فهرس الكتاب

الصفحة 928 من 1009

باشند.

النُّزُول: سراشيبى، پستى.

=نُزيَ-

نَزْوًا [نزو] الرجُلُ: از او خون بيرون آمد و روان شد.

=النَّزيّ-

[نزو] : آنكه بسيار حمله كند، تندخو و پرخاشگر.

=النَّزِيَّة-

[نزو] : مؤنث (النَّزِيّ) است، آنچه از شوق و اشتياق كه در تو ناگهان پديد آيد، ابر، ظرف كم عمق، لبه تيشه.

النَّزِيح: دور.

=النَّزِير-

ج نُزُر: كم و ناچيز.

=النَّزِيز-

[نزّ] : مص، ظريف سبكبال و پر تحرّك.

=النَّزِيع-

ج نُزَّاع: آنكه در آرزوى وطن خود باشد، بيگانه، دور، چاه كم عمق، مرد شريف و بزرگوار قوم، آنكه مادرش برده باشد، كنده شده؛ «تمرٌ نَزِيعٌ» : خرماى چيده شده.

=النَّزِيعَة-

ج نَزَائِع: مؤنث (النَّزِيع) است، آنكه در آرزوى بازگشت بوطن خود باشد،- من النساء: زنيكه با غير از قبيله خود ازدواج كرده باشد،- من النجائب: ماده شترى كه به غير از زاد و بوم خود برده شود.

النَّزيف: آنكه خون بسيارى از او رفته باشد و در نتيجه ناتوان گردد، آنكه از شدت تشنگى زبان و رگهاى بدنش خشك شده باشد. مست، تبدار؛ «بِئرٌ نزيفٌ» : چاه كم آب.

=النَّزِيغَة-

[نزغ] : سخن زشت.

=النَّزِيل-

ج نُزَلَاء: ميهمان، طعام پر بركت.

=النَّزِيه-

ج نِزَاه و نُزَهَاء: مرادف (النَّزْه) است؛ «مكانٌ نزِيهٌ» : مرادف «مكان نَزْهٌ» است.

=نَسَّ-

-نَسًّا و نَسيِسًا [نسّ] فلانٌ: او مردى قاطع و سريع در هر امرى بود،- النّاقَةَ: شتر ماده را به سختى راند،- نَسًّا و تَنْسَاسًا القومُ: به آبشخور رسيدند،- نسيسًا و نُسُوسًا الخبزُ او اللحُم:

نان يا گوشت خشك شد،،-- نُسُوسًا الحطُب: آب يا كف از هيزم و يا چوب در اثر آتش خارج شد،- فلانٌ: خبر خواست، از امر آگاه شد.

=نَسَا-

-نَسْوَةً [نسو] الرجُلُ: كار خود را رها كرد.

=نَسَى-

-نَسْيًا [نسي] الرجُلَ: به عصب سياتيك آن مرد زد.

=نَسَّى-

تَنْسِيَةً [نسي] الرجُلَ الشي ءَ: آن مرد را از آن چيز فراموشى داد.

=النَّسَا-

ج إنْساء مثنَّاهُ نَسَوَانِ و نَسَيَانِ (ع ا) : عصب سياتيك در پاى.

=النَّسَاء-

[نسأ] : عمر بسيار.

=النِّسَاء-

[نسو] : زنان.

=النَّسَّاء-

[نسي] : فراموش كار.

=النَّسَّاب-

ج نَسَّابُون: دانشمند نسب شناس.

مرد آگاه به انساب.

النَّسَابَة: خويشى و فاميلى.

=النَّسَّابَة-

ج نَسَّابَات: مرادف (النَّسَّاب) است.

النَّسَّاج: بافنده پارچه، بافنده سخن، دروغگو، النِّسَاجَة: بافندگى.

=النُّسَّاف-

ج نَسَاسِيف (ح) : نام پرنده ايست كه داراى نوك بزرگى است كه بر روى آن بر آمدگى بسان شاخ دارد.

=النَّسَّاف-

ج نَسَاسِيف (ح) : مرادف (النُّسَّاف) است.

النُّسَافَة: آنچه كه در اثر غربال كردن مى ريزد، خامه شير، آنچه كه در اثر وزش باد به هوا بلند شود.

=النَّسَّافَة-

(اع) : كشتى اژدر افكن؛ «الطائرة النَّسَّافة» : نوعى هواپيماى شكارى و بمب افكن بر روى هواپيماهاى دشمن.

النُّسَال: آنچه از پشم يا موى كه هنگام چيدن فرو افتد.

النَّسَّال: دونده سريع و پر شتاب.

النُّسَالَة: واحد (النُّسَال) است.

=النَّسْيَان-

[نسي] : بسيار فراموشكار.

=نَسَأَ-

-نَسْأً [نسأ] الدابَّةَ: ستور را با چوب دستى راند، ستور را از آب دور كرد،- تِ الماشيَةُ: فربهى دام آشكار شد،- اللبَنَ بالماءِ:

شير را با آب درهم آميخت،- هُ: شير آميخته با آب به او نوشانيد،- نَسَاءً عن فلان دَيْنَهُ: بدهى او را به تأخير انداخت و تقسيط نمود،- نَسْأً و مَنْسَأةً الشي ءَ: كار يا چيزى را بتأخير انداخت؛ «نَسَأَ اللّهُ اجَلَهُ و في اجلهِ» :

خدا اجل او را بتأخير افكند،- فلانًا: او را مورد توجه قرار داد،- هُ البيعَ او في البيعِ: چيز را به او نسيه فروخت.

=نَسَّأَ-

تَنْسِئَةً [نسأ] الدابَّةَ: ستور را با خشونت زد و راند.

=النَّس ء-

[نسأ] : مص، شير كه در آن آب بسيار ريخته باشند، شرابى كه عقل را بدر كند، چاقى يا آغاز چاق شدن.

=النِّسْ ءُ-

[نسأ] : دوست و هم صحبت.

=النُّسْأَة-

[نسأ] : تأخير و پس انداختن.

=نَسَبَ-

-نَسَبًا و نِسْبَةً الرجُلَ: نسب و اصل او را ياد و توصيف كرد، از او خواست كه نسب خود را بيان كند،- هُ الى فلان: او را به فلان نسبت داد،- نَسَبًا و نَسِيبًا و مَنْسَبَة الشاعرُ بالمرأةِ: شاعر زن را در شعر خود توصيف و براى او غزل گفت.

=النَّسَب-

مص،- ج أنساب: خويشاوندى و نژاد.

النُّسْبَة: مرادف (النِّسْبَة) است.

=النِّسْبَة: خويشاوندى، تناسب و ربط ميان دو چيز؛ «نِسْبَة 4 الى 8 كَنِسبَةِ 5 الى 10» : نسبت 4 به 8 مانند نسبت 5 به 10 است؛ «بالنسبة الى كذا» : با مقايسه با آن،- المئويَّة: سود يا چند درصد از منفعت.

النِّسْبِيَّة: يكى از مذاهب فلسفى است كه درباره نسبى بودن معرفت و شناخت نِسبى بحث مى كند.

=نَسَجَ-

-نَسْجًا الثوبَ: جامه را بافت،- الكلامَ: سخن را بنظم در آورد، سخن را خلاصه كرد، سخن را با دروغ آراست،- الشاعِرُ الشِّعْرَ: شاعر شعر را آراسته كرد،- الغيثُ النباتَ: باران گياه را رويانيد تا انبوه شد،- تِ الريحُ التُّرابَ او الْمَاءَ: باد بر خاك يا آب وزيد و در آن موجهاى فراز و نشيب پديد آورد،- تِ الناقَةُ في سَيرها: ماده شتر با سرعت در راه گام برداشت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت