فهرس الكتاب

الصفحة 973 من 1009

مى شود. اما مثناى آن (هَرِيقا) و جمع (هَرِيقوا) مى باشد؛ «هَرْيَقُوا عليكم اوَّلَ الليل» : شبانگاه بر شما وارد شدند، و گاهى هاء و همزه با هم جمع مى شوند مانند «اهْرَاقَهُ و يُهْرِيقُهُ اهْرَاقَةً با ساكن كردن هاء بسان «اسْطَاع يُسْطِيعُ» كه در اينجا همزه بجاى حركت ياء در اصل اضافه شده است و لذا اين فعل خماسى نمى شود.

=الهُرَاكِل-

[هركل] : «جَمْلٌ أو رجُلٌ هُرَاكِل» :

شتر يا مرد تنومند و چاق.

=الهَرَاكِلَة-

[هركل] : ماهيان درشت اندام، سگهاى آبى، حيوانات درشت اندام دريائى، موجهاى انبوه دريا.

=الهَرَامِسَة-

ستاره شناسان. اين كلمه يونانى است.

=الهُرَاهِر-

ج هَرَاهِر [هرهر] : آب و شير بسيار،- (ح) : شير بيشه.

=الهِرَاوَة-

ج هَرَاوَى و هُرِيّ و هِرِيّ [هرو] : چماق و يا چوب كلفت مانند دسته كلنگ و يا تيشه.

=هَرَأَ-

-هَرْءًا [هرأ] في منطقةِ: در سخنان خود اشتباه بسيار كرد و ناسزا گفت،،- هَرْءًا و هَرَاءَةً البَرْدُ فلانًا: سرما در او سخت اثر كرد بطوريكه نزديك بود او را بكشد يا او را كشت،- تِ الرّيحُ: سرماى باد سخت شد،- اللّحمَ: گوشت را خوب پخت بطوريكه نرم شد.

=هَرِئَ-

-هَرْءًا و هُرْءًا و هُرُوءًا [هرأ] اللحُم:

گوشت پخته شد بطوريكه نرم و له شد.

=هُرِئَ-

[هرأ] تِ المواشي: ستوران از شدت سرما و يا گرما مردند.

=هَرَّأَ-

تَهْرِئَةً [هرأ] البَرْدُ الماشيةَ: سرما ستوران را از پاى در آورد،- اللّحمَ: گوشت را خوب پخت بطوريكه از استخوان خارج شد.

=الهُرَأ-

بسيار بيهوده و هذيان گوى.

=الهُرَأَة-

«امرأَةٌ هُرَأَةٌ» : زن پرگوى و هذيان گوى.

=هَرَبَ-

-هَرْبًا و هُرُوبًا و مَهْرَبًا و هَرَبانًا:

گريخت،- في مشيهِ: تند راه رفت،- في الأرضِ: بدور رفت،- في الأمر: در آن كار غرق شد.

=هَرِبَ-

-هَرَبًا الرجُلُ: آن مرد پير شد.

=هَرَّبَ-

تَهْرِيبًا [هرب] هُ: او را گريزاند،- الأشياءَ الممنوعَة: مواد غير مجاز را از شهرى به شهرى ديگر يا از جائى بجاى ديگر برد.

=الهِرْبِذ-

مفرد (الهَرَابِذة) : هيربد: قاضى زردشتيان است- اين كلمه فارسى است.

=هَرَتَ-

-هَرْتًا هُ بالرمح: با نيزه او را زد،- الثوبَ: جامه را دريد و پاره كرد،،- عِرْضَ فلانٍ: آبروى فلانى را برد،- اللحمَ:

گوشت را خوب پخت.

=هَرِتَ-

-هَرَتًا الشي ءُ: آن چيز فراخ و گشاد شد.

=هَرَّت-

تَهْرِيتًا [هرت] الشي ءَ: آن چيز را فراخ و گشاد كرد.

=الهَرِت-

(ح) : شير بيشه.

=الهِرَّة-

ج هِرَر [هرّ] (ح) : گربه ماده.

=الهَرْثَمَة-

[هرثم] : سياهى ميان دو سوراخ بينى سگ،- (ح) : شير بيشه.

=هَرَجَ-

-هَرْجًا الناسُ: مردم در فتنه و آشوب و خونريزى افتادند،- في الحديثِ: در سخن زياده روى كرد و بيهوده گفت،- الفرسُ:

اسب در دويدن شتاب كرد،- البابَ: در را باز گذاشت.

=هَرِجَ-

-هَرَجًا الرجُلُ: مرد از سختى گرما يا راه رفتن بسيار سراسيمه شد.

=هَرَّجَ-

تَهْرِيجًا [هرج] النبيذُ فلانًا: نبيذ در فلانى اثر كرد،- في الحديث عند العامّة: با شوخى سخنان خنده آور گفت،- بالسّبع: بر جانور درنده بانگ زد و آنرا راند.

=الهَرْج-

مص، فتنه و آشوب.

=الهِرْج-

مرد احمق، آنكه از هر حيث ناتوان باشد.

=الهِرْجَة-

ج هِرَج: اسم نوع از (هَرَجَ) ، كمان نرم.

=هَرَد-

-هَرْدًا هُ: آنرا دريد و پاره كرد، آنرا پاره و نابود كرد،- اللَحم: گوشت را پخت بطوريكه از هم پاشيده شد،- عِرْضَهُ: آبروى او را برد،،- الشي ءَ: بر آن چيز توانا شد.

=الهُرْد-

گِل سرخ، رنگ زرد كه ريشه گياهى داشته باشد، زردچوبه.

=الهِرْدَى-

(ن) : نام گياهى است (نى هندى) .

=الهِرْداء-

(ن) : مرادف (الهِرْدَى) است.

=هَرْدَبَ-

هَرْدَبَةً [هردب] : بگونه اى سنگين دويد.

=الهِرْدَبَّة-

[هردب] : پير سالخورده، ترسو، آنكه شكمش باد كرده باشد.

=الهُرْدِيّ-

آنچه كه با رنگ زرد رنگ آميزى شده باشد.

=هَرَسَ-

-هَرْسًا الشي ءَ: آن چيز را بسيار كوبيد،- الطّعامَ: غذا را بسيار خورد.

=هَرِسَ-

-هَرَسًا: بسيار خورد، پرخورى كرد، خوردن خود را پنهان كرد.

=الهَرْس-

(ح) : گربه.

=الهَرِس-

جامه كهنه و فرسوده،- (ح) :

گربه،- (ح) : شير بسيار درنده و بسيار خورنده؛ «مكانُ هَرِسٌ» : زمين كه پر از گياه هراس (درخت صمغ) باشد.

=الهَرِسَة-

مؤنث (الهَرِس) است.

=هَرَشَ-

-هَرْشًا الدهرُ: زمانه ناسازگار شد.

=هَرِشَ-

-هَرَشًا: بد اخلاق شد.

=هَرَّشَ-

تَهْرِيشًا [هرش] بينَ الكِلَاب: سگان را بجان هم انداخت،- بين النّاس: ميان مردم فتنه افكند.

=الهَرِش-

بد اخلاق.

=هَرِصَ-

-هَرَصًا: به گونه اى بيمارى جرب دچار شد.

=هَرَّصَ-

تَهْرِيصًا [هرص] الرجُلُ: بدن او از سختى گرما جرب خشك بر آورد.

=الهَرَص-

(ح) : كرم، جربى كه از سختى گرما بر بدن آشكار مى شود.

=هَرَضَ-

-هَرْضًا الثوبَ: جامه را دريد و پاره كرد.

=هَرِضَ-

-هَرَضًا: از سختى گرما به بيمارى (هَرَضْ) عرق سوز بر روى بدنش دچار شد.

=هَرَّضَ-

تَهْرِيضًا [هرض] : از شدت گرما و عرق سوز بدنش سوخت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت