فهرس الكتاب

الصفحة 289 من 1009

آشتى كردند، با هم وداع كردند.

=تَوَارَى-

تَوَاريًا [وري] عنهُ: از او خود را پنهان كرد.

=تَوَارَثَ-

تَوَارُثًا [ورث] القومُ: آن قوم از هم ارث بردند،- القَومُ الْمالَ اوِ الْمَجْدَ: آن قوم از يكديگر مال يا بزرگوارى ارث بردند.

=تَوَارَدَ-

تَوَارُدًا [ورد] القومُ الى المكان: آن قوم يكى پس از ديگرى به آن مكان حاضر شدند،- القومُ الماءَ: آن قوم با هم بر آب وارد شدند،- الشاعِرَانِ: آن دو شاعر درآوردن معنى با يك لفظ بدون شنيدن يا گرفتن از ديگرى با هم متفق شدند.

=تَوَارَكَ-

تَوَارُكًا [ورك] : بر ران خود تكيه داد.

=تَوَازَى-

تَوَازِيًا [وزي] الشيئانِ: آن دو چيز با هم موازى و روبروى هم قرار گرفتند.

=تَوَازَنَ-

تَوَازُنًا [وزن] الشيئانِ: آن دو چيز با هم برابر شدند.

=التَّوَازُن-

[وزن] : تعادل، برابرى؛ «توازُنُ القُوى» : برابرى نيرو؛ «التّوازنُ السّياسِيّ» :

تعادل سياسى.

=تَوَاشَجَ-

تَوَاشُجًا [وشج] تْ عروقُ الشجرةِ و نحوِها:

ريشه هاى درخت و مانند آنها درهم پيچيده شدند.

=تَوَاشَقَ-

تَوَاشُقًا [وشق] القومُ العدوَّ بأَسيافهم: آن قوم دشمن را با شمشيرهاى خود همانند بريدن گوشت ريزريز كردند.

=تَوَاصَى-

تَوَاصِيًا [وصي] القومُ: آن قوم به يكديگر وصيت كردند.

=تَوَاصَفَ-

تَوَاصُفًا [وصف] القومُ الشي ءَ: بعضى از آن قوم به بعضى ديگر آن چيز را وصف كردند.

=تَوَاصَلَ-

تَوَاصُلًا [وصل] الرجُلانِ: آن دو مرد بهم پيوستند. اين واژه ضد (تَهَاجَرَ) است.

=تَوَاصَمَ-

تَوَاصُمًا [وصم] القومُ: آن قوم بر يكديگر عيب جوئى كردند.

=تَوَاضَعَ-

تَوَاضُعًا [وضع] : خوار و زبون شد، اين واژه ضد (تَكَبَّرَ) است،- تِ الأرضُ: زمين فرو نشست،- القومُ على كذا: آن قوم بر سر كارى با هم توطئه كردند،- ما بيننا: ميان ما دورى افتاد.

=تَوَاطَأَ-

تَوَاطُؤًا [وطأ] القومُ على الأَمر: آن قوم بر سر امرى با هم توافق كردند.

=تَوَاطَسَ-

تَوَاطُسًا [وطس] الموجُ: موج آب بهم خورد.

=تَوَاعَدَ-

تَوَاعُدًا [وعد] القومُ: آن قوم بيكديگر وعده دادند.

=تَوَاغَمَ-

تَوَاغُمًا [وغم] الأَبطالُ في الحرب:

پهلوانان در جنگ پيكار سختى كردند.

=تَوَافَى-

تَوَافِيًا [وفي] القومُ: افراد آن قوم تكميل شدند.

=تَوَافَدَ-

تَوَافُدًا [وفد] القومُ عليهِ: آن قوم بر او وارد شدند.

=تَوَافَرَ-

تَوَافُرًا [وفر] الشي ءُ: آن چيز فراخ و بسيار شد.

=تَوَافَقَ-

تَوَافُقًا [وفق] القومُ في الأمرِ: آن قوم در آن كار با هم موافق شدند. اين واژه ضد (تَخَالفَ) است، به هم نزديك شدند، به يكديگر يارى كردند.

=التَّوَّاق-

[توق] : مترادف (التَّائِق) است.

=تَوَاقَحَ-

تَوَاقُحًا [وقح] : تظاهر به پررويى و بى شرمى كرد.

=تَوَاقَصَ-

تَوَاقُصًا [وقص] : همانند مرد كوتاه گردن شد.

=تَوَاقَعَ-

تَوَاقُعًا [وقع] الأعداءُ: دشمنان با هم جنگيدند، آن قوم در جنگ به هم حمله كردند.

=تَوَاقَفَ-

تَوَاقُفًا [وقف] القومُ في الحرب: آن قوم با هم به جنگ ايستادند.

=تَوَاكَفَ-

تَوَاكُفًا [وكف] : كناره گيرى كرد، منحرف شد.

=تَوَاكَلَ-

تَوَاكُلًا [وكل] القومُ: آن قوم بر يكديگر اعتماد كردند،- هُ القومُ: آن قوم او را رها كردند و به وى يارى نكردند،- القومُ الكلامَ: آن قوم در سخن بر يكديگر اعتماد كردند.

=التَّوَاكِيد-

[وكد] : دوالهائى كه با آن قربوس زين را بندند.

=تَوَالَى-

تَوَالِيًا [ولي] الشيئانِ: آن دو چيز پياپي شدند.

=تَوَالَدَ-

تَوَالُدًا [ولد] القومُ: آن قوم بسيار شدند، آن قوم زاد ولد كردند.

=تَوَالَسَ-

تَوَالُسًا [ولس] القومُ عليهِ: آن قوم در فريب دادن آن مرد همديگر را يارى دادند.

=تَوَالَفَ-

مُوَالَفَةً و وِلَافًا [ولف] ، و هو نادر، الشيئانِ: آن دو چيز يا دو نفر با هم انس گرفتند.

=تَوَامَقَ-

تَوَامُقًا [ومق] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم دوست شدند.

=تَوَانَى-

تَوَانِيًا [وني] في حاجتهِ: در برآوردن نياز او كوتاهى كرد و به آن اهميتى نداد.

=تَوَاهَبَ-

تَوَاهُبًا [وهب] القومُ: بعضى از آن قوم بر بعضى ديگر عطا و بخشش كردند.

=تَوَاهَقَ-

تَوَاهُقًا [وهق] القومُ في الأَمرِ: آن قوم در آن كار با هم برابر شدند يا مسابقه دادند،،- تِ الإبِلُ: شتران گردنها را كشيدند و در راه با هم مسابقه دادند.

=تَوَايَلَ-

تَوَايُلًا [ويل] الرجُلانِ: آن دو نفر يكديگر را نفرين كردند.

=تَوَأَّدَ-

تَوَؤدًا [وأد] في الأمرِ: در آن كار آهسته عمل كرد،- تْ عليهِ الأَرضُ: زمين آنرا فرو برد و پنهان كرد،- تِ المرأَةُ في قِيَامِهَا: آن زن به علّت سنگينى وزن هنگام برخاستن خميده شد.

=التَّوآد-

[وأد] : متانت و آهستگى.

=التَّوأَم-

[تأم] : يكى از دو قلوهاى يك مادر؛ «هَذَا تَوْأَمُ هَذَا و هَذِهِ تَوْأَمةُ هَذِهِ» : اين دوقلوى آن پسر است و اين دوقلوى آن دختر است پس اگر هر دو با هم بودند آن دو را (تَوْأَمان و تَوأَم) گويند همچنانكه گفته مى شود (زَوجَانِ و زَوْج) به معناى شوهر و همسر، ج تَوَائِم و تُؤام، سهمى از سهام قمار؛ «تَوَائِمُ النُّجُوم و اللُّؤلُؤ» : آميخته شدن ستارگان آسمان يا مرواريدها در هم.

=التَّوْأَمَة-

مؤنث (التَّوأَم) است.

=تَوَبَّأَ-

تَوَبُّؤًا [وبأ] البلدَ: آن شهر را بد آب و هوا و وبا خيز يافت.

=تَوْبَلَ-

تَوْبَلَةً الطعامَ: در غذا ادويه خوشبو

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت