مى شود. اما مثناى آن (هَرِيقا) و جمع (هَرِيقوا) مى باشد؛ «هَرْيَقُوا عليكم اوَّلَ الليل» : شبانگاه بر شما وارد شدند، و گاهى هاء و همزه با هم جمع مى شوند مانند «اهْرَاقَهُ و يُهْرِيقُهُ اهْرَاقَةً با ساكن كردن هاء بسان «اسْطَاع يُسْطِيعُ» كه در اينجا همزه بجاى حركت ياء در اصل اضافه شده است و لذا اين فعل خماسى نمى شود.
[هركل] : «جَمْلٌ أو رجُلٌ هُرَاكِل» :
شتر يا مرد تنومند و چاق.
=الهَرَاكِلَة-
[هركل] : ماهيان درشت اندام، سگهاى آبى، حيوانات درشت اندام دريائى، موجهاى انبوه دريا.
=الهَرَامِسَة-
ستاره شناسان. اين كلمه يونانى است.
=الهُرَاهِر-
ج هَرَاهِر [هرهر] : آب و شير بسيار،- (ح) : شير بيشه.
=الهِرَاوَة-
ج هَرَاوَى و هُرِيّ و هِرِيّ [هرو] : چماق و يا چوب كلفت مانند دسته كلنگ و يا تيشه.
=هَرَأَ-
-هَرْءًا [هرأ] في منطقةِ: در سخنان خود اشتباه بسيار كرد و ناسزا گفت،،- هَرْءًا و هَرَاءَةً البَرْدُ فلانًا: سرما در او سخت اثر كرد بطوريكه نزديك بود او را بكشد يا او را كشت،- تِ الرّيحُ: سرماى باد سخت شد،- اللّحمَ: گوشت را خوب پخت بطوريكه نرم شد.
=هَرِئَ-
-هَرْءًا و هُرْءًا و هُرُوءًا [هرأ] اللحُم:
گوشت پخته شد بطوريكه نرم و له شد.
=هُرِئَ-
[هرأ] تِ المواشي: ستوران از شدت سرما و يا گرما مردند.
=هَرَّأَ-
تَهْرِئَةً [هرأ] البَرْدُ الماشيةَ: سرما ستوران را از پاى در آورد،- اللّحمَ: گوشت را خوب پخت بطوريكه از استخوان خارج شد.
=الهُرَأ-
بسيار بيهوده و هذيان گوى.
=الهُرَأَة-
«امرأَةٌ هُرَأَةٌ» : زن پرگوى و هذيان گوى.
=هَرَبَ-
-هَرْبًا و هُرُوبًا و مَهْرَبًا و هَرَبانًا:
گريخت،- في مشيهِ: تند راه رفت،- في الأرضِ: بدور رفت،- في الأمر: در آن كار غرق شد.
=هَرِبَ-
-هَرَبًا الرجُلُ: آن مرد پير شد.
=هَرَّبَ-
تَهْرِيبًا [هرب] هُ: او را گريزاند،- الأشياءَ الممنوعَة: مواد غير مجاز را از شهرى به شهرى ديگر يا از جائى بجاى ديگر برد.
=الهِرْبِذ-
مفرد (الهَرَابِذة) : هيربد: قاضى زردشتيان است- اين كلمه فارسى است.
=هَرَتَ-
-هَرْتًا هُ بالرمح: با نيزه او را زد،- الثوبَ: جامه را دريد و پاره كرد،،- عِرْضَ فلانٍ: آبروى فلانى را برد،- اللحمَ:
گوشت را خوب پخت.
=هَرِتَ-
-هَرَتًا الشي ءُ: آن چيز فراخ و گشاد شد.
=هَرَّت-
تَهْرِيتًا [هرت] الشي ءَ: آن چيز را فراخ و گشاد كرد.
=الهَرِت-
(ح) : شير بيشه.
=الهِرَّة-
ج هِرَر [هرّ] (ح) : گربه ماده.
=الهَرْثَمَة-
[هرثم] : سياهى ميان دو سوراخ بينى سگ،- (ح) : شير بيشه.
=هَرَجَ-
-هَرْجًا الناسُ: مردم در فتنه و آشوب و خونريزى افتادند،- في الحديثِ: در سخن زياده روى كرد و بيهوده گفت،- الفرسُ:
اسب در دويدن شتاب كرد،- البابَ: در را باز گذاشت.
=هَرِجَ-
-هَرَجًا الرجُلُ: مرد از سختى گرما يا راه رفتن بسيار سراسيمه شد.
=هَرَّجَ-
تَهْرِيجًا [هرج] النبيذُ فلانًا: نبيذ در فلانى اثر كرد،- في الحديث عند العامّة: با شوخى سخنان خنده آور گفت،- بالسّبع: بر جانور درنده بانگ زد و آنرا راند.
=الهَرْج-
مص، فتنه و آشوب.
=الهِرْج-
مرد احمق، آنكه از هر حيث ناتوان باشد.
=الهِرْجَة-
ج هِرَج: اسم نوع از (هَرَجَ) ، كمان نرم.
=هَرَد-
-هَرْدًا هُ: آنرا دريد و پاره كرد، آنرا پاره و نابود كرد،- اللَحم: گوشت را پخت بطوريكه از هم پاشيده شد،- عِرْضَهُ: آبروى او را برد،،- الشي ءَ: بر آن چيز توانا شد.
=الهُرْد-
گِل سرخ، رنگ زرد كه ريشه گياهى داشته باشد، زردچوبه.
=الهِرْدَى-
(ن) : نام گياهى است (نى هندى) .
=الهِرْداء-
(ن) : مرادف (الهِرْدَى) است.
=هَرْدَبَ-
هَرْدَبَةً [هردب] : بگونه اى سنگين دويد.
=الهِرْدَبَّة-
[هردب] : پير سالخورده، ترسو، آنكه شكمش باد كرده باشد.
=الهُرْدِيّ-
آنچه كه با رنگ زرد رنگ آميزى شده باشد.
=هَرَسَ-
-هَرْسًا الشي ءَ: آن چيز را بسيار كوبيد،- الطّعامَ: غذا را بسيار خورد.
=هَرِسَ-
-هَرَسًا: بسيار خورد، پرخورى كرد، خوردن خود را پنهان كرد.
=الهَرْس-
(ح) : گربه.
=الهَرِس-
جامه كهنه و فرسوده،- (ح) :
گربه،- (ح) : شير بسيار درنده و بسيار خورنده؛ «مكانُ هَرِسٌ» : زمين كه پر از گياه هراس (درخت صمغ) باشد.
=الهَرِسَة-
مؤنث (الهَرِس) است.
=هَرَشَ-
-هَرْشًا الدهرُ: زمانه ناسازگار شد.
=هَرِشَ-
-هَرَشًا: بد اخلاق شد.
=هَرَّشَ-
تَهْرِيشًا [هرش] بينَ الكِلَاب: سگان را بجان هم انداخت،- بين النّاس: ميان مردم فتنه افكند.
=الهَرِش-
بد اخلاق.
=هَرِصَ-
-هَرَصًا: به گونه اى بيمارى جرب دچار شد.
=هَرَّصَ-
تَهْرِيصًا [هرص] الرجُلُ: بدن او از سختى گرما جرب خشك بر آورد.
=الهَرَص-
(ح) : كرم، جربى كه از سختى گرما بر بدن آشكار مى شود.
=هَرَضَ-
-هَرْضًا الثوبَ: جامه را دريد و پاره كرد.
=هَرِضَ-
-هَرَضًا: از سختى گرما به بيمارى (هَرَضْ) عرق سوز بر روى بدنش دچار شد.
=هَرَّضَ-
تَهْرِيضًا [هرض] : از شدت گرما و عرق سوز بدنش سوخت.