آشتى كردند، با هم وداع كردند.
تَوَاريًا [وري] عنهُ: از او خود را پنهان كرد.
=تَوَارَثَ-
تَوَارُثًا [ورث] القومُ: آن قوم از هم ارث بردند،- القَومُ الْمالَ اوِ الْمَجْدَ: آن قوم از يكديگر مال يا بزرگوارى ارث بردند.
=تَوَارَدَ-
تَوَارُدًا [ورد] القومُ الى المكان: آن قوم يكى پس از ديگرى به آن مكان حاضر شدند،- القومُ الماءَ: آن قوم با هم بر آب وارد شدند،- الشاعِرَانِ: آن دو شاعر درآوردن معنى با يك لفظ بدون شنيدن يا گرفتن از ديگرى با هم متفق شدند.
=تَوَارَكَ-
تَوَارُكًا [ورك] : بر ران خود تكيه داد.
=تَوَازَى-
تَوَازِيًا [وزي] الشيئانِ: آن دو چيز با هم موازى و روبروى هم قرار گرفتند.
=تَوَازَنَ-
تَوَازُنًا [وزن] الشيئانِ: آن دو چيز با هم برابر شدند.
=التَّوَازُن-
[وزن] : تعادل، برابرى؛ «توازُنُ القُوى» : برابرى نيرو؛ «التّوازنُ السّياسِيّ» :
تعادل سياسى.
=تَوَاشَجَ-
تَوَاشُجًا [وشج] تْ عروقُ الشجرةِ و نحوِها:
ريشه هاى درخت و مانند آنها درهم پيچيده شدند.
=تَوَاشَقَ-
تَوَاشُقًا [وشق] القومُ العدوَّ بأَسيافهم: آن قوم دشمن را با شمشيرهاى خود همانند بريدن گوشت ريزريز كردند.
=تَوَاصَى-
تَوَاصِيًا [وصي] القومُ: آن قوم به يكديگر وصيت كردند.
=تَوَاصَفَ-
تَوَاصُفًا [وصف] القومُ الشي ءَ: بعضى از آن قوم به بعضى ديگر آن چيز را وصف كردند.
=تَوَاصَلَ-
تَوَاصُلًا [وصل] الرجُلانِ: آن دو مرد بهم پيوستند. اين واژه ضد (تَهَاجَرَ) است.
=تَوَاصَمَ-
تَوَاصُمًا [وصم] القومُ: آن قوم بر يكديگر عيب جوئى كردند.
=تَوَاضَعَ-
تَوَاضُعًا [وضع] : خوار و زبون شد، اين واژه ضد (تَكَبَّرَ) است،- تِ الأرضُ: زمين فرو نشست،- القومُ على كذا: آن قوم بر سر كارى با هم توطئه كردند،- ما بيننا: ميان ما دورى افتاد.
=تَوَاطَأَ-
تَوَاطُؤًا [وطأ] القومُ على الأَمر: آن قوم بر سر امرى با هم توافق كردند.
=تَوَاطَسَ-
تَوَاطُسًا [وطس] الموجُ: موج آب بهم خورد.
=تَوَاعَدَ-
تَوَاعُدًا [وعد] القومُ: آن قوم بيكديگر وعده دادند.
=تَوَاغَمَ-
تَوَاغُمًا [وغم] الأَبطالُ في الحرب:
پهلوانان در جنگ پيكار سختى كردند.
=تَوَافَى-
تَوَافِيًا [وفي] القومُ: افراد آن قوم تكميل شدند.
=تَوَافَدَ-
تَوَافُدًا [وفد] القومُ عليهِ: آن قوم بر او وارد شدند.
=تَوَافَرَ-
تَوَافُرًا [وفر] الشي ءُ: آن چيز فراخ و بسيار شد.
=تَوَافَقَ-
تَوَافُقًا [وفق] القومُ في الأمرِ: آن قوم در آن كار با هم موافق شدند. اين واژه ضد (تَخَالفَ) است، به هم نزديك شدند، به يكديگر يارى كردند.
=التَّوَّاق-
[توق] : مترادف (التَّائِق) است.
=تَوَاقَحَ-
تَوَاقُحًا [وقح] : تظاهر به پررويى و بى شرمى كرد.
=تَوَاقَصَ-
تَوَاقُصًا [وقص] : همانند مرد كوتاه گردن شد.
=تَوَاقَعَ-
تَوَاقُعًا [وقع] الأعداءُ: دشمنان با هم جنگيدند، آن قوم در جنگ به هم حمله كردند.
=تَوَاقَفَ-
تَوَاقُفًا [وقف] القومُ في الحرب: آن قوم با هم به جنگ ايستادند.
=تَوَاكَفَ-
تَوَاكُفًا [وكف] : كناره گيرى كرد، منحرف شد.
=تَوَاكَلَ-
تَوَاكُلًا [وكل] القومُ: آن قوم بر يكديگر اعتماد كردند،- هُ القومُ: آن قوم او را رها كردند و به وى يارى نكردند،- القومُ الكلامَ: آن قوم در سخن بر يكديگر اعتماد كردند.
=التَّوَاكِيد-
[وكد] : دوالهائى كه با آن قربوس زين را بندند.
=تَوَالَى-
تَوَالِيًا [ولي] الشيئانِ: آن دو چيز پياپي شدند.
=تَوَالَدَ-
تَوَالُدًا [ولد] القومُ: آن قوم بسيار شدند، آن قوم زاد ولد كردند.
=تَوَالَسَ-
تَوَالُسًا [ولس] القومُ عليهِ: آن قوم در فريب دادن آن مرد همديگر را يارى دادند.
=تَوَالَفَ-
مُوَالَفَةً و وِلَافًا [ولف] ، و هو نادر، الشيئانِ: آن دو چيز يا دو نفر با هم انس گرفتند.
=تَوَامَقَ-
تَوَامُقًا [ومق] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم دوست شدند.
=تَوَانَى-
تَوَانِيًا [وني] في حاجتهِ: در برآوردن نياز او كوتاهى كرد و به آن اهميتى نداد.
=تَوَاهَبَ-
تَوَاهُبًا [وهب] القومُ: بعضى از آن قوم بر بعضى ديگر عطا و بخشش كردند.
=تَوَاهَقَ-
تَوَاهُقًا [وهق] القومُ في الأَمرِ: آن قوم در آن كار با هم برابر شدند يا مسابقه دادند،،- تِ الإبِلُ: شتران گردنها را كشيدند و در راه با هم مسابقه دادند.
=تَوَايَلَ-
تَوَايُلًا [ويل] الرجُلانِ: آن دو نفر يكديگر را نفرين كردند.
=تَوَأَّدَ-
تَوَؤدًا [وأد] في الأمرِ: در آن كار آهسته عمل كرد،- تْ عليهِ الأَرضُ: زمين آنرا فرو برد و پنهان كرد،- تِ المرأَةُ في قِيَامِهَا: آن زن به علّت سنگينى وزن هنگام برخاستن خميده شد.
=التَّوآد-
[وأد] : متانت و آهستگى.
=التَّوأَم-
[تأم] : يكى از دو قلوهاى يك مادر؛ «هَذَا تَوْأَمُ هَذَا و هَذِهِ تَوْأَمةُ هَذِهِ» : اين دوقلوى آن پسر است و اين دوقلوى آن دختر است پس اگر هر دو با هم بودند آن دو را (تَوْأَمان و تَوأَم) گويند همچنانكه گفته مى شود (زَوجَانِ و زَوْج) به معناى شوهر و همسر، ج تَوَائِم و تُؤام، سهمى از سهام قمار؛ «تَوَائِمُ النُّجُوم و اللُّؤلُؤ» : آميخته شدن ستارگان آسمان يا مرواريدها در هم.
=التَّوْأَمَة-
مؤنث (التَّوأَم) است.
=تَوَبَّأَ-
تَوَبُّؤًا [وبأ] البلدَ: آن شهر را بد آب و هوا و وبا خيز يافت.
=تَوْبَلَ-
تَوْبَلَةً الطعامَ: در غذا ادويه خوشبو