَاج-

[فجّ] : راه فراخ در ميان دو كوه.

=الفَجَاجَة-

[فجّ] : مُرادف (الفِجّ) است.

=الفِجَار-

راههاى وسيع ميان دو كوه.

=الفَجَّال-

تُرُبچه فروش.

=فَجَأَ-

-فَجْأً و فَجْأَةً و فُجَاءَةً [فجأ] الرجلَ: بر او حمله كرد و يا به او ناگهان ضربه زد، با شتاب بر او تاخت.

=فَجِئَ-

-فَجْأً و فَجْأَةً و فُجَاءَةً [فجأ] الرجُلَ:

مرادف (فَجَأَهُ) است.

=الفُجَّة-

[فجّ] : شكاف ميان دو كوه (دره) .

=فَجَرَ-

-فَجْرًا الماءَ: راه آب را باز كرد و آب در آن روان شد،- القَنَاةَ: قنات را باز كرد،- اللّهُ الفَجْرَ: خداوند روشنائى بامداد را نمايان كرد،- فُلانًا: از او نافرمانى كرد، او را تكذيب كرد،- فُجُورًا عَنِ الحَقّ: از حق روى گردان شد،- عَنْ سَرْجِه: از روى زين كج شد،- فَجْرًا و فُجُورًا: زِنا كرد، معصيت كرد، دروغ گفت، چشم او خسته و ناتوان شد،- أَمْرُهم: كار آنها باطل شد،- مِنْ مَرَضِهِ: از بيمارى بهبودى يافت.

=فَجِرَ-

-فَجَرًا: با تكلّف كرم نمود و بخشيد.

=فَجَّرَ-

تَفْجيرًا [فجر] الماءَ: راه آب را باز كرد و آب را روان ساخت،- الرَّجُلَ: آن مرد را به عمل منافى عفت نسبت داد.

=الفَجْر-

مص، روشنائى بامداد (سپيده دم) .

=الفَجَر-

دارائى بسيار، سَخا و كرم، بخشش، كار نيك.

=الفُجْرَة-

ج فُجَر: محل جوشش آب،- مِن الوَادِى: دره گسترده كه آب به سوى آن سرازير باشد.

=الفَجْرَة-

اسم مرّة از (فَجَرَ) است.

=فَجَعَ-

-فَجْعًا هُ: با گرفتن آنچه كه داشت وى را آزرده ساخت.

=فَجَّعَ-

تَفْجِيعًا [فجع] هُ: مرادف (فَجَعَهُ) است.

=الفَجْعان-

آنكه ميل بسيار به غذا خوردن داشته باشد.

=الفَجْعَة-

اسم است از (انْفَجَعَ) . اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الفُجْل-

(ن) : تربچه، تُرُب.

=الفُجُل-

(ن) : مُرادف (الفُجْل) است.

=الفُجْلَة-

(ن) : يك دانه تُربچه.

=فَجَمَ-

-فَجْمًا هُ: كناره ظرف را سوراخ كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الفَجْوَة-

ج فَجَوَات و فِجَاء [فجو] : فراخى ميان دو چيز، حياط خانه، زمين فراخ و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت